شیر در برابر تفنگ های مارتینی چه باید بکند؟!
دیده بان حقوق حیوانات/ علیرضا مهدوی*: وقتی سال هاست خبری از اجرای طرح های آمایش سرزمین نیست و متاسفانه تعداد طرح های شکست خورده احیای مراتع و جنگل هایمان بسیار به طرح های به ثمر نشسته می چربد، عجیب نیست احداث جاده ای در قلب پارک ملی گلستان – یکی از بزرگ ترین ذخیره گاه های زیست کره جهان – که چند دولت پیاپی بر توسعه آن مهر تایید نهادند
سالیانی پیش – نه آنقدر که در پستوهای تاریخ گور به گور شویم – ظل السلطان بر سیر تاریخ چنین می نگارد: «در دشت ارژن به قریب ده هزار جمعیت از اطراف جمع کرده به جرگه شکار شیر رفتیم. آنچه سعی و زحمت بود کشیدیم. جز یک ماده شیر و دو بچه اش و یک شیر نر بزرگی که طائفه کشکولی ها زدند بقرب چهل پنجاه گراز شکار شد. دیگر چیزی شکار نشد. من به هیچ وجه یک تفنگ هم خالی نکردم. خیلی افسرده شدم از این سفر.»
وقتی شکارچی گمنام اسلحه اش را بر پیکر آخرین شیر ایرانی نشانه گرفته بود و وقتی چند سال بعد در دهه سی و در پارک ملی گلستان – یکی از بی بدیل ترین ذخیره گاه های زیست کره جهان که هنوز مستفیض از جاده ای به این پهنا نشده بود – قاتل دیگری ماشه برنو – که از ژاندارمری شارلق گرفته بود – را بر جان خسته و تنهای آخرین قلاده از شکوهمندترین گربه سانان تاریخ، ببر مازندران چکاند، شاید کسی فکرش را هم نمی کرد کشوری که زمانی شکارگاه هایش زیر سم اسبان شاهان و شاهزادگانی که به دنبال شکار می تاختند و مردمانش گاه از فرط وفور زبان بسته هایی که شکار کرده اند، شکر پروردگار از یادشان پر می کشید، اکنون نه تنها شیر و ببری مزین به نام خود ندارد، بل باقی مانده جانداران و جانواران و حتا منزلگاه اینان نیز دیگر رمقی برای «دم» ندارند و تنها «بازدم» هاشان سال هاست که از جان زخم خورده شان بیرون می تراود.


به باور عامه مردم شاید تخریب های گسترده و بی کفایتی مسئولان و مدیران ارشد در حل معضلات زیست محیطی و نیز طرح های غیر کارشناسانه و بعضا در جهت نفع برخی اشخاص و ارگان های خاص و … در یک دهه اخیر باعث به وجود آمدن پیامدهای تلخ و زیان باری در عرصه محیط زیست کشور شده است. اما باید پذیرفت روندی که امروز محیط زیست و منابع طبیعی کشور را در سراشیبی پرتگاه تباهی قرار داده، نه تنها به دوران پس از انقلاب – که به سبب جنگ زدگی و سازندگی پس از آن محیط زیست جایگاهی که در زمان اسکندر فیروز در راس سازمان حفاظت محیط زیست بدست آورده بود از دست داد – که به چند صده پیش از آن و شروع زوال سلسله قاجاریه شروع شده و متاسفانه با سیر تصاعدی تاکنون نیز ادامه داشته است. مثال کوچک این موضوع سمبل بی کفایتی مسئولان به باور عامه مردم در سال های اخیر، دریاچه ارومیه است. اگر با نگاهی اکولوژیکی به لایه های شکل گیری شرایط فعلی این دریاچه بنگریم، خواهیم دریافت که دریاچه ارومیه نه تنها پس از دو نیم شدن در دهه اخیر، آن هم با احداث جاده ای که روزگاری باد به غبغب سازندگانش می افکند، بل از سالیانی قبل و بر اساس شواهد موجود در مسیر نابودی و خشکیدن قرار گرفته است.برای اثبات این مدعا باید کمی در تاریخ پس از افول سلطنت قاجاریه بنگریم. شرایط معیشتی مردم ایران روز به روز سیاه تر از قبل می شود و در مقابل پادشاهان قاجار یکی پس از دیگری بی کفایت تر؛ آن قدر بی کفایت که حتا از اداره حرمسرای خود نیز عاجز مانده اند. در چنین جامعه خسته و روح مرده ای، هر مرضی می تواند همه گیر شود و مملکتی را از پای در آورد؛ و آن مرض در اواخر دوران قاجاریه و با روی کار آمدن رضاشاه پهلوی، به جان مردم و خاک آبا و اجدادی شان افتاد؛ دنیای مدرن که با ترویج پنهان مصرفگرایی کم کم اروپا و سپس دیگر کشورها را با غول پوشالی «انقلاب صنعتی» می بلعید، اکنون به سراغ ایران آمده بود؛ ایرانی که مردمانش زمین های وسیع اربابان را به بهانه پایان دادن به فئودالیته به چنگ آورده بودند و آنها که کمی از جیب شان مطمئن بودند هوای فرنگ به سرشان می زد و سایرین هم کم کم غرق در استعمار نو می شدند و پادشاهان نیز رویای مدرنیته و ایرانی نو با کلاه فرنگی در سر داشتند!
