Subscribe: RSS Twitter

Animal-Rights-Watch-ARW-7159

دیده بان حقوق حیوانات: این خبر شوخی نیست: محمدعلی اینانلو مدعی ایده پردازی درج نشان یوز بر پیراهن تیم ملی فوتبال شد!

شکارچی پیر که روابط حسنه ای با عوامل فعال رسانه ای صدا و سیما دارد، با حضور تلفنی در برنامه ۹۰ شب گذشته میهمان برنامه پر بازدید عادل فردوسی پور بود تا در رابطه با ایده درج یوز بر پیراهن تیم ملی به عنوان کارشناس محیط زیست (؟!) اظهار فضل کند.

تئوریسین کشتار تفریحی در حالی در این برنامه با صراحت و به دروغ خود را ایده پرداز اصلی این رخداد مبارک دانست که ایده اصلی توسط آرش نورآقایی فعال گردشگری مطرح شده و تا کنون نیز بارها افراد مختلف آن را با نام خود پیوند زده اند. این ایده در دو کارگروه مجزای غیر دولتی و دولتی تا حصول نتیجه پیگیری شده و اکنون که فارغ از گرافیک نامناسب طرح نهایی به نتیجه رسیده، این فرد که نهایت تلاشش شرکت در یکی دو جلسه بوده مدعی مسایلی شده که واقعیت ندارد.

به گزارش تابناک ساعت ۲۲:۳۴ دقیقه دوشنبه شب نود کمی زودتر از همیشه روی آنتن رفت تا عادل فردوسی پور با اشاره به ویژه‌برنامه‌های تلویزیون برای جشنواره فیلم فجر این خبر را در ابتدای برنامه به هوادارانش بدهد که امشب کوتاه تر از همیشه مهمان خانه‌های مردم است.

در خصوص پیراهن تیم ملی و نماد یوزپلنگ روی آن ابتدا اینانلو کارشناس محیط زیست (؟!) تلویزیون روی خط برنامه آمد و با گفتن اینکه ایده اولیه این ماجرا به وی اختصاص داشت گفت که طرحی که سرانجام روی پیراهن تیم ملی رفت با آنچه آنها انتظار داشتند متفاوت است.

۵۶ Comments

  1. سارا می‌گه:

    آدم نمی تون از به زیر کشیدن کسی خوشحال بشه. اما این آقا دیگه شورش در آورده . وقتی سرایدار بیچاره اش پیش مرگ خودش کرد.دوباره نظام خان و اربابی بودن جامعه فئودالی رو به رخ کشید. خیلی ها سکوت کردند و بعضی ها هم سنگش به سینه زدن. اما با گستاخی و حماقت دیشبش همون خیلی ها سکوت شکستن. با این کارش نبش قبر فرمودن و اون اعتبار سیبلشون به باد دادن. دیده بان خوب عنوانی بهش داده پیر شکارچی. حالا باید وایساد دید که برای جم و جور کردن این افتضاحش چه چاخانای نکن این خان چاخان

  2. حسین می‌گه:

    برای شما متاسفم که کس هایی که مخالف شما هستند یا نظرشون با شما یکی نیست این چنین تخریب می کنید
    محمد علی اینالو چون که دزد نبود و چون که سیبل کلفت و مرد هست و چون که مرد طبیعت هست و چون سرما و گرما هوا رو تو بیابون کوه رو کشیده نه تو پشت کامپیوتر و اینترنت مورد هجوم این ناجوان مردی ها قرار میگیره
    اگر هم ایده برای خودش باشه یا نباشه هر کجا که بتوانه مطرحش می کنه چون بیشتر از اینکه فکرش و ذهنش برای طبیعت ایران میسوزه نه فکر بازی های سیاسی و کسب شهورت
    حالا شما ها که میاد این جا از این آب گل الود ماهی می گیرد نمی دونم قصدتون حفظ و حفاظت و اشنایی مردم با ارزش یوز هست یا اینکه تخریب افراد که یه موقع حرفی که میزنند از رو تجربه هست نه مثل بعضی که نمی دونند یوز چیه یا طبیعت ایران چی هست

    • دیده بان حقوق حیوانات ش می‌گه:

      دوست عزیز،
      شاید سبیل کلفت و مردانگی برخی افراد برای شما جذاب باشد، اما آنچه برای ما ارزش محسوب می شود حفاظت از حیات وحش و حقوق حیوانات است. در طبیعت و بیابان های ایران ولگرد بسیار است و اگر دقت کنید بخش بزرگی از هزینه و زمان نیروهای یگان حفاظت محیط زیست صرف برخورد با همین ولگردان طبیعت رو می شود. شک نکنید که این افراد نیز سرما و گرمای بیابون رو کشیدن و از اینترنت و کامپیوتر و علم و اطلاعات چیزی نمی دونن.
      اگر شما قدرت خواندن ذهن افراد را دارید، ما چنین نیستیم. ذهنیت افراد را از عملکردشان تشخیص می دهیم و اصولا اهل سیایت (اگر کلمه اش را درست به کرا برده باشید) هم نیستیم.
      دوستان شما در این رسانه هم یوز را می شناسند هم طبیعت ایران را و هم در کارگروه درج نشان یوز بر پیراهن تیم ملی عضو بوده اند و بدون پزهای ژورنالیستی فعالیت هایی کرده اند.
      و آخر اینکه ما با ماهیگیری مخالفیم، چه در آب زلال و چه در آب گل آلود.

      • سعید می‌گه:

        شکار باید باشد هر کسی کمترین تحصیلات دانشگاهی دارد

        در مورد محیط زیست میداند که شکار باید باشد وگرنه ازدیاد جمعیت

        محیط زیست و اکو سیستم رو نابود میکنه ، البته من با کشتار

        و نسل کشی مخالفم شکار باید هدفمند و درست و مدیریت شده باشد

        نه اینکه هر کسی دلش خواست مسلح بشه بزنه به دل کوه و صحرا

        ضمنا اون افرادی که توی محیط زیست و حیات وحششون تردد میکنن

        ولگرد نیستن بلکه طبیعت گرد هستند .

        به همین زودی هاست که خشکی دریاچه ارومیه هم گردن ماهیگیران

        و شکارچیان بیفتد

  3. حسین می‌گه:

    اون موقعی که شما نبودی و امثال شما داشتن شیر می خوردن امثال شکارچی های مثل اینالو… در قبل از انقلاب سازمان محیط زیست رو تشکیل دادن و همچنین کتاب های در مورد وحوش ایران به انتشار رساندن و
    و چراغ حفاظت از محیط زیست رو روشن کردند اون زمان نه انقدر جاده بود و نه انقدر سلاح و همه شکارچی ها تحریک شده بودند توسط کسی یا سازمانی
    همون طور که خودتون بهشون اشاره کردید در بیابون ایران ولگرد زیاد هست کسایی که هیچ اصلاعی از مدیریت و حفاظت از محیط زیست دارند و تو ماشین دو دیفرانسیل و جلو بخاری ماشین می خوان از محیط زیست حفاظت کنند بزنم به تخته اکثرشون هم که اهل ویلاون زدن هستند اگر سازمان محیط مدیریتی درستی توش داشت هر یکسال یه تست عدم اعتیاد از محیطبان می گرفت تا مشخص بشه کی طلاحیت و توان حفاظت از محیط زیست داره
    همون طور که خودتون هم گفتید عملکرد افراد رو میشه مورد قضاوت قرار داد خود اقای اینالو بیشتر از اون کسایی که حرف از محیط زیست و حفاظت و فرهنگ سازی تلاش کرده از هر رسانه ای استفاده کرده برای اینکه دغدغه های خودش در مورد این نعمت خدا دادی بیان کنه و بهتر از خیلی از این دلسوزان اینترنتی محیط زیست دردهای و اسیب های این طبیعت میدونه
    همین اقا اینالو با همه ناجوانمردی های که بهش روا داشته شد زحمت تهیه فیلم و معرفی و اشنایی مردم با محیط زیست رو انجام داد و خیلی چیز ها رو به امثال شما و محیطبان یاد داد
    و این هم شد نتیجه اون زحمت های جناب اینالو و خسته نباشید ها شما
    و چون اینالو یه شکارچی بوده و بیشتر از شما تو این طبیعت و بیابون عمرش گذرونده و چون حرفش می توانه بعضی منافع امثال شما رو هم خراب کنه شمشیرتون از رو بستید
    خودتون میدونید تو دنیا خارج از ایران بحث حفاظت از محیط زیست به عده بخش خصوصی و همچنین کار محافظت از محیط زیست به عده شکارچی ها و نهاد های که خود شکارچی ها ایجاد کرده اند هست و ترس شما از اینکه این قدرت و منافعتون از دست بدید
    اگر یه نگاهی به برنامه های محیط زیستی دیگر کشور های بندازید به این سوال میرسید که چرا مثلا تو یه کشوری مثل کانادا یا امریکا با المان به این همه سلاح و شرکت های تولید کننده سلاح بیشترین تعداد پروانه و همچنین محیط زیست ارتقا یافته دارند چون مدیریت انها به مانند شما نیست

    • دیده بان حقوق حیوانات ش می‌گه:

      دوست عزیز،
      در مجامع هنری حرفه ای همه می دانند که تملک دوربین عکاسی فرد را عکاس نمی کند و خرید دوربین فیلمبرداری کسی را مستند ساز نمی کند. اینکه کسی بیابانگرد خوبی باشد هم سندی بر کارشناس محیط زیست بودنش نیست.
      دقت بفرمایید که تمام تجربه بشر در طول تاریخ، هم اکنون تحت عنوان علوم تجربی در کتاب هایی جمع است که می توانید با خواندن آنها کسب علم کرده و چرخ را دوباره اختراع نفرمایید.
      در رابطه با کشورهای کانادا و آمریکا و آلمان هم اظهار نظر از دور بسیار ساده است چون استادتان در برنامه هایی که با رانت تولید می کند اینطور می گوید. دوستان شما در دیده بان از داخل این کشورها و در ارتباط نزدیک با فعالان محیط زیست این کشورها حقایق متفاوتی از نظر شما را ارایه می کنند و مستدعی هستند فرهنگ برخورد تفنگ به دستان با قانون را در بیابان های ایران با این کشورها مقایسه نفرمایید. در این کشورها هیچ بیابانگردی خود را کارشناس محیط زیست و مشاور رییس سازمان محیط زیست و مستند ساز و فیلمبردار و عکاس و تورگردان و طبیعت گرد و شکارچی و … معرفی نمی کند چون از برخورد مردم شرم دارد.
      دوست عزیز!
      چرخ های اختراعی این آقا چهارگوش است!

  4. حسین می‌گه:

    اتفاقا آثار مستند و فیلم و عکس و گزارش های ایشان نشان از طبیعت شناسی و گفته های ایشان سندی بر تجربه و حرفه ای بودن ایشان در زمینه طبیعت و واقعیت های طبیعت ایران هست
    کدام یک از مامورین و یا کارشناسان محیط زیست ایران توانسته اند با استفاده از رسانه ها طبیعت ایران به مانند استاد اینالو به مردم معرفی کند یا زحماتت تعداد اندکی از محیطبانان رو نشان دهند
    اتفاقا شما که دم از تجربه و دانش بشری می زنید کاش که به حرفی که خودتون میزدید هم اعتقاد داشتید چون حتی یکبار هم نشده تجربه های دیگر کشورهای هم توسط شما بررسی بشود چه برسد به اینکه بخواهید انها رو اجرا کنید
    در مورد کشور های امریکا و کانادا و المان یا …شما به نظر کسانی که دوست ندارید به هر دلیل گوش نکنید خودتون دست به تحقیق و تفحس بزنید و می توانید از اینترنت به همین موضوع که توسط اینالو ها زده میشد برسید که کار مدیریت در دیگر کشور و بهره برداری از محیط زیست چگونه و چطور هست و با حذف عامل سلاح یا شکار یا شکارچی نمی توان راه های توسعه و ارتقا جمعیت وحوش رو در مناطق پیش گرفت
    همچنین به فرض اینکه این امر هم شدنی شود ایا مگر در پارک ملی یا مناطق که تیراندازی یا شکار ممنوع هست و درصد شکار و تیراندازی در این مناطق شاید به یک صدم مناطق ازاد هم نباشد ایا امار و ارقام افزایش جمعیت رو در برداشته یا نه ؟
    در ضمن اینکه یه نفر هم از رانت خود استفاده کند و دغدغه های محیط زیست رو بیان کند ایا این کار بدی هست ؟ایا این کار باعث بهبود و جلب توجه بیشتر مردم به این موضوعات محیط زیستی نشده هست ؟ شما به هر نحوی او رو تخریب می کنید طوری که اصل موضوع حفاظت رو هم از بابت این کینه که شاید کسی به غیر خودتون هم می توانه صاحب نظر باشه فراموش کردید !

    • دیده بان حقوق حیوانات ش می‌گه:

      ممنون از شما،
      یکی از مشکلات مردم ما دقیقا این است که نشخه های پیچیده شده آمریکا را بهترین نسخه برای ایران می دانند. در کشورهای پیشرفته، نه تنها برای مدیریت جمعیت حیات وحش تقلید با چشمان بسته رخ نمی دهد بلکه با آمارگیری، مطالعه، بررسی علمی و استنتاج های قابل دفاع به سمت مدیریت جمعیت وحوش حرکت می کنند. آیا در رابطه با آمار، مطالعه و بررسی علمی در حیطه محیط زیست مطلع هستید؟!
      استاد شما که ادعای تجربه دارد (و گاه این ادعا از اصل تجربه بیشتر می شود!) هنوز منطقه شکار ممنوع را «شکارگاه» خطاب می کند و به جای نام گونه ها از کلمه شکار استفاده می کند! میزان اشراف افراد به علم اینجا مشخص می شود، جایی که عملا الفاظ تخصصی بیابان گردها را در رسانه میلیونی ترویج می کنند!
      استفاده از رانت به هر شکل در تضاد با جامعه مدنی است ولو بر فرض محال در راه هدفی ظاهرا ارزشمند.

  5. محمد می‌گه:

    شما به چه جراتی به محمد علی اینانلو میگید ولگرد!؟ مشخصه که کاملا” چشم بسته و کور کورانه بحث میکنین، بهتر نیست یکم از این جو زدگی بیاین بیرون و منطقی صحبت کنین!؟ تنها کاری که از شما دیده شده عکس گرفتن و پلاکارد گرفتن بوده که حاصلش شده تنش زدایی بین مردم و شکارچی.فکر میکنین حاصلش چی میشه؟! مسلما” تنها بازنده محیط زیست کشورمونه که شما فقط عکسشو دیدین!
    من نمیدونم واقعا” نویسنده این مطلب کی بوده ولی هرچی فکر میکنم هیچ یک از بزرگان عرصه محیط زیست رو نمیتونم پیدا کنم که به خودش اجازه بده به استاد محمد علی اینانلو بگه ولگرد!!

    • دیده بان حقوق حیوانات ش می‌گه:

      با بزرگان عرصه محیط زیست آشنایی دارید؟!

    • بهروز می‌گه:

      سلام بر دوستان
      کسی نگفته که آقای اینانلو باید شکارچیها را محکوم به مرگ اعلام کنند.بلکه شخصا ایشان با شکار مخالف نیست. بطور مثال بنده میگویم سیگار چیز بدی است و آن را نفی میکنم.اما ابدا نمیگویم سیگاریها را باید به دریا انداخت!
      بهتر بود ایشان تخلف برادرشان (یا نگهبانشان) را محکوم میکردند (چون ناخواسته اسم آقای اینانلو مطرح شده بود) که اینطور نشد!
      ضمنا رسوایی آخر مربوط به “طرح یوز روی لباس ملی پوشان” بوده که بنوعی ربودن اعتبار فرد دیگر است. کاش آقای اینانلوی صاحب نام به ثمن بخس، اعتبار چندین ساله اش را لکه دار نمی کرد.

  6. Behrang می‌گه:

    اسم من بهرنگ تیرگری هست و در کانادا، ایالت انتاریو، زندگی‌ می‌کنم. دست محدودی به شکار دارم و به عنوان شغل کارشناس اسلحه و مشاور مشتری هستم برای یک کمپانی فروش اسلحه و لوازم شکار و ماهیگیری و ورزشهای طبیعت به نام . عضو اتحادیه شکارچیان و ماهیگیران انتاریو هستم و عضو رسمی‌ انجمن اسلحه داران کانادا و ضمنا به تدریس اصول ایمنی، حمل، و مکانیسم اسلحه و مهمّات برای کسانی‌ که علاقه مند به دریافت جواز اسلحه هستند هم اشتغال دارم. هر سال هم به عنوان داوطلب و در حد خودم در برخی‌ پروژه‌های سرشماری حیوانات در اینجا شرکت می‌کنم و سالی‌ چند بار هم در حد اندازه محدود جیب خودم کمکهای نقدی رو به پروژه‌های حفظ محیط زیست اعطا می‌کنم. خارج بزرگ شده هم نیستم و ۲۵ سال توی ایران زندگی‌ کردم و سردی و گرمی‌ طبیعت ایران رو در حد وسع خودم چشیدم و با قانونی و بی‌ قانونی هم زیاد دیدم و از موافق و مخالف شکار هم دوست دور و برم هست. گرچه از طبقه متوسط به بالای تحصیل کرده شهری میآم (مرده شور هرچی‌ نظام طبقاتی رو ببره!!) اما ارباب زاده نیستم و از هرچی‌ ارباب و خان و نظام اربابی و فئودالی هم با تمام وجود متنفرم. اندک درسی‌ هم خوندم و یک لیسانس مهندسی‌ دامپروری در ایران و یک لیسانس مردم شناسی‌ اجتماعی و فرهنگی‌ هم از کانادا گرفتم.

    تمام نکته معرفی‌ بالا این هست که:

    ۱- چون از نزدیک در جریان مساله اسلحه و شکار در کانادا هستم باید بگم که حرفهای شما در مورد اینجا کاملاً غلطه و لطفا این حرفهای غلط رو ترویج ندین. بخش بسیار عمده‌ای از پروژه‌های حفظ و نگهداری از محیط زیست در اینجا داره مستقیما توسط انجمنها و اتحادیه‌های شکارچیان مدیریت میشه و یک قرون هم بدهکار وام و صدقه دولتی و رانت نیست. پروژه معروف احیای مجدد بوقلمون وحشی ایالت انتاریو که به اوائل دهه ۱۹۸۰ میلادی برمی‌گرده تماماً توسط انجمن شکارچیان اینجا پیاده و مدیریت شد و هیچ فعال محیط زیست ضّد شکاری هم سهمی در اون نداره و امروز که صحبت می‌کنم با وجود دو بار فصل شکار بوقلمون در سال و این همه تعداد شکارچی، کمتر خونه و مزرعه‌ای هست که دسته‌های بوقلمون وحشی مثل احشام توش نگردن و حتی مزاحمت جدی درست نکنن.

    ۲- ضمنا ما ولگرد بیابون نیستیم. نشست و برخاست بلدیم و از خانواده‌های محکم میآییم و نون سالم سر سفره هامون بوده و تحصیلات دانشگاهی هم به اندازه کافی‌ داریم. بی‌شک مثل هر گروه دیگه‌ای در جامعه خلافکار هم در بین ما هست که باید حتما و بی‌ شرط و شروط طبق قانون باهاشون برخورد بشه اما بهانه قرار دادن اون خلافکارها رو برای ایجاد زمینه لابی گری به قصد سرکوب گسترده قشرمون و علاقمون که چیزی نیست جز طبیعی ترین غریزه و واقعیت انسانیمون رو اصلا بر نمیتابیم و تا اونجایی که بتونیم از این حق دفاع می‌کنیم و انقدر هم متمدن هستیم که نه دست به روی کسی‌ بلند کنیم و نه فحشی به کسی‌ بدیم. من فعالین محیط زیستی‌ رو می‌شناسم که زندگی‌ بسیار ولنگار و بی‌ انضباطی دارن و فعالین محیط زیستی‌ رو هم میشناسم که از نشست و برخاست باهاشون بسیار لذت میبرم. شکارچیانی رو می‌شناسم که سهم بسیار بزرگی‌ به گردن محیط زیست دارن و شکارچیانی رو هم می‌شناسم که خودم به شخصه در اولین فرصت بهشون دستبند میزنم و میفرستمشون به زندان و تیمارستان. اما در هر دو حالت قضیه هیچوقت آتشم رو به قصد سوزوندن خشک و تر با هم به روی هیچ کدومشون روشن نمیکنم چرا که اولین شرط دموکراسی و فعالیت اجتماعی داشتن شعور و نگاه از بالا به پدیده هاست………….

    ۳- نشان یوز رو چه اینانلو طراحی‌ کرده و چه دوست شما و چه خود شما و چه من، هرکی‌ که این کار رو کرده ضمن اینکه دستش درد نکنه احتمالا نگاه سانتیمالتستیش به پدیده‌ها بر منطقش و نگاه آنالیتیکالش میچربیده. شده داستان شیر ایران که آخرین نمونه زنده در سال ۱۳۴۲ دیده شده و ببر ایران که آخرین نمونه ثبت شدش به سال ۱۳۲۸ برمی‌گرده و همچنان کشتیگیری که دو نفر رو توی استانش خاک میکنه بهش میگن ببر مازندران یا شیر بیشه‌های خوزستان و انواع این حرفای دلخوش کنک!!

    ۴- وقتی‌ جلوی آینه به خودت نگاه میکنی‌ لطفا دقت کن که چشمات در جلوی صورتت قرار داره و دندان نیش داری و از توانایی فکر کردن به کشتن و حذف کردن و حفظ بقا به قیمت حذف و نبودی و دور زدن دیگران (حتی در محیط و روابط کاری یا زندگی‌ – حالا چه انجامش بدی و چه ندی) برخورداری. اون موقع با خودت صادق باش که مادرزاد شکارچی هستی‌ اما اگر دوست داری که در زندگی‌ شخصیت آگاهانه خلاف این طبیعتت عمل کنی‌ و فرهنگ رفتاری متفاوتی رو در پیش بگیری، باید کاملا به این تصمیمت احترام گذاشت و در صورتی‌ هم که میخوای از محیط زیست ایران حفاظت کنی‌ باید ازت کاملاً طرفداری و حمایت بشه اما………. لطفا به نگرش طبیعی و حقیقی‌ دیگران هم احترام بذار و در جهت پیش رفتن پروژه‌های خوب زیست محیطی‌ مسائل رو وارونه جلوه نده..!! هیچ شکارچی هم حق نداره که حرکت و استراتژی مشابهی‌ رو در مورد شما انجام بده.

