Subscribe: RSS Twitter

هرمز مهر رام

در سرزمین کهن ایران، از دیرین ترین دوران، پاسداشت و گرامیداشت «چرخه ی آفرینش» یا «طبیعت» از بن مایه های اساسی دینی- اخلاقی، و نیازهای روزمره انسانی بوده است. زیرا آدمی، بدون آخشیج های چهارگانه ی آب و خاک و آتش و باد، نمی تواند به زندگی شاد خود، که فرهنگ ایرانزمین بر آن همیشه تاکید داشته است، ادامه دهد.
افزون بر آخشیج های چهارگانه ی طبیعت، جانداران سودبخش -که باشندگی آنها، نه تنها به انسان یاری می رساند بلکه ساز و کار سامانه ی کاینات نیز بدون این جانداران از کار می افتد- نیز از جایگاه والایی برخوردارند و نگهداری و بزرگداشت آنها، یک خویشکاری ای اساسی است. در کتابی به نام “دینکرت” که از متون پهلوی میانه است می خوانیم: از آنجایی که در ایران باستان، زدن جانداران جرمی بس بزرگ شمرده می شده و بر آن پادافرهی بس گران نهاده بودند، اگر کسی چارپای خود را با چوب بزند، براساس اینکه زننده با دست راست و به سوی ران یا لگن راست یا چپ و یا از بالا بزند، جریمه ی او در دادگاه متفاوت بوده است؛ زیراکه زدن چارپا از هر سو، لطمه ی جسمانی متفاوتی به جانور می آورد (از بالا، فشار به ستون فقرات و آزردن استخوان ها، که جریمه اش بیشتر بوده، با دست راست، آزردن بیشتر جانور و جریمه ی سنگین تر و با دست چپ از آنجا که میدان زدن، کمتر است، جریمه اش هم کم تر است!) تشخیص رنجیدگی حیوان و میزان آن در ایران باستان بر عهده ی “دات بَئِشَه زَ” یا پزشکی قانونی بوده است (دات=داد، قانون- بئشه=درد و رنج- زَ: زننده که روی هم به چم پزشکی قانونی است. یادآوری: در ایران “پزشکی” از نخستین دانش ها به شمار می رفته است؛ برای نمونه: اوروَر بئشه زَ=گیاه پزشک-کارت بئشه ز:جراح- مانترا بئشه ز: روان پزشک…).