آری، با ورود فرهنگ مدرنیته و مصرفگرایی – که بعدها به تجمل گرایی و اسراف گرایی بدل شد – به کشورمان، آن هم یکصد سال پیش و نیز همسو شدن توسعه ایران نو با راهکارهای نوین جهانی – در ظاهر – ، ایران نیز مانند سایر کشورهای در حال پیشرفت و یا خواهان پیشرفت به جان منابع خدادادی خود تبر افکند! هر چه قدر طمع جهان مدرن آتش به دامان جنگل ها، زیستگاه های طبیعی و منزلگاه سایر جانوران می افکند و در این میان شریان های اساسی زندگی بشر و ریه های عظیم کره خاکی مان نظیر جنگل های استوایی، جزایر مرجانی، تالاب ها، رودخانه ها و … نیز اسیر بی خردی ساکنان زمین می شدند، روستاهای کوچک و دهات دور افتاده یا به سبب مهاجرت متروک شدند و یا بی حساب توسعه یافتند و سرانجام غول خفته بیدار شد؛ همانطور که هانتینگتون* و سایرین نوید داده بودند زندگی شهرنشینی با پیدایش شهرها و کلان شهرها در مناطقی که روزگاری یا قلمرو جاندارانی بودند که امروزه دیگر نام شان تنها معطوف به کتب درسی می شود و یا دارای زیستگاهی حائز اهمیت برای زمین و جاندارانش، روستانشینان دیروز را یا به اتول سواران امروز با زلفی آراسته و کت و شلوار مدرن روانه خیابان های عریض و طویل – با حجره هایی که یا تبدیل به مزون شده بودند و یا دیگر الطاف فرهنگ تازه وارد – کرد و یا حرفه اجدادی شان را به صنعت نوظهور و در ظاهر پر منفعت مصرفی تبدیل نمود. نمونه بارز این چنین رویدادهای تلخی، روستای ماسوله از توابع فومن است که روزگاری صدای چکش آهنگران و تیشه معدنچیان در آن گوش نواز بود، اما امروز آن اهالی حرفه خود را به لیف و عروسک بافی و یا عکاسی تغییر داده اند!
حال اگر به همان مثال دریاچه ارومیه بازگردیم، در خواهیم یافت که شرایط کنونی آن نتیجه سیر عمیقی در تاریخ کشورمان است. حفر 24000 چاه در اطراف این دریاچه و حوزه های آبریز به آن، نشان از این مهم دارد که نیاز مردم به آب به سبب توسعه ناصحیح شهرنشینی و بعدتر توسعه کشاورزی و باغداری به حدی رسیده است که مسئولان به جای طرح ریزی برای پروژه های بلندمدت بر اساس «توسعه پایدار» – که خواهان بیشترین بهره وری از منابع با کمترین آسیب به آن است – ، تنها به رفع مقطعی معضلات پیش رو با احداث پرشمار سدها و طرح های شکست خورده ای امثالهم اکتفا کردند و نتیجه چنین بی تدبیری در عرصه محیط زیست، چهره ایران مان را تکیده کرده است. آری، بر اساس نظریه «گایا»** و البته قانون سوم نیوتون، وضعیت اسفبار محیط زیست کشورمان نتیجه عملکردمان در گذشته های دور و نزدیک است.