    ۵- واقعا خجالت آوره که این همه سال در ایران شکارچیا خودشون رو به شکلی‌ متمدن و پیشرو سازمان دهی‌ نکردن و به جای این کار دارن هی‌ وقتشون رو هدر میدن در درگیر شدن در بحث دفاع از نکات مثبت و منفی‌ فردی که یک عمره داره جور تنبلی این جماعت رو یک‌تنه می‌‌کشه…………!!!!

    ۶- چه اینانلو شکار غیر قانونی انجام داده باشه و چه نه، برخورد با ایشون و داستانهای راست و دروغ قاطی شده با این قضیه نباید به هیچ عنوان دستاویزی بشه برای از بین بردن حق شکار قانونی شکارچیان.

    یک سوال ساده:

    اگر فردا یک قاتل سریالی پیدا شد که حالا دست بر غذا همجنس گرا و از یک اقلیت مذهبی‌ هم بود، باید سیستم قانون گذاری مملکت قانون بگذرونه که همه پیروان اون مذهب و همه هم جنس گرایان به سبب قاتل بودن و خطرناک بودن برای جامعه و محیط زندگی‌ انسانی‌ باید نابود و حذف بشن؟؟!!

    برای انجام یک کار درست (چون من با نفس کارت کاملاً موافقم) لطفا انقدر با تنفر و یک جانبه به مسائل نگاه نکن که دیر یا زود نگرش خودت هم زیر تیغ حذف میره و اون‌موقع کسی‌ نیست که ازت دفاع کنه (چونکه اونها هم همین نگاه یکجانبه و منفی‌ رو اینبار البته با اندکی‌ خاطرات بد با هم دارن!!)…!!

    • دیده بان حقوق حیوانات ش می‌گه:

      جناب تیرگری عزیز،
      ممنون از شما،
      اگر فرصتی بود، گزارش های تصویری جالبی از دسته های بوقلمون وحشی مورد اشاره منتشر خواهیم کرد و بنا به صلاحدید تصمیم گیران دیده بان، بخشی از فعالیت های اموزشی و اجرایی که در اونتاریو (تورنتو، کیچنر و واترلو) انجام شده و به عنوان بسته آموزشی قرار است برای ایران مناسب سازی شده و به فعالان ایران آموزش داده شود نیز منتشر خواهیم کرد.
      در رابطه با شکار، بحث اینجاست که تجهیزات شکار، رفتار شکارچی، فلسفه شکار، نیاز شکارچی به کشتن برای خوردن و … همه با مشکلات اخلاقی و فلسفی درگیر است.
      شرکت شکارچیان در مسایل افزایش جمعیت وحوش عمدتا با رویکرد منفعت طلبانه رخ می دهد و از اینرو کاملا عامل است. در صورت عدم دخالت تخریبی در طبیعت، نیازی به کنترل های عامل نخواهد بود و طبیعت قدرت بازیابی خود را خواهد داشت. شکارچیان دغدغه کشیدن ماشه دارند نه کمک به طبیعت و اگر غیر از این بود می توانستند بدون کشیدن ماشه، تمام اقدامات خیرخواهانه و کمک به طبیعت را انجام دهند.
      اضافه بفرمایید که بشر تنها گونه همه چیز خوار است که قادر است به صورت مشفقانه با استفاده از غذای بدون کشتار زندگی کند و از این رو تفاوت ماهوی با سایر گونه های همه چیز خوار و گوشت خوار دارد و حتی در صورت نیاز به خوردن گوشت، می تواند میزان بسیار اندک گوشت لازم را کاملا از مجرایی خارج از حیات وحش قابل تهیه است. مقایسه بشر با سایر گونه ها از این رو اشتباه است که بشر قادر به انتخاب است و سایرین نیستند.
      پاسخ ساده: شکارچی، فارغ از روش زندگی و اعتقادش … قاتل سریالی حیات وحش است.

    • عزیزم، انسان همه چیزخوار نیست، میوه خواره. دندون های نیش انسان قابل مقایسه با دندونهای نیش حیوانات گوشتخوار و همه چیزخوار نیست. لازم نیست تو آینه دندون های نیشت رو نگاه کنی، اگه می تونی این بار که خواستی حیوونی رو شکار کنی از اسلحه و چاقو استفاده نکن و با همون دندونای نیشت جسد حیوان رو تکه تکه و نوش جان کن. عزیزم انسان اگه بدون اسلحه و ابزار وارد دنیای حیوانات بشه قبل از این که شکار کنه، شکار می شه اون وقت تو به انسان می گی همه چیز خوار!!!!

  7. رضا شکاری می‌گه:

    سلام
    توهین به هر کسی خلاف اخلاق است.آنهم در سایتی با کاربران عمومی
    مهم نیست توسط چه کسی طراحی شده چرا که قطعا سهمش را خواهد گرفت و منتی بر گردن کس نمی ماند جز تشکر و احساس رضایت.
    حقیر از یک چیز بسیار متعجبم!
    مگر بظاهر راه و هدف شکارچیان مجاز و با اخلاق و انجمن های طبیعت دوست یکی نیست؟مگر هر دو به وفور وحوش و آسایش آنها نمی اندیشند؟مگر هر دو از شکاردزدان ناآگاه و بعضا بی رحم بیزار نیستند؟
    پس چه سودی این وسط تقسیم می شود که همیشه پیکان به سمت هم می گیرند؟
    حفاظت و نهادینه کردن فرهنگ نیازمند پذیرش باورها و انسانهای توانمندیست که در این کار سهیم باشند.چه کسانی از شکارچیان اخلاق گرا و باتجربه توانایی بیشتری دارند؟

    در باب این پاسختان به جناب تیرگری شکارچی، فارغ از روش زندگی و اعتقادش … قاتل سریالی حیات وحش است.
    فراموش ننماییم زندگی انسانها بر پایه مرگ دیگر جانداران شکل می گیرد. اگر سم پاشی نشود نان برای خوردن نداریم.و اگر خون نریزیم شام بر سفره و اگر باور داریم که نباتات و گیاهان هم جان دارند پس چرا سهم شکارچیان این وسط چشمگیر است؟
    حقیر بعنوان یک شکارچی قانونمند عرض می کنم امثال بنده چند سالیست به دلیل درک وضعیت بحرانی محیط زیست سلاح خود را آویزان کرده ایم. و کسانی بنام ما جولان می دهند که نه عملکردشان مورد تایید ماست و نه از جنس ما هستند.
    تا زمانی که طرح های پرورش و تکثیر با توجه به ظرفیت های ایران ما شکل نگیرد دست به اسلحه بردن بی انصافیست.
    با احترام

    • دیده بان حقوق حیوانات ش می‌گه:

      جناب شکاری عزیز،
      در رابطه با سووالات شما: «مگر بظاهر راه و هدف شکارچیان مجاز و با اخلاق و انجمن های طبیعت دوست یکی نیست؟مگر هر دو به وفور وحوش و آسایش آنها نمی اندیشند؟مگر هر دو از شکاردزدان ناآگاه و بعضا بی رحم بیزار نیستند؟»
      اگر هدف دو گروه ذکر شده را «وفور وحوش و آسایش آنها» بدانیم، شاید «به ظاهر» هدف یکی باشد اما نگرش این دو گروه ماهیتی متفاوت دارد. شکارچی، چه با مجوز و چه بدون مجوز به برداشت از طبیعت می اندیشد و به آن نگرشی منفعت طلبانه دارد. این منفعت نیز کاملا منفعت شخصی است: «من می کشم که من و خانواده ام بخوریم» و این است سودی که تقسیم می شود. گروه های مخالف شکار، یا گروه های فعال حقوق حیوانات (که اعضای دیده بان از پیشروان این بخش هستند) نه تنها به حیات وحش دید منفعت طلبانه ندارند بلکه آن را میراثی همگانی می دانند.
      به نظر می رسد شعور و درک بشریت با توجه به مباحث ذکر شده به میزانی پیشرفت کرده که قادر به انتخاب بین دو راه است: زندگی بر پایه مرگ دیگر جانداران و زندگی بدون کشتن دیگر جانداران و این تفاوت ماهوی بشر امروزی با حیوانات همه چیز/ گوشت خوار است.
      روشی جالب از کشاورزی در آسیای جنوب شرقی باب شده و در حال گسترش است که با نام کشاورزی غیر عامل (Do Nothing Agriculture) شناخته می شود. در این نوع کشاورزی نه تنها سم استفاده نمی شود، بلکه حتی رم دادن غیر عامل پرندگان و حیواناتی که از محصول استفاده می کنند نیز جایز دانسته نمی شود. کشاورز فقط باقیمانده محصول را با تمام زیستمندان شریک می شود و حد اقل دخالت و تغییر را در طبیعت ایجاد می کند که روح را متعالی می سازد.
      تفاوت نباتات و جانوران به داشتن و نداشتن سیستم عصبی و قابلیت درک درد و رنج باز می گردد که از اصول اولیه حقوق حیوانات است. هیچ گیاهی پس از تحریک دردناک گاز نمی گیرد و هیچ جانداری پس از تحریک دردناک بی عکس العمل نیست. تشبیه گیاه و جانور از سفسطه های معروف دنیای حقوق حیونات است که از همه نظر رد شده است.
      تکثیر حیوانات در اسارت برای افزایش جمعیت ریسک غیر قابل باوری برای سلامت و ذخایر ژنی زیستمندان طبیعت است و تکثیر برای کشتن، صرفا ارضا کننده حس کشتن بشر خواهد بود. تمام آنچه شما برای طبیعت و حیوانات انجام می دهید، غیر وابسته به «کشیدن ماشه» است و بی شک اگر این اعمال همگی انجام شود و فقط ماشه ای کشیده نشود، آسیب کمتری متوجه جمعیت زیستمندان می شود.
      چیدن همه این گام ها برای کشیدن ماشه، اگر برای نیازمندان به گوشت شکار باطل کننده نیت خیری که پشت آن است نباشد، لا اقل عمیقا آن را زیر سووال می برد و به نظر می رسد بر این خوی کشتن و خون ریختن باید بیش از این ها اندیشید.

      • رضا شکاری می‌گه:

        با تشکر
        در باب احساس درد نداشتن نباتات به شما موافق نیستم.پیشنهاد می نمایم مبحث تناسخ را در فلسفه مطالعه فرمایید.
        سپاسگزارم

        • سلام آقای رضا شکاری
          مبحث “تناسخ” در فلسفه !
          فلسفه از علوم تجربی و قابل اعتماد نیست که شما استدلال فلسفی میکنید. ضمنا مفاهیم متضادش در مکاتب دیگر همچون فلسفه اسلام است.
          محققین بتازگی دریافتند که ماهیها و خرچنگ ها نیز احساسی شبیه درد در ما را تجربه میکنند

          اما شما یکباره جانوران را رها کرده و برای گیاهان نیز حکم صادر کردید (امیدوارم بدانید که تنها وجه اشتراک و قابل بحث در این زمینه علمی و با درج مرجع معتبر است)
          البته گیاهان نیز در برابر مخاطرات محیطی از خود واکنش هایی نشان می دهند ولی با تعریف درد در جانوران متفاوت است که متاسفانه در منابع فارسی این واکنش ها به نوعی درد همسان با درد انسانی تعبیر شدند.
          ولی خودمانیم از این مباحث دور شویم
          چرا شکارچیها تا احساس درد گیاهان هم پیش میروند!!!!
          چرایی این موضوع را بیایید “فلسفی” پاسخ دهید
          این نوع برخورد یعنی “فرار به جلو”
          “حربه حمله” به جای دفاع و پاسخ
          شکارچی (که به میدان ادله و برهان قدم میگذارد) به جای دفاع از شکار، یکمرتبه وکیل مدافع دام و طیور و حتی گیاه می شود. غافل از اینکه نمیتواند از شکار دفاع کند.
          اما بزرگوار اهل تعقل
          عشق است آن دسته از شکارچی هایی که میگویند “کل” و “قوچ” پیر میزان باروری گله را کاهش می دهد. میگوید “کلاغ” و “زاغی” گونه invasive است و باید کنترل شود.
          صحبت با این دست شکارچیها که توضیح میدهند و هدفمند دست به اسلحه میبرند بسیار شیرین و نتیجه بخش است
          نسبت به فردی که میگوید
          انسان شکارچی بوده
          هست و خواهد بود
          تو هم فعال محیط زیست هستی کار خودت رو بکن (ششلیک خودت رو بخور) و به نظر ما احترام بگذار

          • رضا شکاری می‌گه:

            بااحترام به نظر شما
            حقیرخواستم به این نتیجه برسم ! که جبهه گیری های مخالفین شکار نیزدر این برهه بر پایه هیچ اصل و زمینه علمی معتبری نمی چرخد.ورنه علوم فلسفه را با واقعیات چکار!
            بنده بشخصه بر روی اثر زیانبار زاغی در یک منطقه ۱۰۰ هکتاری تحقیق کرده ام به کمک دوستان.و یقین دارم پیشرفت ناخواسته جوامع انسانی عامل سوق دادن این گونه بسمت تبدیل شدن به آفت زیست محیطی است.اما با روش اعمال تعدیل آن در چرخه موافق نیستم. و به قطع راههای مطلوبتری برای تعدیلش وجود دارد.من ابدا در پی توجیه شکار نیستم چرا که این بحث همانند فلسفه ای که عرض شد از دیرباز مطرح بوده و شبهه فراوان دارد.آنچیز که بنده و امثال بنده را آزار می دهد سودجویی عده ای بنام دلسوزی از حیات وحش این مرز و بوم است.که حاضر به پذیرش آن نیستند که شکارچیان اخلاق گرا نیز می توانند در حفاظت شریک باشند و تجربه خود را به میدان آورند.تصویری از شکارچی در ذهن عوام ساخته اند که حتی در خیابان هم باید از شکارچی گریخت! و این صحیح نیست.من نمی گویم دوستداران طبیعت همه آفتاب ندیده هستند خیر چرا که در میان ایشان انسانهای دلسوز و با تجربه به قدر کفایت می بینم.اما و اما تجربه شکارچیانی که عرض شد را دست کم نگیرید شکارچی که این راهها را رفته باشد و از بعد کشتن دورگشته باشد مثابه این بیت عمل خواهد کرد:

            اگر لذت ترک لذت بدانی / دگر لذت نفس لذت نخوانی

  8. حسین می‌گه:

    به خوب نکته اشاره کردید و محبت های که به محمد علی اینالو کردید گوه بر این واقعیت هست که هر کی اسم شکارچی داشته باشد باید تخریبش کنید به هر نحوی و با هر شیوه ای استفاده از پروپوگاندای مرگ پلنگ یا خرس
    اگر خرسی یا پلنگی که توسط افراد محلی یا چوپانان کشته شود چوب ان رو باید به شکارچی زده شود
    در مورد حفاظت از محیط زیست و سرشماری محبت شما به افراد برجسته چون محمد علی اینالو خود سندی بر این واقعیت دارد که روزی اگر شکارچیان دست با همیاری و سرشماری بزنند چه پورپوگاندی از طرف شما بر علیه این افراد شکل خواهد گرفت
    در مورد ذکر نام گونه یا شکار
    محمد علی اینالو مثل شما اهل فسفته و بازی با کلمات نیست اگر به برنامه های مستندی که ایشان تهیه کرده هست دقت می فرمایید مهارت و تجربه و علم ایشان در مورد گونه ها رو خواهید فهمید که شاید در هیچ دانشگاه یا مرکز مطالعاتی چنین اطلاعات دقیقی ارایه نشده باشد
    از برسی نوشته های شما به این نتیجه رسیدم که شما سرما و گرما بیابون رو از پشت کامپیوتر چشیدید و به غیر خود رو ولگرد بیابون خطاب می کند و تحمل اینکه شاید همین ولگرد های بیابون حرفشون رو حساب و از روی تجربه باشه برای افراد مثل شما سخت هست
    متاسفانه بیان دلیل منطقی و ذکر ضعف مدیریتی رو شما تقلید کورکورانه میدانید نمی دانم تمام دنیا هم دچار تقلید کورکورانه اند یا ما دچار این فسفته بازی ها شدیم که برای فرار از قبول ضعفم و نادرستی حرفمان به این فسفته بازی ها رو اوردیم
    طبق گفته های شما
    دغدغه شکارچیان اگر هم کشیدن ماشه باشد در صورتی که از نیرو و امکانات انها برای افزایش جمعیت وحوش استفاده شود آیا این عمل در بهبود وضعیت محیط زیست کاری درست نیست تا اینکه بخواهیم کل صورت مسله رو پاک کنیم !
    صد البته که کار درستی هست و طرح بیان این جرف شما نشان از دید مدیریتی شما دارد

    • امیر می‌گه:

      سپاسگزار خواهم بود اگر ۵مورد از این “صد البته” که فرمودید را بیان بفرمایید. بفرمایید پرورش در اسارت و خطرات ژنتیکی، مداخله مستقیم در افزایش جمعیت، برهم زدن تعادل جمعیتی گونه ها، راه کارهایی مانند شکار تروفه و حذف قطعی بهترین و بالغ ترین بانک ژنی هر جمعیت و …. چه توجیهی دارد؟ با این دیدگاه ها، نیرو و امکانات می خواهید به طبیعت کمک کنید!؟ میخواهید با کشتن باعث بقا شوید؟!

      دوست عزیز؛ صحبت از مدیریت منابع انسانی و ظرفیت های آن نیست که بتوانیم پیشنهاد استفاده از نیروی انسانی شکارچی ها یا غیره مطرح کنیم. موضوع مدیریت و حفاظت از محیط زیست است!

      اگر شما ندیده و نشنیده می توانید قضاوت کنید که اینان از پشت کامپیوتر تکان نخورده اند، (درحالی از قله دماوند تا پست ترین نقاط کویر، دریا و آسمان ایران و بسیاری از نقاط مختلف جهان را مسئولانه و بدون آسیب به طبیعت ( بدون اسلحه و خون ) پیموده و تجربه کرده اند) بنده قطعا می توانم شخص آقای اینانلو، عقاید، فشارهای سیاسی مغرضانه، اشتباهات بارز علمی، سوءاستفاده از جایگاه رسانه ای، دزدیدن دستاوردهای دیگران و … را که به چشم دیده ام قضاوت کنم. اگر موضوع شکار برای جماعتی امروز مطرح است بنده سالهاست که این فرد را دیده ام. اگر امروز ادعاهای این شخص برای پیراهن تیم ملی و جسارت های ایشان برای ملتی جدید است و تازگی دارد، برای بنده که مشابه این موضوعات را در مباحث دیگر مثل اکوتوریسم و … دیده ام تازگی ندارد. در تمام جلسات کارگروه حضور یوز در جام جهانی ( با ارائه مستندات رسمی) حضور داشته ام، چرا و چطور باور کنم که ایشان چنین ایده را ارائه کرده، کارگروه برایش ساخته و تا محقق شدن آن پیگیر بوده و این مهم دست آورد اوست؟!

      شما که اینالو را مستنداتش میشناسید بفرمایید آثار فاخر و بی نقص علمی ایشان چه مخاطبی دارد!؟ کدام کارشناس حضور ایشان را کنار ورودی لانه پلنگ! باور میکند یا این کار را برای ارائه فیلم به مردم یا به لحاظ اخلاقی و علمی توصیه میکند. چند نمونه اطلاعات غلط ایشان را باید لیست کنم تا درک دقیق تری از واقعیات پیدا کنید؟

      این دوست گرما و سرما دیده شما که قرار بود به کارشناسان محیط زیست حداقل ۲۰۰یوز آسیایی را با دست نشان دهد چه شده که امروز یوزپلنگ را در معرض خطر میبیند!؟

      اگر ایشان به گفته خودش شکار را ترک کرده، چرا مستمراً در حال تبلیغ و حمایت از شکار است!؟

      دوست عزیز اینها بازی با کلمات نیست. واقعیت است
      حفاظت از محیط زیست دانش، تجربه و عملکرد میخواهد. ایشان نه دانش این کار را دارد و عملکردی صحیح… فقط ادعاهای بزرگ!

  9. Behrang می‌گه:

    دوست عزیز دیده بان حقوق بشر،

    پاسخ شما حتی در نقطه مخالفت با من اتفاقا از جنبه جالبی‌ بحث را گشوده بود و در حال پیش بردن بود که ناگهان در پایان با شعاری انتقادی اتهامی از جانب شما قطع شد!! من در فضایی متمدنانه در قرن بیست و یکم در حال بحث با شما هستم و در هیچ قسمت از مطلب آغازین خودم اتهام و انگی‌ به مخالفین شکار نزدم و این کار نه از سر لطف بلکه اصلا اعتقادی به چنین روشی‌ از بحث ندارم و آن را بسیار مخرب برای هر دو سمت میز بحث میدانم. گرچه که رفتارهای عصبی سالهای سال هست که سایه سنگینی‌ بر عرصه‌های مختلف فعالیت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی‌ جامعه ایران معاصر گسترده اما از شما خواهش می‌کنم که با سلوک و تحمل بیشتری به این صحبت ادامه دهید. هدف از این بحث به هیچ عنوان متقاعد شدن یکی‌ از طرفین سیاه و سفید به نفع دیگری نیست (که اتفاقا یکی‌ خطرناک تاری جنبه‌های این روند تقسیم طرفین به سیاه و سفید مطلق است!!) بلکه هدف امید به رسیدن به نوعی تفاهم در تحمل سازنده یکدیگر و از آن مهمتر رسیدن به همکاریهای مشترکی در جهت حفظ و نجات طبیعت بسیار تحت خطر ایران است. دوست عزیز، اسرائیل و فلسطین با وجود تاریخ ۶۷ ساله بسیار خونبار و پر از تنفری که بینشان هست همچنان با یکدیگر بر سر میز مذاکره مینشینند و به امید رسیدن به حداقل فرمی از صلح و زندگی‌ مسالمت آمیز با یکدیگر هستند، من و شما که احتمالا بسیار و بسیار مشکلات کمتری با یکدیگر داریم….. پس لطفا انگ و اتهام زدن را به زباله دان تاریخ بسپاریم و متمدنانه بر سر میز بحث و مذاکره بنشینیم چرا که نرسیدن به توافقی دو جانبه بین شکارچیان و مخالفان شکار میتواند تبعات بسیار منفی‌ را برای هر دو گروه و در نهایت طبیعت ایران به همراه داشته باشد…..!!

