Subscribe: RSS Twitter
دلنوشته های یک کهنه سرباز(OldPilot): چندي پيش يكي از دوستان و همكاران قديمي ام دعوت كرد تا به اتفاق براي ديدن محل کار پسرش كه دامپزشك جواني است و تازه وارد این حرفه شده به يكي از دامداري هاي اطراف تهران بريم .

جمعه روزي بود كه به سوي مكان مربوطه حركت كرديم . بعد از مدتي جلوي دامداري رسيديم . من هنوز از اتوموبيل پياده نشده بودم ، كه صداي  ضجه و ناله هاي بلند گاوي نظرم رو جلب کرد .. ! ابتدا به گمان اين كه حیوون زبون بسته در حال وضع حمل است زياد به موضوع توجه نكردم . بعد از دقايقي متوجه شدم صداي گاو طبيعي نيست ، و نمی تواند درد زایمان باشه .. در حقيقت به فرياد درآلودي شبيه بود كه با تمام وجود ضجه مي کشید . صدا هر لحطه بيشتر مي شد .  ناله هاي جگر خراش حيوان تمام فضای دامداری رو در اون روز تعطیل گرفته بود . وقتي برگشتم تا از دوستم دليل اين ناله هاي رقت انگيز را جويا شوم ، ديدم وي از من هم متعجب تر است . و نگراني در چهره اش موج مي زند . در يك لحظه احساس كردم نيرويي ما دو نفر رو عین انسان هاي مسخ شده  ، به درون گاوداري  می كشاند . در بزرگ و اهنی گاوداری با ناله ای رعب انگیز که نشان از زنگ زدگی داشت ، توسط کارگر افغاني تا نيمه گشوده شد .. ! وي در حالي که سعي داشت با هويت مهمانان ناخواسته آشنا شود ، تلاش مي کرد با هيکل نحيف اش جلوي ديد ما رو هم بگيرد ! نوعي ترس و اضطراب از چهره اش هويدا بود ! به قول بر و بچه هاي اداره آگاهي .. از اون دسته کاراکتر هايي بود که با يک کشيده آبدار تمام تخلفات زندگي اش رو بيان مي کرد .. ! وقتي دوستم نام فرزند پزشک اش رو به زبون آورد ، جوانک افغاني نفسي به راحتي کشيده و در گاوداري رو به طور کامل باز کرد

ما بدون اطلاع از شرايط و اعمالي که پيش از حضورمون در جريان بود ، گوشه اي ايستاده و منتظر دامپزشک جوان شديم .. اين رو هم اضافه کنم در لا به لاي ناله هاي حيوان هر از گاهي صداي موتور ماشين هم به گوش مي رسيد . که به محض فشار دادن دگمه زنگ ، صداي ماشين قطع شد . بعد از ورود ما دو نفر خودرو که معلوم شد نيسان است مجددآ به راه افتاد . خوب که دقت کردم .. واي خداي من .. چي مي بينم .. !؟  چشمتون روز بد نبيته …

با كمال تعجب ديدم گاو مفلوکي در ضلع جنوبي ديوار به محاصره  يك اتوموبيل نيسان كه داراي سپر هاي پهن و بزرگ آهني بود گرفتار شده است .. !  و خودرو با عقب جلو رفتن محكم به پاهاي گاو مي كوبید ….  حيوون زبون بسته با هر برخورد ماشين نعره اي از درد کشيده و در حالي که خون فراواني به اطراف پاشيده مي شد ، تلو تلو خوران سعي در حفظ تعادل اش داشت .. اما اغلب با سر به زمين مي افتاد ..