ایران امروز
جامعه ایران در مدت سه دهه پس از انقلاب اسلامی و البته پشت سر نهادن تجربه مفید شخصی چون اسکندر فیروز*** وارد مرحله جدیدی از دوران محیط زیست و منابع طبیعی خود شد؛ دورانی که در ابتدا به سبب شرایط انقلابی کشور و سپس جنگ تحمیلی و سال هایی که پس از آن به ناچار صرف سازندگی و سپس اصلاحات ساختار سیاسی شد و بعدتر با روی کار آمدن مدیران کار نابلد که تنها به دنبال اهداف تبلیغاتی و انتخاباتی و البته سود جستن از گنجینه ای چون منابع طبیعی بودند، محیط زیست کشور را اکنون در سراشیبی سقوط به پرتگاه تباهی قرار داده است و گواه این مدعا نه تنها اشاره به رتبه سال های اخیر ایران به لحاظ شاخص EPI بوده، بل شواهد بصری خود سندی بر عدم توجه لازم و فراموش شدن اصل 50 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که بیان می دارد: «در جمهوری اسلامی، حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسل های بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند، وظیفه عمومی تلقی می شود. از این رو فعالیت های اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است.» است.
ایران اگر چه از یکصد سال پیش همراه با نیل جهان به سوی دنیایی مدرن و صنعتی به سبب انقلاب صنعتی، گام در دنیای به ظاهر نو گذارد، اما بعدها نتوانست مانند سمبل های مدرن دیروز خود، در مسیر جهانی مدرن با محیط زیستی پایدار گام بردارد و رفته رفته از فرط بی تدبیری و البته سودجویی برخی منفعت طلبان در طول 5 دهه گذشته، به شرایط فعلی خود گرفتار شد. اگر روزی همراه با توسعه کشاورزی در غرب و شرق مانند ایالات متحده و ژاپن – دو نماد پیشرفت غرب و شرق – به جان اراضی طبیعی، جلگه ای و جنگلی خود افتادیم، 3 دهه قبل و درست زمانی که آمریکا از تخریب تالاب های فلوریدا و ژاپن از نابودی تالاب های کوشیمیرو پشیمان شدند – و به این مهم دست یافتند که وجود این ریه های طبیعی زمین نه تنها باعث رونق کشاورزی و بهبود وضعیت آب و هوایی شان می شود، بل به سبب خودپالایی رودها و تالاب ها تا حدود بسیاری آلاینده های بشر در دل چنین زیستگاه هایی از بین خواهد رفت و بیشمار فواید دیگر که در این مقال نمی گنجد – و تاکنون هر ساله صدها میلیون دلار صرف احیای تنها بخشی از این مناطق می کنند تا اشتباه دیروزشان را امروز جبران کنند، ما همچنان بر روند تخریب منابع طبیعی مان اصرار ورزیدیم و شرایط را بیش از پیش وخیم نمودیم.