    اعتقاد به قاتل سریالی بودن شکارچی را میتوان از دو جنبه مورد نگاه موشکافانه قرار داد:

    ۱- هر انگی‌ بار معنایی و در پی‌ آن تبعات اجرایی خاص خود را دارد!! در جامعه انسانی‌ از پدیده‌ای به نام انگ برای خلاصه کردن عجولانه مشکلات و اختلافات حل نشده در دادگاه ذهنی‌ انگ زننده به قصد رسیدن به سریع‌ترین و عجولانه‌ترین راه حل کاملاً یک طرفه استفاده میشود. انسان انگ زننده تمامی نگرشهای یک جانبه خود نسبت به فرد یا موضوعی را از طریق مشتی واژه و اصطلاح و جمله که ادبیات کلامی‌ جامعه ‌اش در اختیار او میگذارد فرموله کرده و سپس از طریق این فرمول خود ساخته که به پایین کشیدن فرد دیگر از جایگاه انسانی‌ پذیرفته شده در جامعه مورد نظر می‌‌انجامد اکنون اجرای هر حکمی بر او را که دیگر در صف برابر با سایر انسانها قرار ندارد جایز و مشروع و حتی الزامی میداند!! این پروسه کارکرد همیشگی‌ پدیده انگ است و معمولاً هم نه الزاما از سر عصبانیت بلکه حتی در ضمیر ناخودآگاه ما هم آگاهانه و به قصد حذف طرف مقابل شکل گرفته و به اجرا درمیاید. لذا، انگ قاتل سریالی زدن به یک شکارچی همان کارکرد و کاربردی را دارد که انگ‌های تاریخی مشهوری مثل “پست بودن نژاد یهود”، “مگس بودن و حرامزاده بودن مسلمانان بوسنی”، “آلوده بودن مادرزادی توتسی‌ها در رواندا”، “کافر دانستن مسیحیان غرب”، و “فاحشه دانستن زنان تحصیل کرده افغانستان” و هزاران نمونه دیگر برای انگ زنندگان دارد!!؛ همه گیشان در پی‌ بهانه‌ای برای بی‌ اعتبار کردن مخالف از هر نوع هویت انسانی‌ و سپس توجیه کامل حذف کامل او میگردند!!! چنین نگاهی‌ به مشروع دانستن مقوله حذف در شرایط ویژه، همچون دره ای تاریک و بی‌ انتها نهایتا حذف کننده گان را نیز به قعر خود خواهد کشاند و جامعه را نیز در عمق چاه ارتجاع غوطه ور می‌کند…..!!!!

    ۲- اینکه شکار کردن انسان جنبه قتل و آن هم از نوع سریالی دارد سوالی را به وجود می‌آورد که ورود به این وادی قتل و جنایت در کدام مرحله از زندگی‌ بشر صورت گرفته هست؟؟ بشری که در تمامی مراحل تکاملی خود که ریشه در ۸ میلیون تا ۵ میلیون سال پیش دارد و تا کنون که آخرین مراحل تکاملی خود از حدود ۱۰۰۰۰۰ سال پیش را سپری می‌کند و در بخش بسیار عمده‌ای از این تاریخ هم برای دستیابی به منابع مفید پروتئینی از شکار و کشتن موجودات دیگر استفاده کرده هست، آیا همیشه قاتلی سریالی بوده و اکنون تنها بر چنین مجرمیتی از خود آگاهی‌ یافته است و یا اینکه به واسطه تلاشش در جهت دستیابی به علم دامپروری و به بند کشیدن سیتماتیک و صنعتی‌ موجودات دیگر و عدم نیاز مستقیمش به شکار جهت زنده ماندن، تبدیل به قاتلی سریالی و روان بیمار شده است؟؟!! اگر او که امروز قاتلی سریالی‌ست به واسطه گم شدن در طبیعت و یا عدم دسترسی‌ به غذای صنعتی‌ و کشاورزی بر اثر انواع اتفاقات طبیعی و غیر طبیعی، برای حفظ بقای خود اقدام به شکار کند از اتهام قتل و قاتل سریالی بیرون می‌‌آید و با رسیدن به اولین سوپر مارکت و اغذیه فروشی و مرغداری و دامداری دوباره در صورت ادامه به شکار، پرونده قاتل سریالی بودنش گشوده شده و قابل پیگرد میباشد؟؟!!

    فعلا تا اینجا منتظر و مشتاق شنیدن پاسخ شما به اتهامی که به من به عنوان یک قاتل سریالی زدید هستم……………؟؟

    ضمنا لطفاً این اصطلاح بیابان گرد را انقدر استفاده نکنید!! آدم به یاد نژاد پرستهای اینجا می‌‌افتد که وقتی‌ پاسخی در برابر استدلال و یا نگرش متفاوت دیگران ندارند سریع می‌گویند که “خوب فلانی‌ از ایران، هند، لبنان، مکزیک، و و و هست و عقب مانده ایست که نمیتوان از اون انتظار بیشتری داشت!!”

    • سلام بر دوستان
      امروز در همایش ملی عکس تالاب میقان در اراک آقای اینانلو حضور داشتند.چند بار دیگر هم در محافل پای صحبت ایشان نشسته بودم. امروز هم از این رو که عکسهایم حائز رتبه نخست شد با ایشان گپی زدم و . . .
      عملکرد و سابقه شان را خوب میدانم و وی نیز من و عکسهایم را در حوزه تالاب میقان میشناسد.
      بحث “توهین” و “دشمنی” نیست. مسئولین اداره محیط زیست می آیند و می روند اما ایشان به عنوان یک “برنامه ساز موفق” و حتی “سمبل حیات وحش و طبیعت گردی در رسانه های ایران” سالهاست که در راه آشنایی مردم با طبیعت ایران گام برمی دارند. برایند کارهایشان نیز مثبت بوده است.
      اما
      موقعیت کنونی این فرد در جامعه برایش “باید و نباید”هایی را نیز بوجود آورده.
      تفاوت میان بهرنگ گرامی از کانادا با آقای اینانلو همین است. آقای بهرنگ میتواند در چارچوب قانونی دست به اسلحه ببرد اما اینانلو نمی تواند.
      او به عنوان یک “سمبل” که مورد وثوق جمع کثیری از مردم است نمی تواند مبلغ شکار باشد. اندیشمندان محیط زیست خوب میدانند که شکار و شکارچی پدیده ای است که قابل حذف نبوده و باید آن را مدیریت کرد و یا تهدیدی است قابل تبدیل به فرصت.
      اما تهدید است (در کنار جاده کشی، تخریب مراتع، معدنکاوی و . . .)
      و نباید توسط این برنامه ساز نام آشنا تبلیغ شود و مهمتر اینکه توسط ایشان نفی نشود (دومی قطعا مهمتر است)
      کاری که خانم ابتکار و معاونین ایشان انجام میدهند. ضمن اعلام اثرات مخرب “شکار” بر تنوع زیستی، مجوز شکار هم میدهند. پس نیاز جامعه را باید پاسخ داد اما “باید گفت که شکار در ایران همچون میخی بر تابوت حیات وحش رنجورمان است”.
      توقع ما از این بزرگوار اینست.

      هموطن مقیم کانادا
      جسارتا بعض استدلالهایتان عقیم است
      – گونه هایی همچون پاندا، (پستاندار) تنبل، howler monkey و بسیاری دیگر چشمهایشان در جلوی چشم است و گیاهخوارند (و رژیم اندک گوشتخواری)
      شکل دندان هم حاکی از همه چیزخوار بودن دارد
      جالب است که گیاهخواران هم یک دلیلشان فرم دندان است.
      ولی اینها را رها کنید. ما که از فرم دهان و دندانمان دستور و حکم جزمی نمیگیریم. گیاهخوار بودن حتی (صرفا) به دنبال سلامتی بودن هم نیست. “احترام به حقوق حیوانات” است.
      گذشته ها انسان اعمالی انجام میداده که امروزه شنیع و ناپسند است. شکار در گذشته های دور توسط اجدادمان استدلال علیلی در دنیای امروز به حساب می آید.
      ولی چیزهایی در این خیل کلمات روانه کردید از آن احادیث عجب!
      دوستان را ارجاع میدهم به اولین کامنت ایشان (مورد چهارم)
      جسارتا چند سوال جهت آشنایی با نوع جهان بینی شما دارم
      – آیا پیرو مکتب خاصی در انسان شناسی هستید؟
      – آیا “اخلاق محیط زیست محور” را می شناسید؟ اگر جواب مثبت – قبولش دارید؟
      – نظرات شما باورهای شخصیتان است؟
      تشکر

    • حیات دوست می‌گه:

      شکارچی، فارغ از روش زندگی و اعتقادش … قاتل سریالی حیات وحش است.
      آفرین دیده بان ….آقا بهرنگ عزیز دیده بان حقوق حیوانات نه دیده بان حقوق بشر!!!
      شکار = خون

      • مهدی می‌گه:

        درسته شکار= خون
        اما: گوشت مرغ= خون
        گوشت گوسفند= خون
        گوشت گاو= خون
        گوشت ماهی= خون(از خون اردک و بوقلمون و شتر مرغ و بلدرچین پرورشی و شترمرغ و میگو …هم که نمیتوان گذشت آنها هم خون دارند)
        دفع آفات برای ازدیاد محصولات کشاورزی= خون
        کشتن حشرات در منزل برای آسایش = خون

    • دیده بان حقوق حیوانات ش می‌گه:

      درود بر شما،
      شکارچی پیری که در خبر فوق دروغ گفتنش اعلام شده از تئوریسین های انگ زنی به مخالفان است. عمده فعالان حقوق حیونات را ساتیمانتال می دان بدون اینکه ذره ای از تفاوت های فکر آنها مطلع باشد. گیاهخواران را در چندین برنامه رسمی علف خوار (با بی حرمتی) خوانده و در مقابل از اینکه جسد خوار خطاب شود ناراحت است. بدون خواندن یک کتاب زیست محیطی خود را کارشناس می داند و تمام مخالفانش را کمن اطلاع و احساساتی و چنین موجودی در سرمای اخیر به کوری میقان می رود تا پرندگان را گرم کند!!!! و البته با خود می اندیشد که طرفدارانش متوجه نخواهند شد ماجرا چیست! نمایش دلسوزی برای حیوانات و نمایش احساس داشتن برای جبران دروغ های بزرک و رذیلانه!
      دوست عزیز،
      اول نیت برای کشتن زیستمندان، تجهیز شدن برای شلیک از چند صد متری، تلاش برای باد گرفتن و ماهور رفتن، استفاده از تجهیزات غیر طبیعی و دورزنی که به طعمه امکان تقابل و تلاش برای بقا نمی دهد همه در حیطه قتل عامدانه موجودی ضعیف می گنجند و بحث قتل سریالی از اینجا ریشه می گیرد. ما هیچ مخالفتی با انسان های همه چیز خواری که با چنگ و دندان های نیش و چشمان جلوی صورت و سایر امکانات طبیعی به شکار می پردازند نداریم ولی معتقدیم چنین موجودی دیگر وجود خارجی ندارد. شاید باید بحث میزان تعلق تجهیزات بشر برای کشتار امروزینش را به طبیعت باز کنیم و قدرت تفکرش را به بحث بنشینیم که تا کدام مرز در حیطه طبیعت می گنجد.
      دوم؛ اعدادی که ذکر کرده اید ارتباطی به بشر/ انسان پیدا نمیکند. بحث بشر در بازه زمانی ۵۰۰۰۰ سال اخیر مطرح است و بحث نئاندرتال ها و هوموسیپین های اولین مربوط به ۱۵۰۰۰ سال اخیر می شود و مباحث تاریخ چند میلیون ساله به عصر پارینه سنگی مربوط است.
      در رابطه با منابع غذایی پروتئینی در طول تاریخ و امروزه، علاوه بر وجود اسناد پزشکی مبنی بر نیاز بسیار پایین بشر به منابع پروتئینی حاوی آمینو اسیدهای ضروری، حتی خود علم پزشکی نیز معترف است که این آمینو اسیدها ممکن است جانشین غیر جانوری داشته باشند. بحث میزان مصرف پروتئین، منبع گیاهی یا جانوری این پروتئین، و در صورت جانوری بودن، استفاده از جانوران مزرعه (نه تولید صنعتی) یا حیات وحش، اخلاقیات، فلسفه، رفتار شناسی و جامعه شناسی همواره استنادات قابل توجه این مباحث هستند.
      شکاری که در آن طعمه امکان عکس العمل داشته باشد و بتوان برای نجات جان و بالطبع امتداد نسل فرار، مقابله، دفاع و یا حمله کند احتمالن شکاری است که در حیطه رفتار طبیعی می گنجد ولی آیا شکار با گلوله و از فاصله چند صد متری بدون دادن حق فرار به طعمه، در حیطه چنین شکاری می گنجد؟ آیا واژه قتل و شاید قتل عمد برای چنین رفتاری مناسب تر نخواهد بود؟
      به علاوه تئوریسین کشتار تفریحی فوق الاشاره تعمد بسیاری بر مرزبندی میان شکارچی با دفترچه و شکارچی بدون دفترچه دارد و تلاش می کند القا کند کشتن و خون ریختن و شلیک و سر بریدن کار گروه موهومی با نام شکارکش است و شکارچی را از این رفتار تلویحا مبرا جلوه می دهد در حالی که هر دو گروه شکارچی می کشند، شلیک می کنند، خون می ریزند و سر می برند؛ شاید رفتار کشتارچی نیازمند به منابع پروتئینی بی دفترچه بسیار موجه تر از کشتارچی میلیونری باشد که با سلاح چند ده میلیونی و خودروی چند صد میلیونی و البسه چندین میلیونی و فقط برای ارضی نیاز کاذب کشتن (و نه از سر نساز) به طبیعت می رود و می کشد و چون رسانه دارد، خود را توجیه می کند و نیازمندان را دشمن جلوه می دهد.

  10. مهدی می‌گه:

    دوست گرامی؛ چرا طبیعت گردان را ولگردهای طبیعت میشمارید چون خودتان طبیعت را دوست ندارید و در آن گردش نمیکنید حق ندارید به دوستداران آن توهین کنید.اگر خود شما طبیعت گرد یا به تعبیر خودتان ولگرد طبیعت نیستسد پس با چه رویی از آن دفاع میکنید من خدا را شاکرم که ولگرد طبیعت هستم. با توهین کردن هیچی عاید شما نخواهد شد جز بی ادب پنداشتن شما توسط مخاطبان که تا الان نیز جز آن ثابت نشده است.استدلالهایتان اصلا قابل قبول نیست و شما در این مورد مردود شدید پس استغفار نموده و از همه ی طبیعت مردان و شکارچیان قانونی عذر خواهی کنید شاید در این دنیا بخشیده شوید

    • دیده بان حقوق حیوانات ش می‌گه:

      دوست عزیز،
      دوستان شما در دیده بان حقوق حیوانات از طبیعت گردان قهار این خاک هستند اما این طبیعت گردی ها با خون و خونریزی عجین نبوده و نیست. گشت و گذار ۴۵۰۰۰ کیلومتری سالانه شاید از توان بسیاری افراد خارج باشد اما برای ارادتمندان شما در دیده بان شدنی بوده و هست و به امید خدا خواهد بود. مهم این است که این گردش، ولگردی و بی هدف نباشد که مستندا معتقدیم نیست.
      ما طبیعت را بدون بوی باروت خون دوست داریم و تنها نفعمان از آن لذتی عمیق است که از منظر ما با چند کیلو گوشت و سری بریده و نهایتا عکسی خون آلود قابل مقایسه نیست.

      • nima4416 می‌گه:

        خیلی لحن بدی دارید شما استفاده از تکنیک توهین غیر مستقیم رو میشه علیه خود شما نیز استفاده کرد اجازه بدید که ما به عنوان خواننده مطلب باور کنیم که شما منطق بالایی دارید و نیاز به توهین به کسی جهت اثبات مطالبتون ندارید. با تشکر

  11. رضا شکاری می‌گه:

    متشکرم از پاسخی که مرهمت فرمودید.
    بدون شک شکارغیر مجاز و مجاز در استانهایی که دارای تعداد اسلحه بیشتر هستند از عوامل نابودی حیات وحش است.
    بنده بسیار از گروههای دوستدار طبیعت چون جنابتان استقبال می کنم و از این قضیه راضی هستم.قطعا انگشت اتهام به سمت شکارچی گرفتن محق هم که باشد. تمامی قضایا را پوشش نخواهد داد.این اجتماعات و هجمه ها بایستی نیم نگاهی هم بر احداث جاده ها ، سدها ، آلاینده ها و …چرای بی رویه دام بسیاری دیگر از معضلات پیش روی تنوع زیستی ما داشته باشد. و صرفا به کار ساده تحریک احساسات بسمت شکارچی خلاصه نشود.بنده سابقه عضویت و مدیریت انجمن های دوستدار طبیعت را دارم. و همانطور که عرض شد بسیار بدین کار راغبم.در حال طراحی فضایی مجازی برای شکارچیان دوستدار حیات وحش هستم که اقداماتی عملی را بدون منت و در جهت فرهنگ سازی در آن انعکاس دهیم.اقداماتی نظیر دانه پاشی ،جمع آوری پوکه، عدم استفاده ساچمه های غیر سربی،بذرپاشی ،رها سازی وآگاهی رسانی عمومی، مبارزه با کومه های شکار و …
    یقین دارم از آنجا که به نرمی سخن خود را خواهیم گفت و از یک جنس هستیم به آن هدف مورد نظر هر چند اندک نزدیک خواهیم شد.
    دوست نازنین با بزرگی می شود بزرگی کرد.ما هنوز برای توجیه قشر شکارچی کاری نکرده ایم ما هنوز باشگاه تیراندازی به قدر کفایت ایجاد نکرده ایم ما در چرخه واگذاری سلاح تا شکارگاه هیچ تدبیری نیندیشیده ایم. پس به بنده حق دهید که برای لحظه ای گمان کنم سودی پشت این قضایا نهفته است.آیا قوم ولضالین را باید حذف نمود یا به راهش آورد؟

    به نرمی زدشمن توان کرد دوست / چو با دوست سختی کنی دشمن اوست

    از آنجا که شما عمده بحثتان در پایه های فلسفه شکار می چرخد.و با اصطلاح ما در پایه ها با هم مشکل داریم گمان نمی کنم بحث به سرانجامی برسد.

    با احترام

  12. حسین می‌گه:

    حرف از علم و مدیریت درست و منطقی شکار و محیط زیست در این سایت راه به جای نداره . کل دنیا با این مسله شکار و مدیریت شکار محیط زیستشون غنی تر کردن
    اما پاسخ این دوستانداران به اصطلاحطبیعت .خارج از منطق و از رو احساسات تحریک شده زود گذر هست که در عمل با واقعیت خیلی فاصله دارد
    و در پایان به حرف استاد اینالو میرسم که طبیعت ایران مرد می خواهد و مدیریت مردانه
    این دوستان باید در جای دیگر شروع یه فعالیت کنند مانند مدیریت مدرسه های دخترانه
    متاسفانه در جواب ها به اصطلاح دوستداران طبیعت واقعیت ها مدیریت محیط زیستی در دیگر کشور ها بیان نمیشود و جوابی منطقی در مقابل این سوال که آیا در دیگر کشور ها شکار و شکارچی از عرصه محیط زیست حذف شده اند ؟ جوابی منطقی داده نمی شود و طرح این سوال تقلید کورکورانه می دانند ! 

    • دیده بان حقوق حیوانات ش می‌گه:

      دوست خوب!
      کل دنیا با کشتار حیات وحش را غنی نکرده است، بلکه با رشد دادن فرهنگ تفنگ به دستانی که هرگز و در هیچ کجای دنیای متمدن رفتاری مشابه رفتار کشتارچیان ایرانی نداشته اند موفق شده اند آثار مخرب کشتار را به حدی برسانند که طبیعت بتواند آن را جبران کند.
      دقت بفرمایید که آنجا که مردانگی با طول سبیل اثبات می شود نامش طبیعت نیست!

    • امیر می‌گه:

      هیچ گاه ادعایی در قلمرو دانش و کارشناسی محیط زیست نداشته ام اما در پروژه های داخلی و تحت حمایت سازمان ملل برای حفظ محیط زیست و توسعه پایدار شرکت کرده و حضور داشته ام. گام به گام با مردمی پیش رفته ام که با شکار ارتزاق میکردند و شکار برایشان تفریح نبود! و طی دوره هایی با آموزش و همیاری به جایی رسیدند که بدانند منابع طبیعی چه ارزشی دارد، بدانند که به جای کشتن و حذف گونه های جانوری می توانند موجب بقا حیات وحش و حفظ محیط زیست شده و ارتزاق و کسب درآمد بدون خونریزی داشت.

      شکارچی، انسان است و محترم. تفاوت و موضع بنده در “رفتار شکار” است که امروزه صحیح نبودن آن قابل اثبات است و در این بحث ها نیز بسیار به آن پرداخته شده. هدف تغییر رفتار است نه حذف شکارچیان. و در این نقطه با شما و اینانلو در تقابل هستم که ما در حذف این رفتار از فرهنگ میکوشیم وشما در تلاش مستمر برای ترویج آن هستید.