آن چه رو مي ديدم اصلآ باورم نمي شد . و ماشين اين دژخيم مرگ دست بردار نبود . و با هر بار  عقب جلو رفتن ، پاهاي گاو را نشانه مي گرفت .. ! به زحمت آب گلويم پايين مي رفت . مدام احساس مي کردم من به جاي اون حيوون در حال شکنجه شدن هستم .. جرآت نگاه کردن به دوستم رو نداشتم .. مي دونستم روحيه او خراب تر از من است … بد جوري شوکه شده بودم . زمان خيلي کند مي گذشت …
حيوان  بد جوري ناله هاي دلخراش سر مي داد و ديگر توان ايستادن روي پاهاي شکسته شده اش رو نداشت . در اين حال شاگرد يا دستيار راننده را ديدم كه خونسرد با چوب بزرگي كه در دست داشت ، سعي در بلند نمودن  گاو داشت… خیلی عادی و انگار نه انگار که موجود جانداری از درد و شکنجه ناله های دلخراشي سر می دهد ..
حتي قدرت تکلم ام رو هم از دست داده بودم .. در همون حالت  به چهره راننده نگاهي انداختم ، مرد ميانسالی را ديدم كه خونسرد در حالي كه سيگاري گوشه لبش خود نمايي مي كرد ، در حال انجام رفتار غير انساني اش بود . تمام اين اتفاقات كمتر از چند دقيقه اتفاق افتاد . من كه شديدآ منقلب گشته بودم و اصلآ باورم نمي شد كه بر روي كره خاكي چنين انسان هاي قسي القلبي وجود داشته باشد ، به طرف دوستم كه حال روز او هم بهتر از من نبود برگشتم .  در جستجوي پاسخ به اين عمل غيرانساني با خودم کلنجار مي رفتم .. تنها دليلي که در اون شرايط بحراني حدس زدم اين بود .. شايد اين رفتار ها براي مثلآ مهار جنون گاوي است كه چندي است آوازه آن به كشور ما هم رسيده است . ولي باز هم هيچ دليل قانع کننده اي  را براي اين عمل غير انساني نمي پذيرفتم .

اصلآ ياد ندارم چگونه خودم رو به بيرون از محوطه گاو داري کشوندم .. !؟‌ باور کنيد اصلآ حال روزم بهتر از اون گاوه نبود .. ! با تلاش و زحمت زياد خودم رو به درون اتوموبيل دوستم انداختم .. ! احساس مي کردم  گاوداري در حال چرخش به دور سرم است .. !‌ لحظه اي بعد وقتي به کمک فرزند دوستم و همون پسرک افغاتي به خودم آمدم ، مشاهده کردم ” آقا تقي “‌ هم عين من آشفته است . و با حرص و غضب از پسرش دليل اين اعمال غير انساني رو مي پرسد .. !  ( خدا رو شاهد مي گيرم در طول سي سال و اندي رفاقت و معاشرت با او ، هرگز اين چنين عصباني و پرخاشگر نديده بودمش .. ) پزشک جوان بعد از آروم کردن من و پدرش در باره اعمالي که شاهدش بوديم چنين توضيح داد :

گاودار ها موظف هستند حيوانات خود را براي ذبح و فروش فقط به كشتارگاهاي مجاز ببرند . در اون جا هم بعد از معاينه دقيق توسط دكتر دامپزشك و تآئيد سلامت دام ها عمل ذبح صورت مي پذيرد و همه دامداران و چوبدار ها آن را اجرا مي کنند . اما طبق قانون كشتارگاه ها ، در  روز هاي تعطيل و جمعه ها ، هيج حيواني براي ذبح پذيرفته نمي شود مگر آن كه زخمي شده  باشند ! به همين دليل برخي از چوبداران به اصطلاح زبل براي آن كه روز شنبه اول وقت گوشت ذبح شده خود را به قصابي ها تحويل دهند ، با انواع و اقسام روش ها اقدام به شكستن دست و پاي حيوانات مي كنند !!

از دکتر جوون مي پرسم :  آيا مسئولين محترم كشتارگاه  از چوبدار ها نمي پرسند كه چرا حيوون بيچاره اين گونه خون آلود و دست و پا شكسته است ؟

در جوابم مي گويد : چوبدار ها براي اين گونه مواقع، ده ها توضيح و توجيه دارند. مثلآ عنوان مي کنند  ماشين به اون ها زده است … يا به هنگام حمل و نقل از  كاميون پرت شده اند . يا ….