در شاهنامه، در داستان شورش فریدون بر ضحاک، فردوسی از گاوی به نام “اوژن” یا “پرمایه” نام می برد:
همــان گــاو، کِــش نـام پرمابه بود
ز گـــــاوان ورا بــــرتــــرین پـایه بود
که کس در جهان گاو، چونان ندید
نـــه از پـــیرسـر کــاردانــان شنید
چون روزبانان و مردم کشان بابلی (که در قالب یک شخص به نام ضحاک گرد آمده اند)، آبتین پدر فریدون را می کشند، فرانک مادر فریدون، او را به پرستنده(=پرستار) گاو پرمایه می سپرد تا او را به شیر گاو بپروراند.
این نکته نیز نشان می دهد که نهاد دیگری که با زادن فریدون در جهان پیدا می شود، با پرورش گاو و برخورداری این جانور از جایگاه و ارزش ویژه در زندگی مردمان ایرانشهر همراه بوده است.
بابلیان که از این ارزش ویژه ی گاو در کیش ایرانیان (که در پیشبرد و گسترش کشاورزی و دامداری و فراورده های دامی و خوراکی و… نیروی ایرانیان را در زمینه ی جنگی نیز افزایش می داده و پشتیبانی می کرده است) به هراس افتاده بودند، چاره را در تباه کردن گاوان و چارپایان ایران می دیدند:
خـبر شد به ضحاک، زان روزگـار
از آن گـــاو پــرمایـــه و مــرغــزار
بیامد بدان کینه چون پیل مست
مـــر آن گـاو پر مایه را کرد پست
و ایرانیان برای باز ستاندن کین گاو، با گرزهای گاو سر به نبرد با بابلیان و ضحاکیان برخاستند.
این داستان خود نشان می دهد که جانوران سودمندی همچون گاو، با توجه به فرهنگ مبتنی بر کشاورزی و دامپروری ایرانیان، چقدر مهم بوده اند و کشتن و نابودی آنها، در واقع نابودی فرهنگ معیشت و زندگی ایرانیان بوده است.
از سوی دیگر، در کتابی به نام، وندیداد(=دادِ نابود کننده ی دیو)، که گروهی امروزه آن را افزوده بر اوستا می دانند و برخی هم آن را نوشتار کهنی می دانند که به دست مغان ماد، نوشته شده است، درباره ی احترام به جانوران بسیار سخن آمده است. برای نمونه، جانوری چون سگ یا سگ آبی از اهمیت زیادی برخوردار است و کشتن آن جز بزرگترین گناهان است که کننده ی آن گرفتار شدیدترین پادافره (حتا مرگ) می شود. هرچند بسیاری بر این باورند که وندیداد کتابی انحرافی است که به دست افراط گرایان دینی نوشته شده؛ اما بن مایه اصلی کتاب که شامل، دادها و قانون هایی برای صدمه نرساندن به جانوران سودبخش است، ریشه ای درست و ایرانی دارد. هرچند که در همین کتاب، رسمی به نام “خرفسترنه” وجود دارد که از آن با نام قانون کشتن جانداران موذی و مضریاد می کنند.
اشو زردشت، آموزگار و پیام آور خردمند ایرانی هم، یاران و پیروان خود را به احترام به جانداران تشویق کرده است و برای روزهایی از سال، نخوردن گوشت حیوانات را برای پاسداشت آنها، سودمند دانسته است. او، کیش خردمندانه ی خود را در واکنش به زیاده کاری های مغان ماد و روحانیان مهرپرستی (که در اواخرش، افراط گرایی جانشین اعتدال شده بود) که رسم قربانی کردن حیوانات و سوزاندن گوشت آنها را به گونه ی فزاینده ای انجام می دادند، بوجود آورد و همگان را از تباه کردن گوشت جانداران سودبخش و آلودن آتش، برحذر داشت.
بهمن یا وُهومن: منش نیک
بهمن، در اوستا “وُهومَنَ ” یا “وُهومَنُنگَه” به چم منش خوب یا نهاد نیک و گاه “وَهیشتَ مَنَ” به چم بهترین منش آمده و در پهلوی “وَهمَن” و در پارسی “بهمن” شده است.
در گاهان، بهمن یکی از فروزه ها و گون(=صفت)های مزدا اهوره و در اوستای نو، یکی از امشاسپندان(=ورجاوندان جاودانه-مهین ایزدان) است که نماد اندیشه ی نیک و خرد و دانایی آفریدگار به شمار می آید. بهمن، آدمی را از خرد و تدبیر بهره ور و او را به آفریدگار نزدیک تر می کند و روان زردشت را در خواب به بارگاه اهورایی رهنمون می شود.
همچنین، در گاهان بهمن پسر اهوره مزدا خوانده شده است که در روز پسین، کردار مردمان را می سنجد و هُرمَزد، ارزش کارمردمان را به یاری و میانجی او در می یابد. در دیگر بخش های اوستا، اهورامزدا، به دستیاری بهمن، جهان را می آفریند و بهمن است که نیکوکاران و اَشَوَنان را به پردیس رهنمون می شود. درمان بخشی “هَومَ”(=نوشابه ی آیینی) با خوشی “بهمن” همراه است.
ایزدان “ماه” و “گُوش” و “رام” از هماران و همیاران امشاسپند(!) بهمن و “اَکَ مَنَ” یا “اَکَ مَنَنگه” از کَماله-دیوان(=چه سر نفرت انگیزی! صفت دیوان هفتگانه ی کارگزار اهریمن)  و دستیاران اهریمن، هَمِستار(=ضدّ) اوست.
خویشکاری بهمن، در جهان اَستومند، پرورش و نگاهداری همه ی جانوران سودمند است. به نوشته ی بندهشن، خروس که سپیده دمان به بانگ خویش، مردمان را از خواب بر می انگیزد و به نیایش و کار و زندگی فرا می خواند و نیز جامه ی سپید و گل یاسمین سپید، ویژه ی امشاسپند بهمن است. نیز، دومین روز ماه و یازدهمین ماه سال را به نام این امشاسپند خوانده اند.
جشن بهمنگان: نشانه ی نیکوکاری در خوش رفتاری با جانوران است
بهمنگان، نام جشنی است که در بهمن روز از ماه بهمن -دوم بهمن ماه باستانی و بیست و ششم دی ماه کنونی- برگذار می شود. زیرا گاهشمار امروزی نسبت به گاهشمار باستانی که هر ماه سی روز و هر روز نامی داشته، دگرگون شده است.
ابوریحان بیرونی، آن را “بهمنجه” خوانده که گویا معرب بهمنگان است. او درباره ی آن نوشته است:

“بهمنجه، بهمن روزی است از بهمن ماه و بدین روز “بهمن سپید”(بیخی است سپید رنگ یا سرخ فام، همچون زردک که بهمنین یا بهمنان نیز خوانده می شود و در گذشته ریشه ی آن را به اسم بهمن سرخ و سپید در داروها به کار می بردند. واژه ی فرانسوی Behen به همین معنی است و از بهمن پارسی گرفته شده است) به شیر خالص پاک خوردند و گویند حفظ آید مردم را و فَرامُشتی برود. و اما در خراسان، مهمانی کنند بر دیگی که اندر او از هر دانه ی خوردنی که خورند، کنند و گوشت هر جانوری و حیوانی که حلالند و آنچه اندر آن وقت اندر آن بقعه یافته شود از تره و نبات…”
اسدی نیز درباره ی این جشن آورده است: “بهمنجه، رسم پارسیان است. چون دو روز از ماه بهمن گذشته بودی، بهمنجه کردندی و این عیدی بودی و طعام پختندی و بهمن سرخ و بهمن زرد بر کاسه ها برافشاندندی.”
انوری نیز چنین اشاره ای بدین جشن دارد:
اندر آمد ز در حجره ی من صبحدمی
روز بــهمنجه، یــعنی دوم بـهمن ماه
زردشتیان، اما امروزه در جشن بهمنگتن از کشتار حیوانات و خوردن گوشت آنان خودداری می کنندو برخی باورمندان، این کار یعنی پرهیز از خوردن گوشت و کشتن گاو و گوسفند و کرغ و… را در همه ی روزهای ماه بهمن ماه پی می گیرند.
یادآوری این نکته، شایان نگرش است که روزهای “وهومن” و “ماه” و “گوش” و “رام” در پیشگاه زردشتیان به نام روزهای “نَبُر” Nabor نامیده می شوند و هر ماه در چهار روز نام بردهی بالا، زردشتیان نَبُر نگاه می دارند. از این روی، در این روزها  جانداران سودمند را نمی کشند(ذبح نمی کنند) و گوشت آنها را نمی خورند.
از آنجا که ایزد بهمن را پشتیبان مردان نیک منش می دانند (و پس از آن اسفند همین پیوند را با بانوان دارد…) این جشن را پشتیبان مردان نیکوکار نیز می دانند.

برگرفته از وبلاگ دوستداران حیوانات و محیط زیست (آقای سپهر سلیمی)

Leave a Reply


© ۱۴۰۱ دیده بان حقوق حیوانات – ایران · Subscribe: RSS Twitter · Animal Rights Watch - IRAN