      نمی دانم در این بحث چگونه از مدیریت درست و منطق “شکار برای حفاظت از محیط زیست” صحبت میکنید بدون آنکه استدلالی جامع یا منبع و مرجع ارائه دهید؟

      حسین عزیز؛ گاه افسوس میخورم که عده ای در دفاع از یک فرد مانند آقای اینانلو از سخیف ترین و شنیع ترین صحبت هایش استفاده و نقل قول میکنند. مدرسه دخترانه!؟ بنده ی به قول شما طبیعت دوست (که شاید به خاطر سیبیل و بوی باروت نداشتنم است به نقل از اینانلو “غیر مرد” شناخته میشوم) و بسیار فعالان دیگر (از جمله اعضای دیده بان حقوق حیوانات)، زمان، سرمایه و انرژی خود را سالها برای طبیعت ایران و برای فرهنگ مردم و … گذاشته ایم. ریالی برداشت نکرده ایم و جایگاهی در رسانه ها و افکار عمومی برای اثبات خود نساخته ایم. هر آنچه ندانسته ایم را از کسانی که نام و اعتبار کارشناسی را داشته اند کمک گرفته و دستاوردها مشخص است. شما بفرمایید منطق و مرجعی که شکار و فعالیت های شخص اینانلو (که در این خبر مورد بحث است) را تایید مینماید، چیست؟

      • شکاربان می‌گه:

        جناب امیر، شما یا مطالب بالای دوستان در تایید مرام شکار درست و تقبح شکارکشی رو نخوندی یا هرچقدر هم بگن نادیده میگیری و مرغ یه پا داره!مشکل اصلی میدونی کجاست؟ببخشید پا برهنه پریدم واسط بحث دوستان!
        سوال اصلی اینجاست که چرا بحث اقای اینانلو و شکار و قاتل سریالی بودن شکارچی یهو اومد وسط؟! آیا شما دوستداران محیط زیست چندین سال بدنبال مقصر نابودی این سرزمین گشتید و الان تحقیقات به نتیجه رسیده که بعله شکارچیها مقصرند! آیا اینطوری هست؟! مطمئنا جوابتون خیر هست، پس چرا الان یه چند ماهی هست مدام به طبل شکارچی قاتل است باید ال شود بل شود کوبیده میشود و تا الان خبری از این مطالب نبود؟! مشکل جماعت شکارچی با شما جواب این سوال هست! که چرا تا حالا شکارچی و آقای اینانلو بد نبودند و قاتل نبودند؟! چرا دوستداران محیط زیست زمانی که سلاحهای زیادی از کشور ترکیه وارد و در سطح گسترده و قیمت بسیار نازل توزیع شد اعتراضی نکرد؟ چرا زمانی که به اینهمه سلاحهای قاچاق جواز داده شد اعتراضی نکردید؟ چرا خانم ابتکار تا قبل اینکه مسئولیت در سازمان محیط زیست بگیرن خبری مبنی بر اعتراض ایشون بر بلاهایی که سر محیط زیست در زمان دولت قبل می اومد منتشر نشده؟ چون مسئولیت نداشتن پس باید سکوت میکردن؟ حالا سینه چاک طبیعت شدن؟! زمانی که داشتن جاده پای دماوند رو آسفالت میکردن دوستداران محیط زیست و همین خانم ابتکار کجا بودند؟ چرا اعتراضی نشنیدیم؟ ولی همین آقای اینانلو که شما الان تبدیل به قاتلش کردی در یه برنامه زنده تلوزیونی ( خودم دیدم، صبح بود، اسم برنامه رو یادم نیست) در توجیح نماینده سازمان میراث فرهنگی برگشت گفت هرکی میخواد بره کوه باید پیاده بره نه با ماشین! کوه جای هرکسی نیست! حداقل دفاعشو کرد! حالا شده بد؟! چنتا مستند حیات وحش و طبیعت درست کرده؟ ( پولشو گرفته اره) ولی چرا یکی از شما دوستداران طبیعت پا نمیشید برید درست کنید؟! مشکل ما اینه نه اینکه این حرف شما که حیات وحش در خطره! بله قبول داریم و حاضریم کمک کنیم که درستش کنیم ولی شما انگار به کمتر از قصاص خشک و تر رضایت نمیدید و مدعی هستید فقط خودمون باید باشیم و خودمون فقط میتونیم حفظ کنیم! صد جور دلیل منطقی هم که بیاریم باز هم یه دلیلی میارید! خوب حق بدید شک کنیم خبری پشتش هست! من میگم شکارچی هستم ولی میدونم اوضاع خرابه و میخوام کمک کنم شما میگی نه سابقت خرابه نمیشه؟! مگه ملک شخصی هست این طبیعت؟! خبری نبود یهو همه راه افتادند شکارچی شکارچی… جاده گلستان عرضش در قدیم بود ۸متر (بزرگترین پارک ملی کشورمون) الان شده ۵۰متر با دیوار بلند اطرافش؟ جاده ای که پارک رو دور میزنه و خیلی هم امن تر هست در براورد اولیه فقط فکر کنم ۸ کیلومتر طولانی تر میشد ولی چرا ساختن؟ جزیره ای کردن و تلف شدن بسیاری از همین حیات وحش در جاده! چرا از اعتراض خبری نبود و نیست؟! مشکل ما اینه که شما الان دارید هدفدار یک جا رو میکوبید بدون گوش دادن به حرفها و دلیلها و اعلام کمک طرف مقابل و بقیه قضایا رو ول کردید؟! جواب این رو بما بدید چرا الان؟ تا الان کجا بودید؟ چرا الان و فقط شکارچی جماعت و سعی هم در یک کاسه کردن همه قسم (شکارچیو شکارکشو چوپانو….) دارید! چرا؟
        اینکه طرف اسلحه غیر مجاز داشته و بعد بهش جواز میدن و تشویقی سهمیه فشنگ و پروانه شکار بدون هیچ آموزشیم میدن( در دوران مسئولیت همین خان دکتر!) تقصیر شکارچیهای قانونمند هست؟! بینی و بین الله!؟ از بحثهای شما متاسفانه اینجور به ذهن میرسه که نمیخواهید حرف حساب رو قبول کنید هرچقدر هم که ما دلیل منطقی بیاریم! همش به حاشیه زدن! فحش و بدو بیراه دادن و تکرار کردن حرف قبلی بدون اینکه به حرفهایی که بقیه دوستان زدن یکم فکر کنید! فقط متاسفم واسه طبیعت ایران بد جایی گیر افتاده، با مسئولینی که میزشون از طبیعت ایران براشون مهمتره!

        • امیر می‌گه:

          مرام شکار!؟
          اینکه شکار تروفه انجام بشه مرام است؟ اینکه زیستمند اجتماعی که تمام مراحل و سلسله مراتب اجتماعی رو با برتری ژنتیکی و سلامتی طی کرده و ارزشمند ترین گونه گله و جمعیت خودش هست (مسن ترین )رو بکشید و با برهم زدن نظم اجتماعی باعث زادآوری جوان ترهایی که این مراحل رو طی نکرده اند و خطر شیوع بیماری و نواقص ژنتیکی رو افزایش بدید، مرام است و موجب افزایش جمعیت میشود!؟ آیا این پیر گله بعد از چند سال بهترین طعمه گونه های شکارگرهای طبیعی خود مانند پلنگ و یوز نیست!؟

          جنگ نابرابرتون با حیوانات، استفاده از سلاح، اخلاقی است و مرام شکار را اثبات میکند!؟
          اگر به جای تماشا و حفظ جانداران آنها را بکشیم با مرام و اخلاق خواهیم بود!؟

          وقتی میدانیم که وضعیت جمعتی گونه ها جانوری به مرز خطر رسیده است و عواملی مانند تخریب زیستگاه و … باعث نابودی حیات وحش شده، برداشتن اسلحه و شکارکردن باقیمانده آن جزو مرام و اخلاق ماست!؟ آیا ببر مازندران و شیر یال کوتاه هم فقط با نابودی زیستگاه و … منقرض شده اند؟!

          وقتی نتیجه مرگ است، تفاوت شکارچی و شکارکش چیست!؟ این ادبیات نوین رو شخص اینانلو ترویج داده اند. چون با مجوز است اخلاقی و دارای مرام است؟!

          اگر سایر کامنت های بنده را در همین خبر خوانده بودید میدید که سالهاست آقای اینانلو و … را میشناسم. اگر تازه اعتراضات ما به گوش شما رسیده به این فکر کنید که صدای ایشون از صدا و سیما بلندتر بوده و با عوام فریبی و سواستفاده از اعتبارات رسانه ای، گوش مردم و از جمله شما را پر کرده اند. صدای ما بوده و هست اما این بار خود شخص اینانلو با لو رفتن شکارهاشون و اشتباهات سیاسی و تبلیغاتیش خودش رو در این جایگاه قرار داد…

          ما همیشه بر مخالفت علیه شکار ، خشونت علیه حیوانات و (اگر کامنت بالایی را درست بخوانید) “رفتار شکار” مصر و پایدار بوده ایم. در عین حال آنچه در توان داشته ایم برای اتقای فرهنگ و حفاظت از محیط زیست کوشیده ایم. و اگر شما هم مدعی علاقه به محیط زیست هستید سلاح را زمین بذارید و دوشادوش ما بکوشید. همیشه آغوشمان برای دوستداران طبیعت باز بوده وهست… من میبوسم دست کسی که سلاح زمین بذاره و کوچک ترین قدمی در راه حفظ و بقای کشور برداره.

          اگر اینانلو برای کوه و جاده اعتراض کرده و خود را حامی نشان داده است ما در برابر این مشکلات ایستاده ایم. ایستاده ایم تا علف های هرز دشت بی فرهنگی رو از ریشه بکنیم. این ها شعار نیست، سوابق رو بررسی کنید. فقط بلد نیستیم کوچک ترین کارهایمان را در بوق و کرنا کنیم.

          من از ابتکار هیچ وقت دفاع نکرده ام و همه ما کاستی های دولت را به خوبی میدانیم و با گوشت و پوست احساس کرده ایم. همین طبیعت دوستانی که میفرمایید برای اعتراضشون کتک خورده اند، محیط بانان خون و جان داده اند، به خاطر اعتراض از ورود به مناطق محروم شدیم و … خودتون قضاوت کنید و به من اثبات کنید که آقای اینانلو در این اعتراضات از جلوی دوربین صدا و سیما کنار رفته اند و جلوی بولدوزر خوابیده اند، سینه برای تیر شکارچی غیر مجاز سپر کرده اند و … .

          اگر صدای اعتراض ما برای ورود سلاح و جاده و… به گوش نرسیده و از ما طلب کارید، بفرمایید امثال اینانلو چرا سکوت کردند. چرا اینانلو را ندیده ایم که کنار دریاچه ارومیه باشد، چرا در اعتراض جاده و سلاح و پارک گیاه شناسی و قطع درختان دنا و … کاری نکرده اند. چرا از صدا و سیما ای که بازیچه این فرد است استفاده نکردند تا رو در روی مشکلات بایستند؟! با حرف و ادعا که کاری پیش نمی رود.

          تفاوت بزرگی بین افرادی که مستندهای حرفه ای میسازند، دانش و حقایق را نشان میدهند با کسانی ایست که مستندات خود را با دیالوگ ها طولانی و ادعاهای بزرگ، دروغ و اشتباهات بارز علمی به خورد مردم میدهند وجود دارد. کلاه خود را قاضی کنید… نمیخواهد با مستندهای خارجی مقایسه کنید با همین نمونه های جوان ایرانی هم فاصله های چشم گیری دارد.

          دقیقا برعکس برداشت شما، بنده و امثال بنده محیط زیست کشور را ملک شخصی نمیدانیم، بلکه معتقدیم برای کل مردم است و خودخواهانه برای خودمان شکار نمیکنیم. معتقدیم برای بقای نسل آینده باید محیط زیست و حیات وحش باقی بماند. ما خود را مسئول میدانیم … .

          شما که خود را شکاربان میدانید و کل، بز ، قوچ و میش و … را شکار میپندارید باید دقیق نگاه کنید و ببینید که حیات وحش و طبیعت فقط اینها نیستند! باید یاد بگیریم که چرخه کامل و پیچیده بین زیستمندان و زیست بوم وجود دارد. دخالت در جمعیت و زندگی هر گونه بر همه حیات وحش تاثیر میگذارد. باید بدانید و به یاد مدعی هایی مانند اینانلو بیاورید که موضوع حفاظت از حیات وحش و محیط زیست است نه حفظ و ازدیاد شکار! برای شکارچی. اگر شما به من متذکر میشوید که شکار تنها دلیل تخریب نیست، باید به شما بگویم که همه کسانی که پیرو علم هستند نه تنها این به گوششان خورده بلکه مطالعه کرده و آموخته اند. آموخته اند که چه کارهایی باید در مقابل هر یک انجام بدهند….

  13. امیر بیگ پور می‌گه:

    بادرود بر همه دوستداران طبیعت
    حرکت وتغییر وتکوین وتکامل درذات کائنات است ،بشر اولیه چه درمراحل حیوانیش چه درمرحل انسانیش ازنظر ریخت شناسی ، اگر شکارچی بوده برای نیاز خود شکار میکرده ودرمراحلی ازتاریخ سلاطین برای تفریح ، امروزه درقرن ۲۱ با روشهای نوین دامداری وکشاورزی بشر دیگر نیازی به کشتار دیگر موجودات در طبیعت ندارد ،جناب اقای بهرنگ اگر شما نیازی به پروتئین دارید میتوانید از سوپر مارکت محل زندگی خود انواع گوشت چه سفید ویا قرمز راتهیه کنید ، بعید میدانم شمار ازسر گرسنگی دست به شکار بزنید ، پس دفاع شما ازشکار و شکارکردن ،فقط جنبه لذت طلبی ازکشتن رامیرساند ، قطعا ظل السلطان وامثال آن ازروی گرسنگی دست به شکار نمیزدند ،پس خواهش میکنم مانند آنها فکرنکنید ،دوست عزیز اینکه درآمریکا وکاندا وهمه دنیای غرب وپیشرفته کاری صورت میگیرد ،دلیل برحقانیت و درستی آن نیست ، کار نادرست ، نادرست است ،هرکجای دنیا میخواهد باشد ، دوست گرامی ، طبیعت دائما درحال شدن است ،یعنی تغییر میکند ودگرگون میشود ونمیماند ، بشر امروز را شما با بشر ۱۰۰۰۰۰ قبل که هیچ با بشر یک سال قبل هم نمیتوانید مقایسه کنید ، من به شخصه مخالف شکار وکشتار حیوانات درطبیعت هستم ، واین مسئله را خوشایند نمیدانم ، زمین فقط برای نوع انسان نیست ، تمام جانداران حق حیات دارند ، این حق حیات را شما باعنوان شکارچی مسئول و توجیهات مودبانه نگیرید ، دوست عزیز به جای گرفتن اسلحه شما دوربین به دست بگیرید و به طبیعت بروید وبا شکار لحظه ها ی حیات خود را ارضا کنید ، نه با کشتن وازبین بردن حیات وجانی !

  14. Behrang می‌گه:

    محمود کلنگری عزیز،

    ابتدا به خاطر جایزه‌ای که در عکاسی طبیعت از آن خود کردی به شما صمیمانه تبریک می‌گویم و موفقیت‌های هرچه بیشتری را در این عرصه برای شما آرزو دارم. اگر لطف کنی‌ و آدرسی از وبلاگ یا وبسایتی در اختیارم بگذاری که بتوانم عکسهای شما را در آنجا ببینم و تجربه شخصی‌ در آشنایی با عکسهای شما پیدا کنم بسیار خوشحال میشوم.

    در ادامه و در رابطه با موارد و پرسشهایی که در پاسخ به متن من مطرح کردید:

    ۱- مقایسه بین پاندا و انسان در توجیه این امر که انسان به عنوان یک همه چیز خوار میتواند از پاندا بیاموزد و کمتر گوشت بخورد و یا اصلا نخورد و در عین حال دندانهای نیش و چشم‌های قرار گرفته در جلوی سر خود را نیز حفظ کند چندان بحث سازنده‌ای نیست! پاندا به عنوان گونه‌ای از خانواده خرسها یکی‌ از موجوداتیست که در طول زمان و به قصد حذف بقای خود در برابر کمبود شدید منابع پروتئینی مورد نیازش، تغییرات رفتاری و ژنتیکی بسیار زیادی در وجودش شکل گرفته هست. این حیوان بخش بسیار عمده منابع غذایی خود را به گیاهان و به طور خاص گیاه بامبو تغییر داده و برای هماهنگ کردن خود به زندگی‌ با چنین منبع فقیر غذایی، بسیاری از رفتارهای خود که انجامشان به میزان بالایی از انرژی نیاز داشت را از دست داده هست و از این روست که دیگر شکار نمیکند و نمیدود و به ساعتها تنبلی و یکجانشینی و استراحت عادت و نیاز دارد و ماهیچه‌هایش در مقایسه با سایر گونه‌های ‌خرس در جهان کاملا غیر ورزیده و نا کارامد برای شکار است. چنین تغییرات ژنتیکی در ‌خرس پاندا به معنی‌ پیشرفت فرهنگی‌ و اجتماعی او در مقایسه با ‌خرس گریزیلی، ‌خرس قطبی، ‌خرس سیاه و ‌خرس قهوه‌ای نیست بلکه تنها ابزاری طبیعی بوده که پاندا از آن برای حفظ بقایش در منطقه‌ای ایزوله در کره زمین استفاده کرده است. در جوامع انسانی‌ نیز چنین اتفاقاتی رخ داده هست. در تمام مناطقی که انسان به خاطر حداقل و یا عدم دسترسیش به ذخایر غنی پروتینی مخصوصاً پروتئین حیوانی‌ برای قرنها مجبور به زندگی‌ شده است، انسانهای ساکن در چنین مناطقی به شکلی‌ واضح در مقایسه با انسانهای سایر مناطق از قدی کوتاهتر، جثه و ماهیچه‌هایی‌ ضعیف تر، طول عمر کمتر، پوست و چشمانی غیر بشّا‌ش، جنس دندانهای بد و ضعف مکانیسم دفاعی برخوردار هستند (تاکید می‌کنم که بحث ما در اینجا مقایسه ایست و به عنوان مثال حضور پیرمردی ۱۲۰ ساله در دل‌ جزایر دور افتاده اقیانوسیه و یا مرگ کودکی ۵ ساله بر اساس واکنش فیزیولوژیکی بدنش در برابر گوشت قرمز در پشرفته‌ترین بیمارستان پاریس ملاک بحث و جدال به حساب نمیاید!!). سرخپوستان آمریکا به خاطر شرایط بسیار سخت و خطرناک طبیعت و شکار کردن در پهنه آمریکای شمالی، متابولیسم بدنشان در طول زمان به ذخیره کردن بیش از حد غذا و تحمل گشنگی طولانی مدت عادت کرده و این امر در دنیای امروز که به ناگهان دسترسی‌ بسیار گستره‌ای به ذخایر متنوع غذایی را برایشان فراهم ساخته است، فجایع‌ای طبیعی مثل چاقی مفرط و دیابت و الکلیسم را برایشان به ارمغان آورده هست، حتی اگر که فقط غذای گیاهی بخورند – در میانشان به واسطه پروژه‌های دانشگاهی زندگی‌ کرده‌ام و این پدیده‌ها را از نزدیک دیده ام.

    ۲- ما بی‌شک انسانیم و در میا‌‌ن سایر موجودات از حداکثر قدرت انتخاب برخورداریم (البته اگر که مانعی بسیار مهم به نام قانون را در این بحث دخیل نکنیم) و دقیقا به واسطه همین حداکثر قدرت انتخاب است که میخواهیم از حداکثر تنوع و کیفیت “منابع غذایی” و “تفریحات طبیعی” استفاده کنیم که بی‌شک و برای تضمینی بر حفظ چنین میزان حداکثری از لذت نیازمند به ایجاد و اجرای جدی اصول و قوانین و شروطی نیز هستیم از جمله کنترل و قانونمند کردن پدیده شکار گری و حفظ و گسترش گونه‌های خوراکی قابل شکار.

    ۳- در مورد اینکه آیا من در اگاه مردم شناسی‌ خود به “اخلاق طبیعت محور” معتقد هستم یا نه؟؟ این بحث درست مثل این است که ابتدا پذیرش یک ایدئولوژی یا مرام سیاسی و مذهبی‌ را به عنوان مبنایی قطعی و فرا زمینی‌ و بی‌ چون چرا که در ورای کلیه تفکرات و نگرشها قرار دارد و شرط پذیرش صلاحیت فردی و نظری یک شخص به حساب میاید در برابرش قرار دهند و سپس بر اساس موقعیت نگرشی او نسبت به این اصول تصمیم به پذیرش، عدم پذیرش و یا حذفش بگیرند!! آیا اگر کسی‌ به فساد و کودک آزاری یک کشیش اعتراض کرد باید ابتدا میزان اعتقادش به پایه‌های مسیحیت و کلیسای کاتولیک و اخلاق مسیحی‌ مورد پرسش و ارزشیابی قرار بگیرد؟؟!! جهان بینی‌ هر فردی حوزه کاملا خصوصی آن فرد به حساب میاید و فکر می‌کنم در قرن بیست و یکم همه ما حداقل در چنین حلقه‌های گردهمایی که فضای اینترنتی این گروه هم جزئی از آن است بر سر این امر توافق داشته باشیم….!!

    ۴- در مورد اینکه آیا صحبتهای من نظر شخصی‌ من است؟ تا این لحظه که این متن در حال نگارش است یعنی‌ ۹ فوریه ۲۰۱۴ هیچ گروه، جریان یا سازمانی از من به عنوان نماینده و یا سخنگوی خود دعوتی برای دفاع از حقوق شکارچیان در ایران و یا رویارویی با فعالین مخالف شکار به عمل نیاورده هست و من نیز چنین درخواستی را برای هیچ گروه و یا جریانی نفرستاده ام.

    و اما دوست عزیز دیده بان حقوق حیوانات،

    ابتدا از شما بابت بکارگیری اشتباه نامتان از دیده بان حقوق حیوانات به دیده بان حقوق بشر رسما عذرخواهی می‌کنم.

    در پاسخ به مواردی که بدان اشاره فرمودید:

    ۱- همینجا رسما اعلام می‌کنم که من با آقای اینانلو هیچ نوع رابطه مستقیم و غیر مستقیمی‌ نداشته و ندارم و ایشان به عنوان انسانی‌ مستقل میتوانند به دفاع از خود بپردازند.