مي گويم ..  گيرم كه مسئولان شيفت کشتارگاه ها قبول كردند ، پس و جدان و شرافت انساني ما كجا رفته است ..؟ اين جماعت چگونه تاب تحمل ناله هاي دردناك حيوون هاي زبون بسته رو دارند ؟
دكتر جوان نگاه عاقل اندر سفيه اي به من كرده و مي گويد : اي بابا ، عمو بهروز شما هم چه سوال هايي مي پرسي….!!
باور كنيد تلخي اين صحنه تا پايان عمر از خاطرم محو نخواهد گشت . من كه افتخار و خاطره حضور در جنگ هايي چون اروند رود ،‌ظفار، عراق رو  در سينه دارم  و شاهد از دست رفتن و شهيد شدن تعداد زيادي از دوستان و هموطنان نازنينم بودم. هرگز تا اين اندازه متآثر نشده بودم.

8 Comments

  1. miri می‌گه:

    من نمی توانم احساسی که در این لحظه بعد از خواندن این نوشته به من دست داد ، را باز گو کنم . فقط می توانم بگویم : وای بر این ملت اگر روزی دست عدالت خدا از آسمان بیرون بیاید و بخواهد این همه نا مردمی و رذالت و خباثت را جبران کند .وای بر این مردم !!!

  2. امیر .س می‌گه:

    فقط خدا لعنت کنه این جماعت رو که از انسانیت هم بویی نبردن

  3. سارابانو می‌گه:

    بعد از خوندن این متن احساس کردم لازمه برم عضو گروه حمایت از حقوق حیواناتی چیزی بشم :-(
    باید جلوی اینها رو گرفت نمیشه دست روی دست گذاشت :-(
    چقد بعضیا بیشعورن واقعا انگار درک و فهم واحساس ندارن :-((

  4. من یک انسان می‌گه:

    ایران 70 ملیون جمعیت دارد شاید چند ملیون ان یه مشت ادم وحشی هستن که با حیوون هیچ فرقی ندارن نه فکر میکنن و نه احساس دارن فقط به پول فکر میکنن اگر قانون کشور هم نبود این مورد در مورد انسان ها هم صدق میکرد و شاید تا به حال ادم خواری هم کرده بودن مثل همون رستوران استان فارس که مشخص شد گوشت ادم به خورد مشتری میداده است واقعا از خودم خجالت میکشم که هم وطن چنین حیواناتیم تازه من خودم گارد محیط زیستم و صحنه های به مراتب دردناک تر را هم دیده ام در هیچ کشوری چنین نیست حتی زیمباوه که یه کشور وحشیست شیرها هم درجا شکارشان را میکشند تا زجر نکشد اما ما مثل کفتار زنده ان را میخوریم و زجر میدهیم واقعا متاسفم

  5. حال خودمو نمیفهمم….چی میگید؟واقعاً اونا انسان بودن؟یعنی کشتن یه حیوون انقدر آسون شده…نمیفهمم

  6. شیما می‌گه:

    واقعا تاسف بار است…………
    عنوان حیوان هم برای اینها زیاد است………
    درود به شرف حیوانات درنده خو
    واقعا از عذاب و عدل الهی بترسن……………
    چی میخوان جواب خدا رو روز قیامت بدن……………
    حیوون اگر درنده است اقتضای طبیعتشه…………….
    اما اینا………….اسمشون هم مسلمونه متاسفانه…………
    اشکم دراومده حالمو نمیفهمم

    • shima می‌گه:

      واقعا تاسف بار است
      حیف عنوان انسان برای اینها چه برسه به اسم اسلام
      خدا لعنتشون کنه
      چجوری میخوان جوابگوی اون حیوون باشن روز قیامت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Leave a Reply


9 − = هیچ

© 0210 دیده بان حقوق حیوانات- ایران · Subscribe: RSS Twitter · Animal Rights Watch - IRAN