وقتی سال هاست خبری از اجرای طرح های آمایش سرزمین نیست و متاسفانه تعداد طرح های شکست خورده احیای مراتع و جنگل هایمان بسیار به طرح های به ثمر نشسته می چربد، عجیب نیست احداث جاده ای در قلب پارک ملی گلستان – یکی از بزرگ ترین ذخیره گاه های زیست کره جهان – که چند دولت پیاپی بر توسعه آن مهر تایید نهادند؛ عجیب نیست آتش سوزی های گسترده و وسیع جنگل هایمان که در طول چند دهه اخیر حتا نخواستیم از تجربیات دوست دیرینه و همسایه مان روسیه آموختن روش های نجات جنگل هایمان را بیاموزیم، همانطور که رغبتی برای استفاده از تجربیات دیگر همسایه مان ترکیه برای استفاده و دفع بهینه زباله های خانگی مان نداشته ایم. آنقدرها عجیب نیست ثبت دو سال سیاه 90 و 91 یکی به نام کشتار یوز آسیایی و دیگری به نام قتل عام پلنگ در تاریخ محیط زیست کشورمان و البته صرف هزینه های هنگفت برای احیای گونه منقرض شده ببر در کشور که در آخر با فضاحت مشمشه این طرح نیز به دیار باقی شتافت؛ خیلی عجیب نیست رسیدن به رکورد تخریب سالانه 100 هزار هکتار از اراضی جنگلی که نتیجه اش کاهش چشمگیر سطح جنگل هایمان در 5 دهه احیر بوده است؛ آنقدرها نباید متعجب شویم از شنیدن اخباری مبنی بر هجوم دوباره ریزگردهای خارجی و داخلی که یکی به سبب عدم توانایی در تفاهم با همسایه هایمان به جان مردمانمان زخم ها افکنده و دیگری به جهت سودجایی کارخانجات صنعتی و صد البته تخریب مراتع و جنگل هایمان؛ آن قدر ها نباید بترسیم از وقوع سیلاب در مناطقی که روزگاری بالاترین پوشش گیاهی در کشور را دارا بوده است. مصائب کم آبی و … تنها بخشی از بحران عظیمی ست که در آینده به سبب بی کفایتی مدیران و البته عدم تکریم محیط زیست توسط مردمانمان گیربانمان را خواهد فشرد. البته نقش دولت ها در شرایط به وجود آمده قابل انکار نیست، اما از یاد نبریم خودمان با چوب و چماغ به جان جنگل ابر و به بهانه از سر گیری احداث جاده ای که قرار بود از قلب آن بگذرد افتادیم و خودمان آخرین گلوله ها را بر جان شیر و ببر مازندران روانه ساختیم!
ظل السلطان در جایی می نویسد: «شیر فراوان و زیاد است، ولی از قراری که شنیدم بقرب پانزده الی بیست سال که دیگر به هیچ وجه شیر در شیراز دیده نشده یا به کلی فراری شده اند یا قطع نسل شده اند، زیرا که در برابر تفنگ های مارتینی شیر چه می تواند بکند.»
پانویس:
* الزورث هانتینگتون: جغرافیدان و کاشف آمریکایی معتقد بود آب و هوا نه تنها برای سلامتی، فعالیت، سطح تولید مواد غذایی و امکان دسترسی به سایر منابع طبیعی، بل برای مهاجرت اقوام و اختلاط نژادها نیز عاملی تعیین کننده محسوب می شود. او نتیجه می گیرد که اکثر تمدن های عمده بشری دنیا در سرزمین هایی به وجود آمده اند که میانگین سالانه درجه حرارت آن ها تقریبا در مطلوب ترین حد برای تولید حداکثر انسان – 65 الی 70 درجه فارنهایت – بوده است.
** گایا: این فرضیه در سال 1965 توسط جیمز لاواک – دانشمند انگلیسی – مطرح شد و خود شامل مجموعه ای از نظریات است. گایا را می توان تا حدودی تکمیل کننده نظریه مشهور چارلز داروین به نام «نظریه تحول داروینی» دانست؛ داروین معتقد بود حیات و موجودات زنده خود را با شرایط محیطی سیاره ای که در آن به سر می برند تطبیق می دهند. به عبارت دیگر این دیدگاه معتقد است موجودات زنده در تعامل با سیاره خود صرفا تاثیرپذیر هستند. اما فرضیه گایا دیدگاهی فراگیرتر ارائه می دهد؛ بر اساس گایا موجودات زنده فقط جزئی از یک فرآیند کلی تر، یعنی حیات در سیاره ما هستند. به عبارت دیگر این کل سیاره زمین است که زنده محسوب می شود و هر یک از موجودات در واقع همانند سلول های یک موجود زنده هستند. بدین ترتیب نه تنها موجودات زنده از محیط سیاره خود تاثیر می پذیرند – بر اساس نظریه داروین – بل بر این محیط نیز به گونه ای تاثیر می گذارند.
***اسکندر فیروز: از جمله اقدامات موثر فیروز می توان به این موارد اشاره کرد: تصویب قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست، تاسیس سازمان حفاظت محیط زیست در سال 1350، ایجاد مناطق حفاظت شده، پناهگاه های حیات وحش و پارک های ملی، انتشار کتب مرجع در زمینه شناخت جانوران این مرز و بوم، تاسیس موسسه گیاه شناسی و باغ شناسی و طرح زیست محیطی پردیسان، تصویب کنوانسیون رامسر در سال 1349 و …
* زیست بوم