    ۲- بحث کشاورزی اخلاقی‌ و کاملا طبیعی را که اجرای آزمایشی آن در بخش‌های کوچکی از آسیا در حال اجرا میباشد فعلا تا مرحله کاربرد سازنده بسیار فاصله دارد و از جنبه آزمایشی آن که بگذریم هیچ جایگاهی‌ در عرصه کشاورزی مدرن جهان که هدفش غذا رسانی حداکثری به انسانها می‌باشد ندارد. آنچه بخش‌های بزرگی از چین و هند را امروزه از پدیده قحطی نجات داده نه کشاورزی اخلاق مند طبیعت گرا (البته طبق تعریف طرفداران این نوع از کشاورزی که اکثرا هم کشاورز نیستند) بلکه دنیای علم مدرن ژنتیک باروری و کاشت گیاهان و مبارزه با آفات بوده است.

    ۳- انسان به حذف و گسترش گونه‌های قابل شکار در برخی‌ از کشورها کمک می‌کند برای اینکه علاقه مند به شکارشان است – دقیقا همانطور که گفتید نگاهی‌ کاملا مادی و به قصد مصرف. اگر علاقه‌ای به شکارشان نداشت اصلا اهمیّتی به چگونگی‌ کیفی‌ حضورشان در این دنیا نمی‌داد. کشور نیوزلند یکی‌ از غنی‌ترین منابع حیوانات قابل شکار را دارد و در جهت حفظ آن نیز بسیار می‌کوشد و بخش عمده این حیوانات هم از نقاط دیگر دنیا به نیوزلند آورده شده اند و این امر هیچ اختلال ژنتیکی را نیز به وجود نیاورده است. این حیوانات به نیوزلند آورده شده اند زیرا مهاجرینی که از اروپا به نیوزلند رفته بودند قصد داشتند تا شکار را به عنوان یک ورزش و تمرین طبیعی و یادگاری از دوران حفظ بقای انسان در شرایط سخت طبیعت که رخ دادن دوباره ‌اش همواره به واسطه اتفاقی طبیعی یا غیر طبیعی در کمین ماست و تقریبا هر سال هم برای افراد یا جمعیت‌هایی‌ رخ میدهد، در منطقه جدید نیز در اختیار داشته باشند. منطق کاملا مشابهی حفظ کننده چنین گونه‌هایی‌ از حیوانات در آمریکا، کانادا، اروپا و آفریقا بوده و هست. اگر که امروز لذت از ورزش شکار و خوردن گوشتی طبیعی از طبیعت را بردارید، حتی به صورت وعده ای برای اولین فصل شکار پس از یک دوره موقّتی چند ساله پروژه بازسازی طبیعت و شکارگاه ها، آن وقت از نزدیک شاهد خواهید بود که چگونه برای عضوگیری و دعوت از افراد و اعضای جامعه مجبور به پشنهاد وجوه مکفی نقد خواهید بود و باز هم کمتر کسی‌ حاضر به همکاریست!!

    ۴- شما ما را قاتل سریالی میدانید و همانطوری که حکم قاتل سریالی در قوانین اکثر کشورها مشخص است، به طور جدی در طول زمان به دنبال حذف قشر ما و خاطره قشر ما از بستر و ذهن جامعه هستید!! چنین نگرشی از سوی شما متأسفانه ما را در دو سوی مقابل یک جبهه‌ قرار میدهد و شرکت در چنین جنگی نیز هیچ فایده و سودی به حال طرفین ندارد که هیچ، وضعیت محیط زیست را بسیار بدتر می‌کند!!

    پیشنهاد می‌کنم که با آگاهی‌ کامل به تمامی اختلاف نظرهای بنیادینی که در رابطه با نگاه به مقوله شکار و شکارگری در بین ما وجود دارد، همکاری مشترکی را در جهت مبارزه پیگیر با شکار غیر قانونی، شکار بدون شرایط تعریف شده، و پرورش گونه‌های در خطر و یا در حال انقراض، با یکدیگر شروع کنیم.

  15. مجنون می‌گه:

    دورود بر دوستان عزیز
    ((اهانت اولین نشانه حماقت افراد نادان هست.))
    فرد غایب هم همیشه محکوم هست ،چونکه امکان دفاع از خودش رو نداره….
    قبل از هرچیز ما باید تعریف درستی از کلمه شکارچی داشته باشیم تا به هر فرد مسلحی که یک موجود جاندار رو هدف قرار میده شکارچی خطاب نکنیم…
    شکارچی کیست؟
    اول باید جواب این سوال رو خوب بفهمیم، دانستن خالی کافی نیست… شکار رو باید لمس کرد ..حس کرد.. شکار فقط کشتن یک موجود نیست ،اگه اینطور باشه که یه تفنگ رو برمیداریم میرم مرغداری یا یک پروراربندی با کمترین هزینه و کمترین خستگی و زحمت بیشترین موجود رو هدف قرار میدم… و به قول شما قتل های سریالی شکارمون بیشتر میشه …
    ببخشید ولی شما هنوز معنای شکار و شکارچی رو درک نکردین.

    تنها تصور شما از شکار فقط کشتن هست نه چیز دیگه ای
    ، که البته این یک بخش بسیار مهم از شکار هست ولی نه به تصور شما تمام شکار ، یک سفر شکار از فروشگا ها ی شکار و کوهنوردی، مطالعه کتاب های شکار ، اسلحه، علم دقیق بالستیک ،اطلاعات در مورد انواع دوربین و تنظیم تفنگ ، دانش در مورد باروت ها و پرتابه ها، هواشناسی، هنر زنده ماندن در طبیعت ، ورزش های لازم و مرتبط، ، رد زدن شکار تا رسیدن به فاصله ۲۰۰ -۳۰۰ متری (هرچند این کار از نظر شما خیلی ساده هست دلیلش هم این هست که شکارچی نیستسن و در مورد شکار نظر اتی میدن که بیشترشون به دور از واقعیت هست)….. و….. و…. با کلی تمرین های سخت با هزینه های بالا شروع میشه تا به یک شکار منتهی بشه….

    در هر زمینه ای متخلفینی وجود داره که در مورد طبیعت، متخلفین شکار به مراتب کمتر از افرادی هستن که به طبیعت خسارت های تجدید ناپذیر وارد میکنن خساراتی که شاید هیچوقت نشه ترمیمشون کرد …مثل پاک تراشی جنگل ها شمال، خشک کردن تالاب ها برای ایجاد مزارع ، باغ و ساخت ویلا، خشک شدن دردناک جنگل های بلوط زاگرس ، چرای بیش از حد دام و کشاورزی ناپایدار که باعث فرسایش خاک شده، توسعه ناپایدار صنعتی ،تراشیدن کوه ها ، جاده کشی ها گاهن اونم وسط پارک ملی، خشک شدن دریاچه ها به خاطر عدم مدیریت صحیح، الودگی هوا و باران های اسیدی ، همه این فعالیت ها باعث از بین رفتن زیستگاه ها و کمتر شدن شدید جمعیت حیات وحش میشه جلوی مهاجرت فصلی حیوانات رو میگیره…..
    ، حالا چرا این افراد متخلف طبیعت که جمعیتشون به مراتب بیشتر و بسیار زیادتر از شکارچیان هستن کسی در موردشون صحبت نمیکنه یا خیلی بسته صحبت میکنن؟؟؟؟؟ شاید بخاطر این باشه که شکارچی نیستن(گویا نام شکارچی در باور غلط بعضی خود جرم هست) یا منافع مالی کلان در میان هست یا دستی در قدرت و سمت های حکومتی هست!!!، شاید هم دیوار شکارچی خیلی کوتاه هست وبهتر از این نمیشه !!
    خلاصه تقصیر ها باید به گردن یکی بیوفته انگشت اتهام باید سمت کسی نوشونه گرفته بشه…

    ولی یک شکارچی صادقانه و بدون هیچگونه پوششی نه سیاسی،نه فرهنگی، نه توسعه اقتصادی به بهر برداری از منابع تجدید پذیر طبیعت اقدام میکنه منابعی که کمتر از ۱۵ تا بیست سال میشه به بهترین شکل تجدیدیشون کرد ،( نمونه اش هم کل و بز زاگرس بعلاوه قوچ البرز مرکزی هست که سال ۱۳۳۹ به ایالت نیومکزیکو برده شده والان جمعیت بسیار خوبی داره ..)

    پلنگ مازندران در روسیه زایمان کرد ببر سیبری در ایران مرد و باعث مرگ چند حیوان دیگر هم شد.

    بنظر شما شکارچی ها ببرهای سیبری رو هدف قرار دادن یا انسان متمدن شهر نشین با از بین بردن زیستگاهشون باعث مرگشون شد؟؟؟

    سالیان سال هست که شکار مخالفین و موافقین دارد، همونطور که مخالفین حق دارن که در مورد شکار مخالفت کنن، موافقین هم حق دارن که ازخودشون دفاع کنن…
    این حق شکار چیان هست که توسط افراد غیر شکارچی با تخریب زیستگاه ها پایمال شده وجمعیت شکار کم شده …
    روزگاری جمعیت ایران به ۱۰ میلیون نفر هم نمیرسید در اون دوران حیوانات قابل شکار هم به وفور یافت میشد و تعداد افراد شکارچی هم به نسبت جمعیت مقدار اندکی بودن همونطور که کل جمعیت هم کم بود، و شکار با تمام قوت بر جا بود و مشکلی هم وجود نداشت طبیعت هم هر ساله با زاد و ولد جایگزین میکرد… سال ها گذشت… جمعیت زیاد شد شهر ها بزرگتر شدن نیاز به منابع هر روز بیشتر و بیشتر میشد و میشه…جمعیت شکارچی هم به نسبت زیاد شد در ایران جمعیت شکارچی تقریبن کمتر از ۱۵ درصد از کل جمعیت جامعه رو تشکیل میده و بیشتر از ۸۵درصد از جامعه رو افراد غیر شکار چی و گاهن مخالف دو اتیشه شکار تشکیل میدن… خوب چرا مثل زمانی که جمعیت ۱۰ میلیون بود طبیعت نمیتونه خودش رو باز سازی کنه؟؟به خاطر از بین رفتن زیستگاه توسط جمعیت شهر نشین…..
    کره زمین چند درجه گرمتر شده و خشکسالی های پیاپی داریم…، از ۱۲ میلیون هکتار جنگل سال ۵۷ فقط ۵ میلیون هکتار جنگل وجود داره، تعداد دام های که گوشت جامعه رو تامین میکنن ۳برابر ظرفیت مراتع ما هست، و همینطور دامدارهای مسلح(که نمیدونم چرااسم شکارچی روشون میزارن..) برای جلوگیری از کشته شدن دامشون در طبیعت پلنگ ،خرس، گرگ..هدف قرار میدن که گوشت بیشتری رو تولید کنن، تالاب های شمال دارن خشکیده میشن تا برنج بیشتری رو تولید کنن (همون گوشت و برنجی که ۸۵ درصد غیر شکارچی که از سوپر مارکت تهیه میکنن ).
    ، به روند تولید این لباسی که تنتون هست فکر کردین که چقدر از منابع طبیعی باید به خاطرش از بین برن چقدر زیستگاه هارو خراب کردیم که بهترین سنگ معادن رو در ساختمونتون به کار ببرین تا به دیگران فخر بفروشین و….
    همه این موارد به خاطر افزایش جمعیت افراد و بزرگتر شدن شهر ها هست.

    کدم یک از این دو قشر از جایگاه واقعی خود فاصله گرفته و بیشترین خسارت رو به طبیعت وارد کرده
    بشر شکارچی یا انسان به اصطلاح متمدن شهر نشین؟؟؟؟؟

    مشکل فعلی محیط زیست ایران ، جمعیت بیش ازحد شهر نشین و نبود مدیریت صحیح در مورد شکار و شکار گاه خصوصی هست… گاهن هم افرادی رو میبینیم که مدعی دلسوزی برای طبیعت هستن ولی به دلیل نداشتن دانش کافی بیراهه میرن…
    راه نجات طبیعت ایران همکاری و همفکری هست نه تهمت ، توهین ….
    شکار و شکارچی از ابتدای پیدایش حیات وجود داشته و تکامل حیات وحش کنونی با حذف شدن حیوانات ضعیف تر وام دار شکار و شکارچی هست .

    ««هخامنشیان شکار را مناسب ترین مکتب برای تعلیم و تربیت و آموزگار حقیقی فنون جنگ، سحرخیزی، بردباری،
    تحمل سختی ها، آموختن نظم و ترتیب به کودکان و نوجوانان می دانستند و فرزندانشان را از کودکی در این مکتب می پروراندند»»

    • امیر می‌گه:

      درود
      مطالعه، یادگیری ، تلاش های سخت کوشانه و تجربه و … که فرمودید برای کشتن حیوانات است!؟ اگر هدف فقط شکار و کشتن نیست! نتیجه آن که هست. چرا این همه تلاش و تجربه ارزشمند برای نتیجه ای این چنین خرج میکنید!؟

      از شما می خواهم درمورد واژه “تجدید پذیر” بیشتر بیاندیشید. طی ۱۵-۲۰سال !؟
      دوست من؛ کاهش جمعیت یک گونه موجب تخریب و نابودی سایر گونه های گیاهی و جانوری وابسته به آن میشود و وقتی محیط زیست نابود شد یا آسیب دید میتوانیم با ۲۰سال تجدیدش کنیم؟ مفهوم تجدید پذیر با پرورش بسیار متفاوت است. چند درصد از وابستگی ها و ارتباطات زیستی برای دانشمندان شناخته شده است؟! دیده ایم و میدانیم با حذف فقط یک گونه مثل پرنده دودو ، سنجاب و … کل جنگل و تمام هستی وابسته به آن تخریب شده. میتوانیم با دست دانه همه گونه های گیاهی را بکاریم!؟ میتوانیم با پرورش و رهاسازی سنجاب و دودو دوباره آنچه با نادانی نابود کرده ایم را بسازیم!؟ چقدر زمان میبرد!؟ اگر مثالی میزنید (کل و بز زاگرس بعلاوه قوچ البرز مرکزی) دقیق باشد! گونه ای که مثال میزنید مورد حمایت و حفاظت قرار گرفته است نه شکار!

      بذارید برنامه ای بگذاریم، علاوه بر شکار غیرمجاز و تخریب زیستگاه، چرای دام و … شکار مجاز نیز انجام دهیم و هروقت در معرض انقراض قرار گرفت سعی کنیم با صرف هزینه از جیب ملت و مورد حفاظت قرار دادن یک گونه، تلاش برای احیای بخشی از طبیعت کنیم!!!!

      از حق شکارتان سخن میگویید که متعلق به کل کشور و مردم است! و دراین شرایط وخیم که حفظ منابع کشور و بقای آیندگان به حفظ همین عده محدود از جانداران بستگی دارد، شما از ضایع شدن حق و کم شدن سهمیه شکارتان سخن میگویید. اگر واقع بین هستید دست در دستان هم بگذاریم و راهی پیدا کنیم نه اینکه رو در روی هم بایستیم.

      شما نیز دقیقا به دنبال مقصر میگردید! همه عوامل را نام میبرید و معترض به آنها هستید و مسئولیت حداقلی خود را نادیده میگیرید. بنده هم میدانم که شکار مجاز یا غیر مجاز ( به قول دوستان شکارچی و شکارکش) تنها دلیل نیست و حتی در اولین رده ها نیست، اما این موجب نادیده گرفته شدن و عدم مسئولیت رفتار غیرالزامی، غیراخلاقی، (در دین) حرام و … شکار نیست. این از شکارچی بهترین و از شکارکش بدترین موجود را نمیسازد بلکه رفتار شکار است که درهر شکلی یکی از موجبات نابودی را فراهم میکند.

      استدلال و توضیح نمیخواهد، بگویید اگر مثال پلنگ ایرانی و ببر سیبری و زادآوری در اسارت توسط یک یا دو زوج جواب میداد چرا طی این چند دهه های اخیر همه این گونه ها احیای جمعیت نشده و به طبیعت بازنگشته اند؟ آیا هنوز درمورد پاندا میتوان نگاه حیات وحش داشت!؟ آیا امروز مثل صد سال گذشته از مسائل ژنتیک و تقارب ژنی بی خبریم!؟ آیا نتیجه کجی شاخ و بدفرمی استخوان جبیر های در اسارتمان را نمیدانیم؟! یا شاید در موارد انسانی ازدواج فامیلی و عواقب آن نیز بگوشمان نخورده!!!

      برادر من شما خود را از شکارکش ها جدا میکنید ولی رفتار شکار را تبلیغ میکنید!؟ شما که انقدر نسبت به عوامل تخریب آگاهی ارائه میدهید چرا در توجیه شکار و کم تاثیر نشان دادن آن به سایر عوامل نگاه مغرضانه دارید؟!

      بیایید دست در دست هم بگذرایم و گامی صحیح برداریم. بنده در خرید لباسم، استفاده از منابع خوراکی، آلاینده هایی که روزمره مورد مصرف است و … حساسم و تلاش میکنم کمترین اثر تخریبی را داشته باشم. چندین سال برای ارتقا فرهنگ و حفاظت از این مملکت کوشیده ام. به گوشه گوشه این خاک سفر کرده و میکنم و با هر قشری که برخورد دارم تلاشم را برای آموزش میکنم.

      در قدمت شکار شکی نیست آنچه مورد بحث است تغییر میزان شکار، روش های آن، الزام و اخلاق آن در این دوره زمانی صحبت میکنیم. به نتایج آن فکر میکنیم… .

  16. nima4416 می‌گه:

    با سلام به تمامی عزیزان نیما هستم از تهران این بار دومه که مطلب خدمتتون ارائه میدم البته اولی نمیدونم چرا منتشر نشد به هر حال ، روی صحبتم با دیده بان محترم حقوق حیوانات ش هستش که بی رحمانه و با نقد غیر منصفانه و تیغ سانسور کمک به حجمه علیه شکارچیان محترم و قانونمندی میکنند که خود ایشان طی قرن ها محافظان طبیعت بوده اند و پدران و اجداد ایشان نیز به رویه سنتی ابقاء در طبیعت انتقال نسل نموده اند و این وضعیت برای اکثر مردم یکسان بوده اما قبل از اون یه خواهش جهت درک بهتر مباحث فنی دارم لطفاً خودتون رو معرفی بفرمایید جنسیت و تحصیلات و شهر محل زندگیتون رو مشخص بفرمایید تا مثال های ملموس تری ارائه بشه

  17. حسین می‌گه:

    در جواب حاج اقا دیده بان حقوق حیوانات ش
    بنده با کشتار و شکار موجودات در حال انقراض یا هر چه روال شکار جوانمردانه و قانونی را خارج کنه مخالفم این از بحث اول ما
    در مورد فرهنگ سازی شما خودتون می توانید نظرسنجی بین شکارچیان بگذارید که ایا همه شکارچیان با کشتن پلنگ یا خرس یا …موافقن یا مخالفن ؟ تا مشخص بشه که شکارچیان ایران ایا کلا فرهنگ شکار رو بلد هستند یا نه
    دوباره عرض می کنم خود سازمان محیط زیست رو خود شکارچیان در دهه ۵۰ نهاد نمودن
    پس اقدامات بعضی افراد نا آگاه و محلی یا شکارکش رو نمیشه کلایت بخشید و به هم شکارچیان انگ و اتهام قاتل سریالی بزنید
    مردانگی با طول سیبل نیست و کسی هم از زن بودن جنس مرد به خاطر نداشتن سیبل حرفی به میان نیاورد و این مورد رو شما و بعضی از دوستان حقوق حیوانات وارد بحث کردید و همچنین محبت های بعضی از این مدافعان حقوق حیوانات حرفها به سیبل سوق دادن
    در مورد صحبت های اقا امیر
    از اینکه دید شما بازتر و منطقی تر هست جای امید هست
    در مورد رفتار شکار دوست عزیز ما هم با شکار موجودات در حال خطر یا در حال انقراض یا نادر مخالف هستیم حتی اگر این چنین اقداماتی از شکارچی یا غیر شکارچی یا محلی یا چوپان یا شکارکش ببیتم به شدت تمام برخورد می کنیم
    و باز اشاره ای به این حرف شما می کنم که رفتار شکار باید اصلاح گردد و توجه شما رو به این که حرف حودتان جلب می کنم که در کجایی سخنان جناب اینالو و امثال اینالو شما مشاهده کردید که ایشان از چنین رفتار یا کسانی حمایت کنند یا در کجا اثبات شده که ایشان دست به شکار به روش نادرست یا شکار گونه در حال انقراض بزنند ؟
    و چندین سوال در ذهنم از صحبت های شما شکل گرفت اگر جواب بدید ممنون میشم
    کدام رفتار از شکارچی از نظر شما منسوخ و نادرست هست ؟
    و در مورد اثبات مرد بودن برمی گردیم به نظرات دوستانی که احساساتی با مسله برخورد می کنند نه از رو منطق و با واقعیت فاصله زیاد دارد مد نظر هست نه سیبل دار بودن یا نبودن
    در اینکه قسمتی از سوالاتان که می فرماید اقدامات شما بدون در نظر گرفتن سود و منفعتی هست
    ایا شما مدرکی یا سندی قابل قبول و منطقی از اینکه هدف اقای اینالو سود یا منفعت هست دارید؟
    یا قصدتان تخریب ایشان در افکار عمومی و رسانه هست !

    • امیر می‌گه:

      دوست عزیز من؛ بدون شک بین فردی که سلاح به دست گرفته و هر جنبنده ای را هدف قرار میدهد با کسی که تمام مراحل قانونی و احترامات اجتماعی را حفظ میکند و شکار با مجوز انجام میدهد، تفاوت از زمین تا آسمان است. بنده هم طی این چند سال گاه در جوار شکارچیان و گاه در مقابل آنها بوده ام. تاکید دارم دراین دوره زمانی و مشکلاتی که به کرار دوستان اشاره کرده اند، نتیجه هر دو حذف یک جانور ارزشمند و به موجب آن تخریب است.

      در صحن علنی سازمان محیط زیست نیز به این موضوعی که شما میفرمایید از طرف مسئولین دیده بان حقوق حیوانات و خطاب خانم ابتکار اعلام شد که درست است که زمانی سازمان شکاربانی بوده است اما امروز نامش سازمان “حفاظت از محیط زیست” است و باید تغییر رویه داد و علاوه بر مسئولیت هایی که ملت از آن توقع دارد(آلودگی هوا، حفظ تنوع زیستی و … ) باید جلوی شکار “بی رویه” گرفته شود.

      موضوع سبیل و مردانگی و بوی باروت و خون را جناب اینانلو به کرات در بحث ها به کار برده اند و یادآور میشوم که این خبر نیز مرتبط با این شخص است. به سخره گرفتن فعالان محیط زیست ادبیات همیشگی ایشان بوده و بنده نیز از روی ناراحتی به این موضوع اشاره کرده ام . آقای دیده بان حقوق حیوان ش و بسیاری دیگر را نیز همین موضع را دارند. بد نیست سایر اخبار و تریبون رسمی آقای اینانلو سری بزنید.

      بنده به عنوان یک ایرانی و حامی محیط زیست و حافظ حقوق حیوانات از شما تشکر میکنم که در برابر کسانی که حیوانات در معرض خطر انقراض میکشند، ایستاده اید. اما اینکه خود شما نیز شکار میکنید مورد علاقه و تایید بنده نیست.

      بنده با شکار و تبلیغ آن مخالفم و دلایل را در این بحث بسیار گفته ام. بله آقای اینانلو از کشتن یوز و گور و پلنگ و سایر گونه های در معرض خطر دفاع نکرده اند اما میتوانیم بگوییم شکارکردن گونه هایی که ایشون مبلغ آن هستند و شکار می نامند ( مانند کل و بز و قوچ و میش و آهو ….) بخش جدایی از طبیعت بوده و در حیات سایر گونه های جانوری و گیاهی تاثیر منفی ندارد!!!؟ چطور ایشان شکار را با عذر بدتر از گناه مانند شکار تروفه که از نظر همه کارشناسان بدترین نوع شکار است در صدا و سیما و … به گوش همه ملت میرساند!؟ باید به دقت تاریخ این ۲-۳سال اخیر را مرور کنیم و ببینیم که برنامه تلویزیونی که ایشون برای تعریف شکارکش! و ایجاد ادبیات جدید و تبلیغ علنی شکار تولید و پخش کردند به چه دلیلی بود!؟

      اگر به روش درآمد و تلاش مستمر ایشان برای سوار شدن بر موفقیت های دیگران را مانند بنده دیده بودید نیازی ارائه مدرک و توضیح نبود. ایشان برای کسب اعتبار رسانه ای و سیاسی و فشار آوردن به دولت و مردم به هرکاری دست زنده اند مانند همین خبر که اگر مطالعه کرده باشید با مستنداتی که منتشر شده و مستنداتی که توسط بنده هنوز نشده قابل اثبات است. مثال های دیگر هم به صورت سر بسته در سایر کامنتهای این خبر زده ام. تخریب این فرد برای بنده هیچ آورد و سودی ندارد اما باز شدن دید مردم و دیدن حقایق قمیتی بیش از جان بنده دارد.

      • شکاربان می‌گه:

        در صحن علنی سازمان محیط زیست نیز به این موضوعی که شما میفرمایید از طرف مسئولین دیده بان حقوق حیوانات و خطاب خانم ابتکار اعلام شد که درست است که زمانی سازمان شکاربانی بوده است اما امروز نامش سازمان “حفاظت از محیط زیست” است و باید تغییر رویه داد و علاوه بر مسئولیت هایی که ملت از آن توقع دارد(آلودگی هوا، حفظ تنوع زیستی و … ) باید جلوی شکار “بی رویه” گرفته شود.
        امیر عزیز ببخشید بعد یک سلسله بحث در پاسخ به مطلب شما که در بالا کپی کردم جواب شما رو اینجا مینویسم!
        حداقل تاسیس شکاربانی دغدغه جامعه شکارچی در آن زمان را نسبت به تعداد وحوش و اصولی برای شکار را نشان میدهد، زمانی که هیچکس توجهی به این امور نداشت! حالا با آن سابقه میخواهید حذفش کنید و پیکان تیز حذف رو به سمتش گرفتید و تفکیکی قائل نمیشید! اگر در مورد خود شما ما با این همه تلاشی که میکنید برگردیم و بگیم شما اصلا وجودت مضره واسه طبیعت و باید حذف بشی چه احساسی بهت دست میده! فکر کنم اینکه همین که در آن سالها شکارچیان اقدام به تاسیس همچین سازمانی نمودن نشان دهنده اصالت طبیعت دوستی اونها و اعتقادشون به حفظ حیات وحش باشه! اینکه شما فرهنگ شکار رو قبول ندارید دلیل بر اینکه شکارچیها دشمن شماره یک کحیط زیست هستن نیست!

        • امیر می‌گه:

          درود
          فکر میکنم نیاز است دوباره تاکید کنم. به هیچ عنوان با شکارچی مخالفتی ندارم. این رفتار شکار است مورد بحث بنده است . مثال هایی زدم از کسانی که استاد بنده هستند و بر نام و عملکرد آنها قسم میخورم و آنها شکارچی های باسابقه ای بوده اند. مثال زدم از شکارچیانی که خود حامی محیط زیست شده و شکار را کنار گذاشته اند…..
          مقصود تغییر وضعیت حیات وحش ما و وخامت اوضاع بوده و مدیریت شکار تنها کار سازمان نیست. سازمان باید از شکار “بی رویه” (مجاز یا غیر مجاز) را بگیرد.
          و تاکید چندباره بر این موضوع که مشکل (یا به قول شما دشمن) اول محیط زیست شکار نیست، اما باید انتخاب کنیم با تخریب های عظیمی که وجود داره و جمعیت گونه های مورد شکار در خطر است، با کشتار بیشتر به نابودی کمک کنیم یا با کنار گذاشتن شکار از تجربیات و دانش شکارچیان برای حفظ محیط زیست استفاده نماییم!!!

  18. کویری می‌گه:

    سلام
    اقای محمود کلنگری هر چه گشتیم عکس های شما را ندیدیم بهتر نبود لینک مستقیم میدادین ضمنا جامعه شکارچی هم دوربین بدست حرفه ای زیاد داره ضمن اینکه تفاخری هم نیست این امر

  19. بهنام می‌گه:

    با سلام
    من از صحبتای اقا بهرنگ واقعا خوشم اومد منطقی و کاملا علمی بدون برخورد احساسی
    اینکه جامعه شکارچی اشخاصی چون شما دارند جای امیدواری هست که امثال شما بیشتر شوند
    واقعا درود به منطق قوی شما
    از هر گونه برخورد احساسی بر مدار های خاص از پیش تعریف شده باید حذر کرد

  20. رضا شکاری می‌گه:

    باسلام و احترام
    بنده شکارچی باتجربه ای نیستم. فقط چند نکته با اجازه باتجربگان عرض می کنم.
    تعداد کمی از شکارچیان اهل مطالعه ، تعمق و ژرف نگری در پدیده های هستی هستند. شکار از دیر باز وجود داشته و خواهد داشت. شکار غیر مجاز و مجاز در همه دنیا انجام می شود.و هنوز براستی کسی دلیلش را نمی داند.که قطعا به ذات انسان باز می گردد. آنچیز که مهم است در این زمانه رفتار شکارچی است که بایستی اصلاح گردد. ما بایستی اقدام عملی در این مورد انجام می دادیم که بنا به دلایلی انجام نداده ایم. یکی از دلایل می تواند عدم توجه مسئولین زیربط باشد که بحث آموزش را جبری و سخت گیرانه نکرده اند.
    از زمانی که اسلحه بدست مردم عادی افتاد و وضعیت حیات وحش به این روزی افتاد که می بینیم.البته دلایل عدیده دیگری نیز در تخریب نقش داشتند که عمده آنها همانطور که می دانید توسعه محیط زیست انسانی و تخریب زیستگاه بود.
    اما فرهنگ شکار طی این سالها هیچ فرقی نکرد و بجای اینکه ما بیاییم کلوپ های شکار و باشگاههای تیراندازی ایجاد کنیم تا کم تجربگان درس معرفت و آداب بیاموزند، صورت مسئله را پاک کردیم و با اقدام احساسی در نکوهش شکار کوشیدیم.
    مثل خیلی از مسائل دیگر که از راه غیر علمی و غیر عملی سعی در اصلاحشان داریم و اغلب نا موفقیم.
    نازنین بنده بشخصه شکار را کنار گزاشتم ، مطالعه ، تعمق ، و افرادی تاثیر گذار بر من اثر نهادند و این راه را طی کردم. اما طبیعت را رها نکرده ام و هنوز در بین جامعه شکارچیان حاضرم. حالا من راه را می دانم و سعی در انتقال آن به نسل جوان شکارچی دارم.همین خلاء بوده که تا بحال بدان توجه نشده است. و سالها طول خواهد کشید تا اسلحه بدست ما این را فراگیرد.اما ترسم از نابودی کامل حیات وحش است.قبل از آنکه بشود کاری کرد. متاسفانه ما تا مسئله ای حاد نشود و به نفس های آخر نرسد برایش تدبیری نمی اندیشیم.
    در باب دوست عزیز جناب”امیر”که فرمودند “میخواهید با کشتن باعث بقا شوید؟!”
    باور بفرمایید شکارچیان واقعی نیز پس از کشتن حس خوبی ندارند.اوج هیجانات شکار در هنگام تعقیب و لحظه شلیک است.پس از آن هیجانات فروکش کرده و غروری کاذب جایگزینش می گردد .آنکس که اهل تعمق باشد این را می فهمد، مادی بودن را حس می کند. دوستی میفرمودند شکا رفقط لحظه تعقیبش خوش است و لحظه وصفش! اما بقول عطار: تو دراین کشتن چه حاصل دیده ای؟؟؟
    قبول دارم سخن از شکار تروفی کردن در ایران به شوخی بیشتر می ماند ما گله هایی داریم کم جمعیت که تنها یک نر جوان دارند و حذف آن مساوی عدم باروری گله است. این اسمش شکار تروفی نیست.بایستی ابتدا تعداد نرها را زیاد کنیم سپس دم از شکار تروفی بزنیم.ما برای اجرای طرح های اینچنین قبل از نابودی گونه های بومی باید آستین ها را بالا بزنیم.پول می خواهیم که نداریم.نفوذ و لابی می خواهیم که کار مانیست. تا کی این روال ادامه داشته باشد؟ وقتی که هیچ گونه بومی نماند؟ بفکر بیفتیم؟
    ما نیازمند بودجه ایم و نیازمند نیروی متخصص امثال شما که اغلب کارشناسید و امثال ما که سرشار از تجربه ایم.این انتقال اطلاعات می تواند در فضایی کاملا دوستانه اتفاق افتد و در نهایت منجر به فرهنگ سازی و حفاظت شود.
    برای شما مثالی عرض می کنم.چند روز پیش سازمان حفاظت محیط زیست لرستان همایشی برگزار کرد تحت عنوان:
    تشکیل اولین جلسه شورای عالی اطلاع رسانی محیط زیست لرستان
    http://www.lorestandoe.ir/news/tshl-auln-glsx-shura-yal-atlay-rsan-mxht-zst-lrstan.html
    و دوستان پس از یک چایی خوردن صمیمانه این تصمیمات رو گرفتند. شورای عالی اطلاع رسانی را با معرفی جناب آقای مهندس رحمتی معاونت فنی اداره کل به عنوان ریس شورای عالی اطلاع رسانی و همچنین آقای رستمی ریس اداره روابط عمومی به عنوان دبیر شورای اطلاع رسانی منتصب و آقایان مهندس مصطفی وند معاونت پایش اداره کل و آقای سپهوند سرپرست معاونت توسعه ومنابع اداره کل و آقای بیرانوند ریس اداره آموزش به عنوان اعضاء شوراء انتخاب گردیدند،در این جلسه پیشنهادات اعضاء در خصوص اخبار و آموزش زیست محیطی مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت تا بتوانیم اهداف والای سازمان حفاظت محیط زیست را در خصوص تنویر افکار عمومی را مورد اجرا قرار دهیم ،به امید روزیکه عموم مردم را در کنار طبیعت[داشته باشیم.
    انصاف را گرو بگذاریم.بنده شکارچی که شکار را چند سالیست کنار گزاشته ام.در بین شکارچیان و جوامع محلی حاضرم آیا نمی توانم تاثیر گزار باشم؟ من که دین خود را انجام خواهم داد لا اقل از کشتار امثال تشی و گراز و روباه تا جایی که دستم برسد توسط نا آگاهانی که اسم شکارچی را یدک می کشند جلوگیری می کنم.اما نمی شد چنتا از این شکارچی های قانونمند و باسابقه را دعوت می کردید و از آنها مدد می گرفتید. این جلسه سوری چه دردی دوا می کند؟ سالهاست که این منوال ادامه دارد.و مدیران یک خبر دستگیری را چنان در بوق و کرنا می کنند که صندلی خودشان مستحکم گردد. در حالی که خودشان شرایط این شکارکشی ها را با روشهای قدیمی فراهم می کنند.

    جناب کلنگری عزیز تبریک بنده را هم پذیرا باشید بسیار عکسهای زیبایی هستند.در تخصص و مهارت جنابعالی شکی نیست.اما بگمانم دانه پاشی و گیرکردن پرندگان در برف فرصت مناسبی برای عکاسی باشد. و چه صفایی دارد که هم دانه بپاشی و هم عکس بگیری. دسمریضاد.
    بنده بارها با درنا برخورد داشته ام و مسحور ابهت و زیبایی این پرنده گشته و فقط نظاره گر آن بوده ام.قدیمترها در شمال خوزستان گله هایی بزرگ را می شد دید.
    انشا.. در این راه قله های ترقی را طی کرده و ما را نیز از دریچه لنز خود بهره مند سازید.

    • امیر می‌گه:

      درود بر شما؛
      بنده نیز تعقیب و هیجان را دوست دارم و مثل این روزهای شما تفنگ در دست نمیگیرم. دوربین برداشته و با کوله باری راهی طبیعت میشوم. آنچه به جا میگذارم حدالمکان “هیچ” است و آنچه از طبیعت برداشت میکنم عکس و خاطره است. مانند بسیاری دیگر احساس مسئولیت میکنم و با کمک و همبستگی با مردم و کارشناسان تلاش در حفاظت و آموزش دارم.

      باور بفرمایید در پروژه هایی که اجرا شده و بنده شاهد یا دخیل در آن بوده ام بهترین و داناترین حافظان محیط زیست و جانوران، شکارچیان با تجربه و اخلاقی بودند که سلاح به زمین گذاشته و درهای دل و عقل را برای یادگیری بازکرده اند. اگر کسی در این موضوع با من مخالف است یا باور ندارد با من به چند سفر بیاید تا با تک تک آنها آشنایتان کنم. برخی از اساتیدی که افتخار شاگردیشان را نیز دارم از همین قشر هستند.

      باز تاکید دارم که هدف شکارچی، جامعه شکارچی و نادیده گرفتن کرامت های انسانی افراد نیست. هدف رفتار شکار است…

  21. حسین می‌گه:

    با تشکر از اقای امیر
    بنده با چندتا نکته از حرفهای شما مخالفم .شما در صحبت هاتون می گوید که شکارچی حرف از شکار تروفه و شکار کل و بز و قوچ نزنه در صورتی که برای تشویق شکارچیان برای حمایت و حفاظت باید از چنین حرفهای استفاده نشود
    دوما امیر خان چه کسی تایید کرده که در این طبیعت ایران جای شکار تروفه نیست و این شکار تروفه بدترین نوع شکار هست مثل اینکه شما در جریان صحبت های ما و حتی کارشناسان محیط زیست هم نیستید در همه جای دنیا شکار تروفه جز بهترین مواردی هست که محیط زیست می توانه برای خودش بودجه سازی بکنه
    خیلی از مناطق حفاطت شده ایران الان توانایی صدور پروانه رو داره یکی از دوستان بنده چند روز پیش در مناطقه خان گرمز همدان با پروانه محیط زیست یک شکار تروفه زده اند
    اینکه این کل و بز و قوچ خوراک جانورانی مثل پلنگ هست در این شکی نیست اما تا حالا به این دقت کردید که غذای اصلی این پلنگ اکثرا شکارهای جوان و کم تجربه می باشد
    منظورم من هم این نیست که پس همه انهایی کل و بز های کوهی یا قوچ میش های غیر حوان را میشود شکار کرد
    برای اینکه جامعه شکارچی رو به سمت سوقی بدیم که با تامل بیان انها و سازمان محیط زیست منفعتی به سود افزایش جمعیت وحوش داشته باشه باید از عامل های تفرقه زا و این چنین صحبت های پرهیز بشه
    در مورد صحبت های اقا اینالو خوب ایشان یک شکارچی هست و برای قشر شکارچی که بیشترین علاقه رچ به ایشان دارند به زبان شکارچیان صحبت می کنه
    من نگرانی شما نسبت به بعضی مناطق درک می کنم ولی دلیل نمیشه کمبود جمعیت وحوش طر چنین مناطقی دلیلی برای نفهی کردن کامل شکار بشه

    • امیر می‌گه:

      درود

      حسین جان مورد اول رو اصلا متوجه نشدم. بیشتر توضیح بدهید.
      در مورد شکار تروفی/تروفه بنده به صورت شفاف و با دلایل مشخص صحبت کردم. دوستان دیگر هم اشاراتی به موضوعات جمعیت و وخامت اوضاع ایران داشتند که کاملا صحیح و دقیق است. دقیقا کدام کارشناس محیط زیست!؟ و کجای دنیا امروزه این کار توصیه رسمی شده است؟! شرایط با ایران یکسان است !؟ و بفرمایید که درآمدزایی و تامین بودجه برای چه کاری!؟ حفاظت!؟ همانطور که پیش ازاین هم گفتم ادعایی در داشتن دانش و کارشناسی ندارم، اما چه تعداد کارشناس واقعی، تحصیل کرده و مورد تایید جامعه محیط زیست را از ایران و خارج از ایران نیاز داریم تا باور کنیم که باید به کشتار حیات وحش پایان دهیم!؟ چه تعداد از مراجع دین باید مکتوب و شفاف این موضوع را بیان کنند؟
      دوست من بفرمایید که چطور و با کدام آمار توان و ظرفیت منطقه برای صدور مجوز شکار ارزیابی میشه؟ چند برنامه سرشماری پرندگان و پستاندارن ایران رو شرکت کرده اید!؟ باید با واقعیت ها زندگی کنیم. اگر ایران را میشناسید بفرمایید چند درصد زیستگاه ها باقیمانده است؟ نرخ نابودی ما در سال های اخیر چقدر بوده است؟
      ما به هیچ عنوان در پی درآمدزایی برای سازمان نیستم. آنچه بین دست بنده و شما فاصله ( یا به قول شما تفرقه) ایجاد کرده، سلاح است.
      خدا خیرتون بده، ما هم میگیم آقای اینانلو شکارچی هست، خودش میگفت نه!!!
      در مورد شکار در همین کامنت ها صحبت شد، اعتقادات از لحاظ اخلاقی، واقعیت هایی مانند عدم نیاز و الزام انسان امروزی به شکار، حرام بودن در دین و مذهب، حفاظت محیط زیست و پایداری تنوع زیستی، وضعیت وخیم جمعیتی گونه ها در ایران، ظلم های مضاعف مانند شکار تروفه، غیر واقعی بودن تعابیر و ادبیات جدید مانند شکارچی و شکارکش، حفظ انسانیت ، تاثیرات منفی کاهش جمعیت گونه بر تنوع زیستی و زیستگاه و … . نمی دانم هیچ یک از این موضوعات که مفصل از آنها صحبت شده و مستدل و قابل بررسی نیز هستند، برای شما گواه بر نفی شکار نیست؟ فقط در زمینه کمبود جمعیت وحوش! نگرانی بنده را درک کرده اید و برای آن هم درمانی جز شکار نمی بینید!!!!؟

      هنوز هم آغوش ما باز است، بیایید تجربیات و دانش خود را از طبیعت وقف حفظ آن کنیم.

      • شکاربان می‌گه:

        سلام مجدد
        جناب امیر متاسفانه چند روزی دسترسی به اینترنت نبود و جواب شما به سوالات من و بحثهایی که بعدا انجام شدو تازه امروز دیدم
        والا فکر کنم از بحثهایی که انجام شده تا الان این دستگیر دوستان شده که ما شکارچیان در خصوص در خطر بودن حیات وحش و وضعیت بحرانی طبیعت ایران با دوستان کاملا هم عقیده هستیم و سعی برای حفظ همین مقدار باقی مانده رو امری ضروری میدونیم و در این راه هم بنظرم با من هم عقیده باشید که باید از تمام ظرفیت و افرادی که می خواهند کمک کنند استفاده بشه! (چه شکارچی چه غیر اون!)شاید تفاوت ما و شما تنها به این مسئله برگرده که شما کالا حالا بنا به دلائلی که برای خودتون دارید(والبته محترم هم هست) شکار رو از هر نوعش مجاز نمیدونید ولی ما بنا به دلائلی که دوستان در بالا گفتند شکار رو در شرایطی برای علاقه مندانش مجاز میدونیم! در خصوص مرام شکار که در بالا بحث شد و شما معترض اون بودید چند مطلب رو سریع ذکر میکنم چون مرام شکار فقط تروفه زنی نیست! ۱- شکار فصل داره واسه خودش و فصل جفت گیری و زادو ولد به هیچ وجه شکار مجاز نیست!۲- نوع ماده که عامل اصلی تداوم نسل هست به هیچ عنوان نباید شکار بشه۳- شکارچیان طبیعی از هر نوع شکارشون بل کل ممنوع هست۴- در صورت سختی شرایط اون سال و کمی زاد ولد با توجه به تعدادی که مشاهده میشه و اکثرا جماعت شکارچی آمار بهتری نسبت به سازمان محیط زیست داره! شکار باید محدودتر باشه!۵- بقول دوستمون رضا شکاری در صورت کم بودن تعداد نرها شکار اونها جهت تداوم نسل انجام نمیشه۶- در صورت ایجاد مشکل واسه محلهای آبشخور حیووانات حالا بهر دلیل سیل زلزله و… تعمیر و احیای اون۷- برخورد با افرادی که خارج فصل و بی رویه و بدون رعایت مرام شکار اقدام به شکار میکنند(البته به راهش نه برخورد قهری در ابتدا ولی در صورت لزوم) وووو …موارد دیگری که الان حضور ذهن ندارم، البته خیلی های این موارد ۱۰۰% رعایت نمیشه ولی خوب شما یک نفر رو هرچقدر هم کم به راه راست بیاری بهتر از هیچی هست بنظر من! این مرام شکاره که خوب شاید شما با توجه به اینکه کلا با شکار مشکل داری اصلا قبول نداشته باشی ولی خوب جهت اطلاع شما و سایر دوستان ذکر کردم تا بدونید مرام شکار فقط تروفه زنی نیست! طرفداری از آقای اینانلو هم بخاطر عقیده ایشون به موارد بالا که ذکر کردم هست و خود شخص ایشون که هیچکس معصوم نیست ولی چون ایشون غایب هستند و مورد اتهامند این مطالب ذکر شد، بنده و چنتا از دوستان خوب بدون تعارف چند ساله شکار میریم شاید بیشتر از ده سال! خوب ابتدا ما هم خارج مرام شکار، شکار کردیم ولی خوب برخورد با افرادی که مبلغ این مرام بودن ما رو وارد این وادی کرد و سعیم در ترویج اون بین کسانی دارم که تازه تفنگ بدست میگرن! خدا رو شکر تاثیرش رو داشته و کسانی که باهاشون صحبت کردم خیلی بهتر شدن و با دید بازتر و توجه به گونه ها اقدام به شکار میکنند! ببینید دوستان شاید شما تکثیر گونه ها که در کشورهای دیگه واسه شکار انجام میشه رو برای حس کشتن بدونید نه حفظ اون گونه ولی هدف حفظ تعداد اون گونه هست! اینی که شما میخواهید تبلیغ بر زمین گذاشتن تفنگ کنید نه تنها بد نیست بلکه بسیار هم خوب هست ولی نه اینکه اگر من بشما نه گفتم بشم شمر! شکار ( از راه اصولیش با حفظ موازینی که داره) یک حقیقت هست در تمام جهان! سعی ما هم بر این هست که در کشور خودمون حداقل اصولی و با مطالعه و آگاهی انجام بشه که هیچ خطری واسه هیچ گونه ای از لحاظ تعداد اون نداشته باشه و در کنارش بهمراه شما برای اون قسمتی که در خطر هست تلاش کنیم! اگه میخواهید واقعا طبیعت رو حفظ کنید و واقعا دلتون واسه حیات وحش میسوزه این حقیقت رو قبول کنید و به ما هم کمک کنید که فرهنگ درستشو جا بندازیم وگرنه مطمئن باشید این جور برخورد شما با یه تازه تفنگ دست گرفته میشه بلای جان حیوانات بیچاره! کم ندیدیم که برخورد اشتباه یک محیط بان باعث ایجاد عقده و یا هر چیز دیگه در شخصی شده که تاوانشو حیات وحش دادن! اینو به عینه دیدم که رشته های ما در مورد یک نفر در اثر یک برخورد اشتباه شخص دیگری پنبه شده و ضررش فقط به حیا وحش میرسه! خواهشا اینو مد نظر قرار بدین اگه موفق نشدین کسی قانع بکنین که تفنگشو زمین بذاره حداقل با نثار کردن فحش و بدوبیراه و گفتن قاتل بهش شرایطی رو فراهم نکنید که تلافیشو سر وحوش بیچاره در بیاره! تکثیر گونه ها که در بالا گفتم و همه جای دنیا هم انجام میشه، ایجاد شکار گاه ها که افراد فقط مجاز به شکار در اون محدوده باشن و تکثیر هم در اون ناحیه ها انجام بشه هم نیاز جامعه شکارچی رو براورده میکنه هم درآمدزایی واسه قشری از جامعه از قبال تورهای داخلی و خارجی داره هم به مناطق حفاظت شده آسیبی نمیرسه و برخورد به متجاوزان به اون محدوده رو راحت تر میکنه و جبهه حمایت از محیط زیست رو در قبال تجاوزاتی غیر شکار مثل جاده سازی، واگذاریها وووو رو متحد تر و قویتر میکنه! ایجاد شکارگاه های خصوصی و تکثیر با توجه به کشور ثروتمندی مثل ایران و علاقه مندان زیادی که داره مطمئنا دور از دسترس نیست اگر همونطور که گفتم اراده ای باشه و مسئولین میزشونو از طبیعت بیشتر دوست نداشته باشن و بخوان کاری بکنند!
        حالا اینکه شما چقدر موافق یا مخالف صحبتهای من باشید به خودتون و طرز فکرتون بر میگرده ولی به امید روزی که بالاخره شما هم بین جماعت تفنگ بدست تفکیک قائل بشید
        مخلص همه دوستان

        • امیر می‌گه:

          نکاتی مطرح شد که می توان به ریز وارد بحث آنها شد. اما نکته ای که مهم ترین هست و قصد دارم بیان کنم این است که بنده شکارچیان را قاتل نمی نامم . شکارچی از نظر من یک انسان است و در پیش فرض های بنده احترام برای همه انسان ها در اولویت است. معتقدم باید آموزش داد، مخالفت کرد، بحث کرد و در عمل هر آنچه برای حفظ محیط زیست مهم است انجام داد.
          پیش از این نیز با تمام مرام های بیان شده برای شکار آشنا بوده ام. اما در برابر ۱نفر بامرام تعداد کثیری بی مرام دیده ام. در همین صفحه هم بیان کردم که از هر کسی مانع کشته شدن حیوانات شود سپاسگزارم و چه بهتر خواهد بود خود فرد هم شکار نکند. دید مشترک و آگاهی در مورد شرایط فعلی محیط زیست اولین گام ها و مهم ترین گام است، امیدوارم با آگاهی و دانش هر آنچه در توان داریم برای حفظ آن بگذاریم.
          بنده به لحاظ اجتماعی تفاوت بسیار زیادی برای شکارچی قانونی و غیر قانونی(آنچه به نام شکارکش، تفنگ به دست یا …. می نامید) قائل هستم اما نتیجه کشیده ماشه مرگ است.

  22. حیات دوست می‌گه:

    از بحث های این صفحه کمال لذت رو بردم…. به ندرت می توان صفحه ایی در اینترنت رو پیدا کرد این چنین دو فکر متضاد با هم در کمال احترام صحبت کنن…. ممنونم دیده بان به خاطر زحمات شما….

  23. مصاحبه بسیار زیبای اقای اینانلو که جا داره به اطلاع همه برسه :
    از آخرین اتفاق شروع کنیم؛ ۴۰-۵۰ روز پیش خبری آمد که شما را در سمنان با قوچی شکار شده گرفته اند. در فصل شکار ممنوع و البته در منطقه شکار ممنوع. هرچند بعد اعلام شد که برادر شما بوده و خودتان نبوده اید. پیگیری که کردم، یکی از مسوولان سازمان محیط زیست گفتند که یک ماه قبل از آن هم در تهران شکار غیر مجاز کرده اید.
    یک ماه پیش در کجا؟ چرا دروغ؟ من الان ۱۵ سال است شکار نمی روم. ۱۵ سال پیش تفنگ و گلوله ام را گذاشتم کنار، اما تفنگ پرنده‌زنی‌ام را دارم. با برو بچه ها راه می افتیم می رویم بیابان، تیری هم نمی اندازم معمولا.

    •چرا شکار را کنار گذاشتید؟
    چون لذتی از شکار نمی برم. از موقعی که تفنگ را گذاشتم کنار و به جای اینکه از توی دوربین تفنگ جانور را نگاه کنم،‌ با دوربین فیلمبرداری نگاه کنم و مخصوصا از وقتی خودم فیلم می سازم، تازه می فهمم آن لذتی که من از شکار می بردم و احتمالا دیگران می برند، لذت کاملی نبود. خدا رحمت کند آقای آرا، از شکارچی های قدیمی بود، اسلحه فروشی هم داشت در خیابان لاله زار. مغازه اش پاتوق شکارچی ها بود. شکارچی های قدیمی آدم های درست و حسابی بودند، حرف های درست و حسابی می زدند. جوان بودیم آن موقع، می نشستیم پای صحبت های آقای آرا؛ می گفت که شکار تا یک جایش لذت و هیجان دارد، از آن‌جا به بعد کثافت کاری می شود.

    •این لذت تا کجاست؟
    لذت شکار از شب قبل شروع می شود؛ جمع کردن وسایل و تصور کردن اتفاقات روز بعد و هیجانی که همه اینها می دهد. اصلا ما شب قبل از شکار، از هیجان خوابمان نمی برد. صبح زود بلند می شی از خواب، سوار ماشین می شوی، می رسی به شکارگاه و ماه‌رخ می روی، می‌خوابی، تیراندازی می کنی. تا این لحظه هیجان شکار است. تیر که به شکار می خورد، تازه کثافت‌کاری های شکار شروع می شود؛ حال بیا سر ببر،‌ شکم کن، کول کن و … اصلا افتضاح! بعدها فهمیدم که چه می گوید.

    من این حرف شما که می گویید «خیلی لذت بیشتری از نگاه کردن به شکار از لنز دوربین فیلمبرداری می برم» را قبلا هم شنیده ام، خوانده ام و خودتان هم تایید می کنید که بارها گفته‌اید. اصلا حرفت جدیدی نیست. چقدر این حرف ریاست و چقدر واقعیت؟
    تا آنجایی می تواند ریا باشد که من احتیاج به ریا داشته باشم. شما تا زمانی که احتیاج نداشته باشید که دروغ نمی گویید، ریا نمی کنید. من هرچی فکر می‌کنم می‌بینم احتیاجی به ریا ندارم. برای اینکه نه از نظر مالی محتاج به اینم که ریا کنم و نه از نظر اسمی نه شهرت و نه شخصیتی. احتیاجی به ریا ندارم. دروغ بگویم که چی بشود؟ بخواهم بروم شکار، می روم شکار. اما ۱۵ سال است شکار نرفتم.

    •ماجرای تفنگ کنار گذاشتن شما چه بود؟
    من صحنه آخرین شکارم را در برنامه ای که بیژن بیرنگ داشت تعریف کردم؛ اشک از گوشه چشمانش راه افتاد. بدون اینکه حرفم را قطع کنم دست کردم در جیبم و یک دستمال کاغذی به او دادم. بعد گفت همیشه منتظر بودم که بشنوم با این قوچ چکار می کنی.
    من چندتا استاد دارم در طبیعت، سواد کلاسیک و آکادمیک ندارند. استاد جنگل من، افراسیاب است. توی دهی زندگی می کند کنسکوه، بالای تنکابن است. اگر فیلم درسواوزالا دیده باشی، افراسیاب همان درسواوزالایت. فوت و فن های جنگل را از افراسیاب یاد گرفتم. فوت و فن های کوهستان را از قربان‌علی یاد گرفتم. اهل موجن شاهرود است. فوت کرد البته چند وقت پیش. خیلی رفیق بودیم. دائم هم با هم دعوا داشتیم. چون می رفتیم سر تیر، شکار را رم می داد، می‌گفت حالا بزن! پاییز سال ۷۶ یا ۷۷ با قربان‌علی رفته بودیم شاهوار، بالا سر شاهرود. کوه غیرقابل پیش‌بینی است شاهوار. صبح خیلی زود بود. آفتاب تازه داشت می زد، رسیدیم به ارتفاع. حدود ۴هزار متری. قربان‌علی داشت دوربین می‌کشید. من تکیه داده بودم به یک صخره. آفتاب هم تازه زده بود. دیدم یک هما بالای سر من می‌چرخد. شما از روی زمین که به هما نگاه می کنید، ارتفاعش ۲هزار متر است. اما توی ارتفاع ۴هزار متری فاصله هما با من ۱۰ متر بود. هما خیلی زیباست. پرتقالی رنگ است. دیدم بالای سر من می چرخد. نگاهش می کردم. چشم تو چشم بودیم. کنجکاوی از چشم های هما می‌بارید که اینها توی سرزمین من چه می کنند؟ این همینطور می چرخید. دایره ای که هما می زد، من را خواب‌آلود کرد. همینطور که توی نخ هما بودم، قربان‌علی زد روی شانه من، بادست به من فهماند ۳ تا قوچ بزرگ توی دیدرس هستند. تفنگ را برداشتم و گلنگدن زدم، چرخیدم که برم پیش قربان‌علی و قوچ‌ها را نگاه کنم، باید زانویم را می‌گذاشتم زمین اما ۱۰ سانتیمتر که با زمین فاصله داشت، دیدم یک گل کوچک آب زیر زانوی من است. زانویم را برداشتم، دوربینم را درآوردم، برعکس گرفتم روی گل، چون اینجوری ذره بین می شود. دیدم چه گل زیبایی است، چه نظمی توی این گل بود. فکر کردم یادم آمد این گل را توی آلپ هم دیدم. بعد فکر کردم توی دره بغلی هم هست. یادم رفت که قربان‌علی من را صدا کرده. باز زد روی دوشم و با اشاره پرسید چی شده؟ بعد خزیدم پیش قربان‌علی، کلاهش را گذاشت زیر تفنگ، تفنگ را تنظیم کردم، توی دوربین تفنگ دیدم سه تا قوچ در فاصله مناسب ۱۵۰ متری هستند. طبق معمول هر شکارچی حرفه ای، از اول تا آخر هر سه تای این قوچ ها را برانداز کردم ببینم کدام مسن تر است، کدام شاخش بزرگتر است و … بعد وسطی را نگاه کردم. باضافه را گذاشتم روی کتف قوچ و مرگ این حیوان قطعی بود. مردن این قوچ، کسری از ثانیه بود. از روی شانه این قوچ، علف‌های دم اسب دیدم. نسیم آنها را خیلی لطیف حرکت می داد. فکر کردم این قوچ چه لذتی می برد توی این نسیم و علفها. سر تفنگ را به اندازه چند سانت بردم بالا که در آن فاصله می شد ۳ متر. ماشه را فشار دادم و گلوله خورد بالای سر اینها و هر کدام از یک جایی فرار کردند. برگشتم نشستم پیش قربان‌علی، گفتم: «باز این دوربین نامیزون شده» من را نگاه کرد و گفت: «دوربین نامیزون نیست، خودت نامیزونی، پاشو بریم که تو دیگه شکارچی بشو نیستی!» اولین بار بود یک همچنین اتفاقی برای من می افتاد. آخرین گلوله ای بود که من شلیک کردم.
    بعد از دیگر شکار بزرگ نرفتم. گاه گداری شکار پرنده می رفتم، اما آن هم یکی دوسالی است که نمی روم. هرچند شاید بروم تیری هم می اندازم. اما دلم می خواهد نخورد.

    •پس این ماجرای شکار غیرمجاز شما در سمنان و … از کجا آمده است؟
    این یک برنامه مهندسی بود برای حذف یک منتقد مستقل که بدون ترس و واهمه و بدون تطمیع شدن، حرفش را می‌زند. آن هم به دست یک عده جوانی که راه به اینترنت دارند، احساساتی هستند. شکار کار من نبود. عکس من را هم اشتباه کردند منتشر کردند، وکیل های من هم پیگیر ماجرا هستند.

    اما شکار بالاخره اتفاق افتاده.
    من در ان دوره مریض بودم، اگر مریض نبودم ممکن بود در شکار هم باشم. برادر من رفته بود شاهرود، خانه و زندگی دارد. سرایداری دارد که گویا بچه اش تالاسمی دارد. کسی به این گفته بود که جگر و گوشت شکار برای بچه ات خوب است. وسوسه شده بود، رفته بود نصفه شب، زده بود به کوه، شکار زده بود و بعد فهمیده بود چکار کرده. ترسیده بود. زنگ زده بود به برادر من به حالت گریه که این کار را کرده ام.

    •از چه چیزی ترسیده بود؟
    از کاری که کرده بود. چون حق استفاده از تفنگ و شکار نداشته. برادرم نشانی می‌گیرد و با یکی از دوستانش می روند آنجا.

    •کجای شاهرود؟
    کوه تپال، چسبیده به شاهرود. میروند انجا و شکار را بر می دارند. مشورت می کنند، می گویند یک راست می رویم محیط زیست. نزدیک جاده آسفالت می بینند ماشین محیط زیست ایستاده. نگه می دارد و ماجرا را تعریف می کنند. اما قضیه را به این صورت می گویند که ما محاصره کردیم و دستگیر کردیم. اما به هر صورتی که شکار بوده، به من ارتباط ندارد. من نه در صحنه بودم، نه ارتباطی داشتم.

    شما می گویید در آن روز بیمار بودید. اما در همان دوران گویا در غرب کشور هم رفته بودید. همین تناقض ایجاد می کند.
    موضوع گذشت. سرماخوردگی من خوب شد. برف آمده بود، رفتم طرف های آوج گفتم ببینم چه خبر است، تصویر بگیریم. موقعی که به آنتن (موبایل) رسیدم سیل اس‌ام‌اس ها بود که به موبایل من می رسید. بچه ها زنگ زدند که یک همچنین ماجرایی است. عکس تو را منتشر کرده‌اند با خبر. من با دفتر تماس گرفتم پیام گذاشتم که شلوغ نکنید بیایم ببینم چه خبر است. بعد هم دیدم کلی کامنت برای خبر گذاشته بودند و همراه با فحش های رکیک. من خیلی دلخور شدم. چون خود ماجرا، چیزی نیست. یک شکار زده شده. امااز اینکه بعد از ۳۰ سال که دارم کار می کنم، چندتا جوان آبروی آدم را بریزند ناراحت بودم. روی دلخوری یک مطلب نوشتم؛ تیغ و زنگی. باز هم ادامه پیدا کرد. زندگی برای من نگذاشتند. انقدر فحش های رکیک و کامنت های ناجور و … پیگیری کردم، دیدم قضیه کاملا هدایت شده و مهندسی شده. اسم برادر من اول آمده بود، اما عکس من را گذاشته بودند. چرا؟ یک سایتی در شاهرود عکس بزرگ من را گذاشته بود و زیرش نوشت مرد بزرگ طبیعت در شکار دستگیر شد. او سابقه طولانی دارد. دوسال پیش هم در توران چنین کاری کرده و دستگیر شده. نسل آهوی ری‌آباد هم این آقا برداشته. همه اینها کذب محض است. تشویش اذهان عمومی است.

    •این خبر از کجا آمد؟
    گفتند از یک خبرنگار معتمد محیط زیست. این تخلف است که اطلاعات درونی محیط زیست سمنان را به خبرنگار داده اند. جالب اینجاست که در خبر اول، اسم و عکس من را می نویسند، اما رییس محیط زیست شاهرود چند روز بعد گفت محمدعلی اینانلو نبوده، شکرالله اینانلو بوده.

    •با پیگیری شما گفتند برادرتان بوده یا خودشان گفتند؟
    نه، خودشان گفتند. بعد از پیگیری خبرنگارها، گفتند محمدعلی اینانلو نبوده. بعد هم شنیدم که ان رسانه می گوید از دست ما در رفت. خیلی از شاهرودی ها به من زنگ زدند و گفتند حساب شاهرودی ها را جدا کنید.

    •شما می‌گویید خود شکار ارزش نداشته و اتفاق بزرگی نیست که در بوق و کرنا کرده است. چرا باید یک همچنین خبری بوجود بیاد؟ از قدیم گفته اند تا نباشد چیزکی هرگز نگویند چیزها. درواقع چرا این قضیه مهم شد؟
    همینجا یک چیز را روشن بگویم؛ اگر صحبت از مدیریت سازمان محیط زیست می‌کنم، درباره ناکارآمدی و یا کارآمدی اش حرف می زنم، منظور مدیریت فعلی نیست. صحبتی که می کنم درباره مدیریت محیط زیست، حداقل مربوط به ربع قرن است.
    اما برمی گردیم به سال ۱۳۷۰؛ من سردبیر مجله شکار و طبیعت بودم. یک عده از آدم هایی که این کاره نبودند، امدند سازمان محیط زیست. ان چیزی که در پردیسان اندیشیده می شود، لزوما آن چیزی نیست که در بیابان اتفاق می افتد. بنابراین کسانی باید در پردیسان تصمیم بگیرند که با بیابان آشنا باشند. وقتی یک عده آکادمیک را می‌نشانند آنجا که احترامشان هم برای من واجب است، دچار اشتباه می شوند. چون کار عملی نکرده اند. بیابان خیلی ریزه‌کاری دارد که بر تصمیم گیری هم تاثیرگذار است.
    در سال ۱۳۷۰ آقایان یک‌سری مقرراتی وضع کردند که من فوری احساس خطر کردم. مطلبی نوشتم که عنوانش بود؛ امکان اجرای قانون. خلاصه مطلب این بود که «قانونی که نمی‌توانید اجرا کنید، وضع نکنید.» این قانونی که می خواهید به اجرا بگذارید، محیط بان را به خطر می اندازد و از دو حالت خارج نیست؛ محیط‌‌ بان با شکار چی رودر رو می شود؛ یا باید با او برخورد کند که تیراندازی بوجود می آید و به کشته شدن یکی از دو طرف منجر می شود یا اینکه باید تخلف را ندید بگیرد و سرش را بیندازد پایین و بروند که این هم تخلف سازمانی است.

    •پس از آن چه اتفاقی افتاد؟
    من فکر می کردم بعد از نوشتن این مطلب، حداقل سازمان با من تماس بگیرد و بپرسد که تو پیشنهادت چیست؟ آقای منافی، رییس سازمان زنگ زد به من و گفت: «من در اون مجله رو تخته می کنم» آن موقع حتی یک محیط بان کشته نشده بود. الان ۱۱۳ تا محیط بان کشته شده داریم. دو سه تا پای اعدام و چندتا پای دیه داریم. رقم تایید نشده ای چیزی حدود ۳۰۰ تا شکارچی کشته شده. این کشتار به دلیل ناواردی مدیران سازمان محیط زیست اتفاق افتاده است. من مستقیما مدیران سازمان محیط زیست را مقصر می دانم. موقعی که گوزن زرد زده شد،‌ خانم ابتکار گفت جریمه های شکار را می بریم بالا. این چه ربطی به شکار دارد؟ شکار تعریف دارد. گوزن زرد را داخل فنس، بیخ گوش رییس سازمان کشته اند. این ترور است. در قالب شکار نمی گنجد. چرا گرفتاری تازه درست می کنید. بعد مدیرکل محیط زیست استان تهران موقعی که شکارچی‌ها را تهدید می کند، فکر نمی کند با چه نیرو و لشکری تهدید می کند؟ کل سازمان محیط زیست همه لشکرش را جمع کند،‌ می شود ۳ هزار محیط بان. ۳هزار نفری که ماشین و لباس و پاسگاه مشخص دارد. در مقابل بالای یک میلیون شکارچی که لباسش معلوم نیست، ماشینش معلوم نیست. شب‌رو است، پای کوه زندگی می کند کوه و کمر را بهتر از محیط بان بلد است. با ۳هزار نفر از ته سراوان تا بالای اردبیل، می خواهید با شکارچی ها مقابله کنید؟

    •قبل از این قانون چه روندی وجود داشت؟ رابطه شکارچی و محیط بان چگونه بود؟
    موقعی که در دهه ۳۰ کانون شکاربانی و نظارت بر صید تاسیس شد، از ارتش و ژاندارمری نیرو گرفتند. وکیل‌باشی ها و استوارهای قلچماق را آوردند به عنوان نیرو. انها با همان فرهنگ ژاندارمی آمدند از حیات وحش محافظت کنند. شروع کردند به کتک زدن و فحش دادن و لت و پار کردن و تیراندازی و مانند اینها به شکارچی. نتیجه این شد که به شکار معمول، شکار لجبازانه هم اضافه شد. یعنی شبی نبود که روسای شکاربانی نبینند چندتا کله پاچه آهو توی گونی پرت شده در حیاط خانه شان یا در شکاربانی نبینند. یا شاخ قوچ میخ شده به در حیاط شکاربانی. یا عقاب و حواصیل و حلال گوشت و حرام گوشت پرت شده داخل شکاربانی. یکی از دلایل انقراض نسل آهو، شکار لجبازانه بود. این موضوع یواش یواش تعدیل شد، تا زمانی که شکاربان های تحصیل کرده و بیابان دیده،‌ آمدند روی کار، از دهه ۴۰. آدمهایی مثل بیژن دره‌شوری، هوشنگ ضیایی. بعد از آن ارتباط شکارچی و شکاربان خوب شد؛ شکارچی و شکاربان با هم برخورد می کردند. بعد از چاق سلامتی، خبر گرفتن از اوضاع و احوال بیابان، اگر چیزی احتیاج داشتند و یا مشکلی داشتند، برطرف می کردند، شکاربان ها خداحافظی می کردند که بروند، اما شکارچی ها می گفتند پروانه ما را ببینید و بعد بروید. خلاصه به هم اعتماد می کردند. نه شکارچی و نه شکاربان،‌ کشته نشدند. زمانی که مدیرکل استان تهران بعد از کشتن گوزن زرد در پردیسان تهدید کرد که شکارچی ها را فلان می کنیم و بهمان، یک مطلب نوشتم که بوی خون می آید. من به عنوان کسی که با بیابان آشناست پیش بینی می کنم؛ اگر این روش خشن غیرمسالمت‌آمیز را با حیوانات پیش بگیرند، حیوان زیادی کشته می شود،‌ آدم زیادی هم کشته می شود.

    همین گوزن زرد زدن، درواقع لجبازی با محیط زیست بود. مثلا آقای اینانلو را سر لج انداختند.
    بروند و ببینند چه کسی را سر لج انداخته اند. نباید این برخورد را می کردند. شکارچی را تهدید نکنید. اگر دو نفر، سه نفر، چهار نفر سر لج این کار را کردند، با همه سر لج نشوید. این اصول اولیه جنگ و دفاع است که باید سعی کنید لشکر دشمن را متفرق کنید. نمی شود به خاطر دو سه نفر، با همه دشمن شد.

    •دلیل دشمنی چیست؟
    چون از همان تاریخ ۶۹، به دلیل سیاست های غلطشان رابطه خوب شکارچی و شکاربان را بهم زدند و تبدیل به دشمنی کردند. الان شکارچی و شکاربان دشمن هستند. این دشمنی هاست که این قتل ها اتفاق می افتد. پارسال مجمع تشخیص مصلحت یک نامه نوشت که می خواهیم ورود کنیم به مساله محیط زیست، شما هم نظرت را بگو. زمانی که صد و سیزدهمین محیط بان تو زنجان کشته شد. من خیلی دلخور بودم بابت این اتفاق. نشستم یک صفحه جواب اینها را بدهم، شد ۸۰ صفحه. عنوان هم بود «آری اینچنین است برادر» همزمان می رفتم چین. توی فرودگاه دبی، ۴ ساعت استاپ داشتم، نوشتم، ۱۱ روز در چین نوشتم. ۱۰-۱۲ ساعت داخل هواپیما نوشتم. چند روز برای تصحیح طول کشید تا این مقاله درآمد. فرستادم برای سازمان محیط زیست که اینها دلیل کشته شدن محیط‌بان هاست.

    •یک اتفاقی که چندسالی است افتاده و البته تاحدودی هم همه گیر شده، انزجار از شکار است. چرا این اتفاق افتاده است؟
    نعل وارونه می دانید چیست؟ اینها نعل وارونه زدند؛ شکار را کردند مساله روز محیط زیست، از احساسات مردم استفاده کردند. به همین دلیل شکار کم کم به ضد ارزش بدل می شود. تا دلیل اول انقراض حیوانات بشود شکارچی. چرا؟ چون اگر می خواهند پارک ملی لار را می خواهند اجاره بدهند به بخش خصوصی، کسی حواسش نباشد. بندر امیرآباد را می‌زنند بیخ گوش میانکاله، کسی حواسش نباشد. دریاچه ارومیه و هامون خشک می شود، کسی حواسش نباشد. شکار مهمتر است. ۴۰ تا تالاب ما از بین می رود، کسی حواسش نباشد. راه حساس کردن به شکار است. این دوره هم که اسم محمدعلی اینانلو آمده وسط، بهترین موقع است که بگویند اینانلو مرد طبیعت رفته شکار. یک قوچ اهمیتی ندارد.

    •چرا اهمیت ندارد؟
    چون نهایت یک تخلف اتفاق افتاده. اصلا برادر من زده، اصلا خود من زدم. قانون دارد، می‌گوید جریمه‌اش این است، بپرداز، خداحافظ شما. آدم را که خفه نمی کنند. سایت ها نوشتند سه قوچ یک ساله، نه یک قوچ یک ساله. اما نمی دانند که شکارچی و شکاربان قوچ یک ساله و دو ساله را می گوید بره پارساله. هنوز رسمیت ندارد به اسم قوچ. از سه سالگی و چهارسالگی می شود قوچ. بره پارساله را هم نمی زنند. هرکی زده، می‌رود جریمه اش را می دهد. اما می دانید سالی چندتا شکار دراین مملکت کشته می شوند؟ من می گویم؛ سالی ۱۰۰ هزار حیوان وحشی در ایران کشته می شود.

    این آمار رسمی نیست تا آنجا که می دانم.
    حدود ۱۰ سال پیش یکبار گفتند حیوانات قابل شکار در ایران اعم از قوچ و میش و آهو و … حدود ۱۱۶ هزارتاست. هنوز هم می گویند ۱۱۶ هزارتاست. می‌گوییم ۱۰۰ هزارتا. معمولا در طبیعت نوع نر، کمتر از نوع ماده است. اما می گوییم نه، ۵۰-۵۰. به هرحال اینها جفت‌گیری می کنند و دوقلو سه قلو می‌زاید. می‌گوییم نه، یکی. از این ۵۰ هزار تا، ۴۰ هزارتا زایمان موفق دارند. همان ۱۰ سال پیش، ۱۱۶هزار جیوان باید شده باشد ۱۵۶ هزار تا. تصاعدی در سال های دیگر بالا می رود. تا الان باید حداقل شده باشد نیم میلیون. پس اینها کجا رفته؟ کشته شده اند دیگر. دراین مملکت دست‌کم سالی ۵۰ تا ۱۰۰ هزارتا حیوان کشته می شود.

    •این همه شکار که در سال کشته می شود، با مجوز است؟
    سالی به طور متوسط ۳۵۰ تا ۴۰۰ تا پروانه شکار داده می شود. کلا ۴هزار تا در این ۱۰ سال. یعنی فقط در بهترین حال ۴هزار تا مجاز بوده. اگر در سال ۵۰ هزار تا کشته شده باشد،‌ در ۱۰ سال می شود ۵۰۰ هزار شکار کشته شده است.

    •با این حساب باید شکارگاه‌ها مملو از شکارچی غیرمجاز باشد. واقعا اینگونه است؟ چه کسی این همه حیوان را شکار کرده است؟
    آن کسی که خانه اش پای کوه یا توی کوه است. تفنگ بی‌جوازش را هم همانجا مخفی کرده. به طور متوسط روزی یکی می‌زند و می‌فروشد. خیلی از این چیزها را نباید گفت. برای من تف سربالاست اگر بگویم در فلان پارک ملی فلان اتفاق می افتد.

    شما بحث شکارکشی را مطرح می‌کنید. اتفاقی که برخی مواقع به جریمه دادن منجر می‌شود، اما همان شکارچی دوباره همان‌کار را تکرار می‌کند، ابایی هم از جریمه ندارد.
    ۵۰ دفعه می رود، یک بار جریمه می دهد.

    •اما تورهای شکار در ایران وجود دارد که برخی مواقع با تیتر احساساتی «شلیک آمریکایی به حیات‌وحش ایران» همراه می شود. سوال من این است که شکار مگر چه تجارت پر سودی است که خیلی ها از آن دل نمی‌کنند؟
    خب اگر منظور گوشت فروشی است، آن کسی که پای کوه زندگی می کند، آن حیوان را به اسم قوچ یا میش و شکار نمی بیند، آن حیوان را ۴۰ کیلو گوشت می‌بیند که اینجا بر می‌گردد به مسائل دیگر اجتماعی که اقتصاد محلی است.

    •چه کار می شود کرد که مردم محلی، گوشت فروشی نکند؟
    باید به اقتصاد شکار توجه کرد. کشوری که ۴ فصل دارد، اقلیم های متفاوت دارد، کوهستان و دریا و جنگل دارد، سازمان محیط زیست اگر می‌گوید سالی ۴۰۰ تا پروانه شکار می دهد، اقرار به بی‌عرضگی کرده است. ایران باید سالی ۴۰ هزار تا پروانه بدهد.

    •صدور این همه پروانه شکار در دنیا سابقه دارد؟
    من مثال می‌زنم؛ در آلاسکا در سال ۲۰۰۹ تعداد ۱۰۵۱۲۸ پروانه شکار صادر شده است. در سوئد بیشتر از ۳۵۰ هزار شکارچی وجود دارد. شکار موس توی این کشور رواج دارد. نزدیک به ۲۰ میلیون کیلوگرم گوشت موس. شکار گوزن هم به شدت رواج دارد. جمعیت و اقلیمشان هم از ایران پایین‌تر است. در کشورهای اروپای شرقی، میلیونی پروانه شکار صادر می‌کنند. آمریکا سالی ۲۰۰ میلیارد دلار چرخش مالی صنعت شکار دارد. از آمریکا سالی ۸۰ هزار شکارچی بیرون می آید تا به شکار در کشورهای دیگر بروند. متوسط هزینه ای که می کنند برای رفتن به کشور مقصد، نفری ۵۰ هزار دلار است. یعنی آمریکا سالی ۴ میلیارد دلار برای شکار در کشورهای دیگر خرج می کند. همه کشورهای مقصد هم دور و بر ایران هستند؛ آذربایجان، ارمنستان، ترکیه، قزاقستان، مغولستان و حتی افغانستان. حالا می‌گوییم شکارچی آمریکایی نه، اما شکارچی ژاپنی هم همین خرج را می کند، مکزیکی، ‌چینی و آلمانی هم همین خرج را می کند. اما ما چشم و گوشمان را بستیم و از احساسات مردم استفاده می کنیم تا شکار را بد نشان دهیم.

    دلیل محدودیت برای صدور پروانه شکار، محدود بودن تعداد حیات وحش و حیوان قابل شکار در ایران است. درواقع بسیاری از گونه های جانوری روبه انقراض رفته اند.
    کشور ما از نظر جانوری بسیار مولد است. بهترین جای دنیاست. اما چرا کم است؟ چون سازمان حفاظت محیط زیست به یکی از وظایف اصلی خودش که قانون هم برایش معین کرده است، عمل نمی کند؛ تکثیر و رهاسازی گونه های جانوری. علاوه بر این به وظیفه دیگرش حمایت از آنهایی که می خواهند کار تکثیر و رهاسازی هم انجام دهند، هم عمل نمی کند. حتی در برخی مواقع جلوی انها را هم می گیرد. به همین دلیل است که تعداد گونه های جانوری ما کم شده و حیات وحش به خط انقراض رسیده است. در کشورهای مختلف مثلا همین ترکیه، شبکه های تلویزیونی هستند که به شکار مشغولند، خودشان کار تکثیر و پرورش انجام می دهند و البته فروشگاه هایی برای فروش محصولات شکار در چند کشور دارند و البته تور شکار برای همان گونه هایی که پرورش داده اند،‌ برگزار می کنند.

    •تورهای شکار که این روزها برگزار می شود، از شکار بزرگ مثل کل و قوچ به شکار پرنده ها بدل شده است. چرا این چرخش بوجود آمده؟
    تعریف شکار در طول دوران ها فرق کرده است. زمانی که غار نشین بودید، یک تعریف دیگر داشت. اولین مناطق حفاظت شده را ایران داشت. طاق بستان، منطقه حفاظت شده شاه ساسانی. آمد توی تاریخ، شد شه‌کار، یعنی کار شاهان. کار درباریان و پولدارها. در قرن ۱۸ میلادی شکار تبدیل شد به کار لردهایی که به بخشی از طبیعتشان را به کارخانه اختصاص داده بودند و بخشی را به پرورش حیوانات شکار. با بوق و لباس قرمز و نگهبان و جرگه‌چی، شکار لردی می کردند. همین فرهنگ را بردند در هند. شروع کردند به منقرض کردن حیوانات. ببر، پلنگ، شیر و … را منقرض کردند. این فرهنگ تسری پیدا کرد بین جوامع محلی و شکارکش ها بوجود آمدند. تعریف شکار تغییر کرد. در آفریقا به پوچر معروفند. کسانی هستند که یک فیل را می کشند، عاجش را درمیاورد. یعنی شکار سودجویانه شرم‌آور. همین بلا را سر کرگدن آوردند.
    اما از حدود ۱۰۰ سال پیش که صنعت گردشگری رواج پیدا کرد، شکار توریستی پیدا شد که خیلی ظریف به شکار اقتصادی بدل شد. این شد که محلی ها به این نتیجه رسیدند که اگر خودم نزنم، نگهدارم، پرورش بدهم، کسی می‌آید و ۱۰برابر درآمد دارم. در ترکیه، قرقیزستان، مغولستان مجوز شکار یک قوچ را ۵۰ هزار دلار می فروشند.
    ما می توانیم در ایران از شاخه هشتم اکوتوریسم که شکار و صید است،‌ میلیاردها دلار درآمد داشته باشیم. هم اشتغال‌زاست و هم درآمدزاست. نسل جوان ما باید اقتصادی بیندیشد به جای اینکه احساساتی شود درباره شکار.

    یکی از خطرات حیات وحش ایران،‌ انقراض گونه های جانوری است. یوزپلنگ و پلنگ این روزها بیشتر خبری می‌شوند.
    تعداد زیادی پلنگ در این ۶-۷ ماه اخیر کشته شدند. من شنیدم تا ۴۰ پلنگ کشته شده. اما چرا پلنگ کشته می شود؟ پلنگ بسیار حیوان باهوشی است که در هر ارتفاعی این حیوان زندگی می کند؛ از لب اقیانوس تا ارتفاع ۷ هزار متری. در داخل ایران هم همین است؛ همه جا پلنگ دیده می شود. شخصیتی که پلنگ دارد، فوق العاده عجیب است؛ با ماشین می روید، پلنگ را می بینید در فاصله ۵۰ متری. دوربین در می‌آوری که عکس و فیلم بگیری، همینطور نگاهت می کند، آرام قدم بر می دارد تا به یک سنگ برسد، پیچید پشت سنگ دیگر نمی بینید. پلنگی که می‌رود زیر ماشین، کشته می شود، غذا ندارد. چون بشر زیست گاه های پلنگ را تخریب کرده است. بعد هم چون سازمان محیط زیست گونه های جانوری را تکثیر نکرده، پلنگ گرسنه می‌ماند. علت بعدی هم شکار لجبازانه است. پلنگ را برای پوستش می زنند. اما آتش زدن پلنگ پیام دارد.

    •در کشوری که این گونه ها منقرض می شود، شکار اقتصادی می تواند به حفظ حیات وحش کمک کند؟
    کل و قوچی که می رسد به ۱۰-۱۲ سال، سربار گله است. همچنین اجازه نمی دهد قوچ جوان ۷-۸ ساله جفت‌گیری کند و ژن معیوب تکثیر می کند. آن کل باید حذف شود. این کل را به جای اینکه پلنگ بدرد، با یک گلوله می شود راحتش کرد. اما به ۱۰ هزار دلار فروخت به شکارچی خارجی، درآمدزایی کرد و برای خرید امکانات و پرورش گونه های جانوری هزینه کرد.
    یک اصلاح قانون باید انجام شود،‌ تا درآمد هر منطقه در خودش هزینه شود. شکار را باید در شرایط حاضر محدود کرد، اما با برنامه‌ریزی و نه لجبازی. باید با جوامع محلی صحبت کرد، باید گوسفند را از مناطق کم کرد به جای ان باید محلی ها را تشویق کرد کل و بز پرورش دهند. باید جوامع محلی را در سود شریک کرد. از سوی دیگر دشمنی شکارچی و محیط‌بان، به رفاقت بدل می شود. به زندگی مسالمت‌آمیز بدل می‌شود. بدیهی است که سازمان محیط زیست با این نیرویی که دارد نمی تواند حریف شکارچی شود.
    به محض اینکه سازمان محیط زیست نشان دهد علاقه دارد اوضاع شکار بهتر شود، شکارهای لجبازانه از بین می رود. تجربه ثابت کرده زمانی که شکارچی مجاز با پروانه در شکارگاه است، شکارچی غیرمجاز نمی آید. چون می داند فوری لو می رود. خود به خود یک همکار است برای محیط زیست. این برای شکار پرنده. برای شکار چهارپا هم مجوز می دهند، یک محیط بان هم می فرستند همراه با شکارچی پروانه دار، محیط‌بان هم می فرستد سازمان محیط زیست، پس شکارچی غیرمجاز می داند محیط بان هست در بیابان، نمی آید. از یک میلیون شکارچی، ۱۰۰ هزارتا هم قبول کنند با سازمان همکاری کنند، خود به خود می شود ۱۰۰ هزار تا محیط بان. علاوه بر این شکارچی خودش تمایل پیدا می کند حیاط وحش را در فصل سرد و بی آذوقه سال حفظ کند، علوفه و دانه بریزد برای آهو، گوزنی و پرندهای که در برف علوفه و غذا ندارد.

    •همین چند روز پیش خبر رسید کاک احمد تفنگش را شکست و گذاشت کنار. این کار را تایید می کنید؟
    خودم هم تنفگ را کنار گذاشتم و دوربین برداشتم. اولین نفرم که چنین کاری در قوم شاهسون تفنگش را کنار گذاشتم. این کار را کردم برای اینکه به پرورش این حیوانات کمک کنم. اما محیط زیست یک موضوعی نیست که فیس بوکی بشود به آن کمک کرد.

    در ماجرای یوزپلنگ ایرانی هم حواشی بسیاری بوجود آمد. از جمله اینکه دعوا شد سر اینکه چه کسی برای اولین بار گفته پیشنهاد رفتن یوز روی پیراهن تیم ملی چه کسی بوده است.
    الان در قرن ۲۱ یکی از مترها و معیارهای سنجش مدیریت یک کشور، وضعیت محیط زیست است. اینکه ما با محیط زیستمان چگونه رفتار می کنیم تا مثلا به ما وام بدهد از بانک جهانی یا نه. اگر پروژه یوزپلنگ و گور ما موفق شود،‌ اتفاق بزرگی افتاده است.
    اما درباره موضوعی که کی اول گفته کی آخر، استدعا دارم از همه که این دو تا جمله من را رمزگشایی کنید که وقتی در برنامه ۹۰ گفتم: رادیو با من مصاحبه کرد که برزیلی ها آرمادیلو را گذاشته اند به عنوان گونه درحال انقراض، شما چه می گویید، من هم گفتم ما هم یوز را بگذاریم روی پیراهنمان.» کجای این جمله می گوید که گفته ام پیشنهاد من بوده؟ بعد از این آقای درویش به من زنگ زد که آرش نورآقایی ماه هاست روی این پروژه کار می کند، گفتم من اطلاع نداشتم. حالا که کار می کند، من هم بازی، زیر و بال این پروژه را می گیریم. هیاهو ندارد. من در مصاحبه رادیویی فکرم به جایی رسید و نگو که کسی از شش ماه پیش روی آن کار می کند.
    یکی گفته بود که این شکارچی پیر می خواهد بوسیله یوز معروف شود. اما نه، من از یوز معروفترم. یوز را من معروف کردم. در سال ۷۱ بی‌بی‌سی واید لایف یک نقشه پاک کرد که یوز آسیایی منقرض شده است؛ از سوریه تا هندوستان. همزمان آقای میران‌زاده و سرهنگ یوسفی، در پارک ملی کویر از یوز عکس گرفتند. من سردبیر مجله شکار و طبیعت بودم. من در مجله چاپ کردم و برای بی‌بی‌سی فرستادم. آنها بعد عذرخواهی کردند و نقشه شان را اصلاح کردند. ۷-۸ سال بعد سازمان ملل به ایران وام داد تا یوز را احیا کنند.

    •شما با شکارچی ها به شکار می روید؟
    بله

    •چرا؟
    چون از فضایش خوشم می آید. از هیجانش و اینها خوشم می آید. گاهی هم فیلم می گیرم.

    •شما گوشت شکار می خورید؟
    بله، خیلی هم کیف می کنم

    •از چه گوشتی خوشتان می آید؟
    مهم درست کردن گوشت شکار است. در گوشت بره اهلی خوشمزه تر از گوشت شکار است. گوشت شکار را باید بلد باشی تا درست کنی.

Leave a Reply


© ۱۳۹۷ دیده بان حقوق حیوانات – ایران · Subscribe: RSS Twitter · Animal Rights Watch - IRAN